تبليغاتX
.:: ژابـــــیــــــز ::.
بی گمان زیباست آزادی / ولی من چون قناری دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم

سلام، یه مدتی میشه درست حسابی نخوابیدیم، همینجوری که خواب بودیم این دم آخری هم چرتمون شد خواب مرگ یه چند وقتی بود از فضای سایبر و روزگار دور بودم چون شرایط کمرشکن گریز از سنگینی امتحانات ترم رو داشتم پشت سر میذاشتم حالا. . . فعلا میخوام اساسی از فضای سایبر کنده بشم چون خیلی کار نیمه مونده دارم و حسابی سرم رو شلوغ کردم . . . یک هفته تنفس کامل ، بعد خبر بدم خبری د راهست

فعلا برای تنوع یکی از باصلاح اشعارم رو میذارم تا ثابت کنم دیگه  فعلا حال و هوای دغدغه یه کم خوابیده(بحث مطلب دغدغه هم هنوز تموم نشده و تو فره ولی. . . فعلا بیخیال):

این شعر بی ربط هم به اوضاع سیاسی اخیر و جنگ طیف های مختلف برای روی کار آوردن شخص سیاسی خودشون نیست

یا علی:

 

دخــــمــــه

درون دخمه ام دنياي تاريكي

سراسر پستي و نيرنگ‌،

جنون جيفه هاي غم‌؛

ز خود گم گشته ام اندر سرابي ژرف و پهناور

 نه نوري از نگاهم مانده تا يابم بصيرت را‌،

 نه آن تاب و توان رفتن اندر پلّه هاي اوج

غريب و سرد و بي روحم ‌

و گويي مرده ام اما

درون بازوان و اندر آن پايم تواني هست‌؛

چو كوران‌،‌كور‌مالان‌،‌در درون دخمه ميگردم

كه شايد نور پيدا كردن و رفتن به اوج از سرد سردابي ز بي روحي ...

و ميگردم‌،‌

و درمانده

نه‌،‌شايد روزني باشد‌،‌دوباره باز ميگردم،

مجدّد‌،‌باز درمانده‌....

خداوندا‌،‌غريب و سرد و بي روحم و درمانده

و گويي مرده ام اما

به تا وقتي كه نور ژرف ايمانت‌،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درون دل بود زنده غمي در دل نخواهد ماند‌،‌ميگردم‌؛

تلنگر خورد بر ذهنم‌،

ز اوجِ اوجِ دل رستن‌،‌

دوباره‌،‌ناي دل بستم

چه زيبا ماند اين واژه‌:

‌توكل كردن عشقت‌،

‌ درون اوج محنتگاه و آه ودرد حرمانم

درون دخمه تاريكْ سردِ اوجِ محنتگاهِ اين دنيا‌،

 بدان نور اميدي زنده ام در دست سائيدن‌،‌ چو كوران‌،‌كور مالان گشتن و‌،‌

همواره در دل آرزو دارم‌:

توكل كردن عشقت‌،‌

بنام طور سينايت‌؛‌

همین است آخرین امید و سوسو نورم اندر این سیه چال  غریب  غم:

همه نوريم‌،‌

و از نوريم زاييده‌،‌

و آخر‌،

در درونِ نور‌،‌مي ميريم‌،

مرا‌ ‌از نور زائيدند‌،

سپس‌،‌ از طور رانيدند

و از آن دور مي آمد‌،

اشعه هاي نوراني‌،

از آن سر منزل عشق و‌،

 ‌ بهشتِ ناب مينايي‌؛

من آن يك ذره نورم من‌،

 سرانجامم‌:‌

درون نور مي ميرم‌

اسيرِ دامِ دنيايم‌؟

رهايم كن

من از نورم‌،

من از اوجم‌،

من آن يك ذره نورم من‌:

مسلمانم‌؛ مسلمانم‌.......

سید محمد علی علوی

 16/2/85

 


اگه کسی فهمید ما چی گفتیم خیلی حالیشه . . .(چون خودم هم هنوز کامل نفهمیدم و هر بار از این شعر یه تفسیر دیگه متناسب با اوضاع ام شده   )

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 15:30 | لینک  | 

14 روز گذشت و مردم شهر کوچک غزه رشادت و پایداری خود را در برابر بیگانگان تا بن دندان مصلح نشان دادند

نشان دادند که پیروزی و ایستادگی جنگ فقط به تجهیزات نیست وهمچونان رشادت 8 ساله ی جوانان ایران زمین ذره ای از اخلاص و ایمان گره گشای تمام مشکلات است

نشان دادند که غیرت ؛ حمیت  و ایستادگی پایمرد صعود قله های صعب العبور تعالی است چونان که دفاع مقدس ما این را به اثبات رسانید

ما در دفاع مقدس به اثبات رساندیم  ایثار و شهادت کلید فتح است به شرط استقامت و دیدیم که ذره ای از خاکمان را به اجنبی نبخشودیم.

و فهماندیم شیعه ی تحت مدار ولایت با الگوی شهادت ، در انتظار طلوع فجر امامت بید درختی نیست که در تندباد های سهمگین دسیسه های دشمن غرق در گناه و فلاکت سر خم کن و بخشکد

آری 8 سال در سخت ترین سختی ها ایستادیم و سر خم نیاوردیم چراکه  الگوی کربلا را در مدار مدون امامت  به عنوان استراتژی کلان خویش برگزیدیم  و همین حرکت بود که الگویی شد برای دیگر ملل شیعه ی در انزوا . . . فتیله های خاموشی که در انتظار جرقه ای از الگوهای تاریخی خویش آماده ی انفجاری سهمگین بوده اند و هستند

اما هنوز خیل عظیمی از ما در خوابیم

---------------------------------------------------

به نظر من زمان پیشنهاد آتش بس نزدیک است ، شکست مرکاواهای اسرائیلی در جنگ 33 روزه به اثبات رسانید که ارتش اسرائیل در برابر حملات و عملیات چریکی حزب الله قدرت مقاومت نداشته برای این منظور آموزش های لازم را ندیده است

جنگ زمینی اسرائیل با حماس نیز دوباره دارد همین فرضیه را به اثبات میرساند

ضمن آنکه حرکات و واکنش های برخی محافل از جمله ایران در تسریع روند اتمام جنگ کمک خواهد نمود

 

 

اما آتش بس.....

به یاد بیاوریم که انقلاب خودمان را که مظهر افتخارمان است

 

نه ترکمنچایی امضا کردیم و نه چون سلطان حسینی تاجی بخشیدیم

null

نه مانند پست فطرتان و رذل طینتان عربی چون مصر پس از شکست جنگ با اسرائیل سر خم آوردیم و با نماینده ی اسرائیل دست دادیم و نه چونان عربستان سعودی پس از تحریم نفتی 1973 به سبب حضور اسرائیل در منطقه پس از مدتی روی برگرداندیم و پنهانی مسیر استحکام پایه های پوشالی همان اسرائیل را هموار تر نموده با بوش شراب خوردیم و شمشیر در دست رقصیدیم

و پس از 30 سال فریاد هنوز فریاد برمی آوریم که "استقلال آزادی جمهوری اسلامی"

و نگوئید چرا ایران کمک به غزه میرساند؟

من میپرسم چرا دولت آمریکا پس از زلزله بم به ایران کمک فرستاد؟

و بی پرده : شیعه یا مسلمان باشید ، یا بویی از شرافت و انسانیت برده باشید ، و یا هیچیک حتی اگر حیوانیت هم داشته باشید کمک به غزه را بایستی صحیح بدانید مگر آنکه یا نادان باشید و یا کلامتان از زبان جیره خوران در جستجوی منافع دشمنان حامی همان خونین صفتان اسرائیلی تغذیه میشود

اندکی بیندیشید:

اگر مسلمان باشیم قرآن چه زیبا نوشته است که:

{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد [به طورى] كه با آنها اظهار دوستى كنيد و حال آنكه قطعا به آن حقيقت كه براى شما آمده كافرند [و] پيامبر [خدا] و شما را [از مكه] بيرون مى‏كنند كه [چرا] به خدا پروردگارتان ايمان آورده‏ايد اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بيرون آمده‏ايد [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان داشتيد و آنچه آشكار نموديد داناترم و هر كس از شما چنين كند قطعا از راه درست منحرف گرديده است}

و اگر شیعه ایم آرمان امامت و کلام و رشادت علی و حسین ما را بس است که مولایش فرمود:

« اگر بشنويد خلخال از پاي زن يهودي بيرون بكشند، سزاوار است از غصه دق بكنيد؟  »

اگر انسانیت و شرافت داشته باشیم لااقل قتل کودکان غزه را که به جرم بیگناهی کشته شدند را . . .

میدانید که برخی اسرائیلی ها معتقدند برای بقای نسل خود حتی کودکان دشمن را نیز بایستی کشت ، زیرا آنها در آینده که  بزرگ شدند باز در مقام دشمنی با ما عرض اندام خواهند کرد؟ همان نسل کشی هیتلر بدبخت که از این بهانه چه مظلوم نمائی ها که تاکنون ننموده اند . .

و اگر حیوانیت هم داشته باشیم

در صورت جنگ ایران با اسرائیل ، لبنان و فلسطین به عنوان منطقه ی حائل امنیتی بهترین نقش امنیتی را برای ایران ایفا خواهند نمود چه آنکه آمریکا برای جلوگیری از نفوذ کمونیزم در منطقه ی خلیج فارس ، حمایت های بیشماری از ایران پهلوی نمود تا با تقویت آن بنا بر استراتژی "بگذار مسلمان با مسلمان بجنگد" از هزینه های مادی و معنوی حضور و دخالت مستقیم خود در این منطقه جلوگیری کند

و حال چه شده است که  برخی بر طبل ما را چه به آنان آواز دهل سر میدهند؟ من آنان را یکی از اینان میدانم موضع خود را مشخص کنیم:

ناآگاه ؟ راحت طلب ؟ ترسو؟ خودباخته و وطن فروش حامی دشمن؟ کدام؟

 

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 17:46 | لینک  | 

و تو چه کرده ای؟

هیچ نگفتی ، مرا بایکوت نمودی و به هر کاری که در جهان آرمانهای مرادم دست زدم ، تیغ نامرادی زدی و حق مریدی خود را با فریاد وامداری از امام و انقلاب و آرمان ، ایستاده بر پایه های نان به نرخ دین خوری ات ادا نمودی و بند تجدید میثاق مرا  گسستی ، که نکند پایه های مقامت که بدست آمده از آرمانت بود را به تاراج عدالت خواهیمان فرو بریزیم؟

اما غافلی

غافلی که من نه به تو وامدارم و نه به هزینه های انقلابت . . .

من به مرادم وامدارم که گفت: عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجویان است

و به مراد مرادم که گفت : ای جوانان نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد

پس هرچه میخواهی سنگ به مسیر من بینداز و همچون اوایل دوران جوانی خودت و انقلابت مسیر مرا سنگلاخی . . .من میروم . . .

میروم چون افق را دیده ام و به این سیب های از درون پوسیده دل خوش نکرده ام

من جوانم و امیدوار ، پر توان و پر نیرو . . .

تو هم بودی ، بر منکرش لعنت . . . تو هم بودی و خواستی ، و به اندکی از آرمانت رسیدی . اما خسته ای و بی رمق .

خسته نباشی ، اجرت با صاحبش ، بمان و قدری نفس تازه کن ، و بگذار نفس تازه ای چون من ادامه دهد.

نوبت ماست ، جوانان این دیار....

     ادامه دارد


-این فایل صوتی رو حتما گوش کنید و روش فکر کنیدحتما حتما لطفا ایـــــــنــــــجـــا

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 16:5 | لینک  | 

 

ماه محرم آمد .....

ماهی که در اسلام جنگ و خون ریزی در آن حرام است و ..... حسین را . . .فرزند فاطمه را . . . سر بریدند، و امروز در غزه!!!!

حقوق بشر که سر در قامت هولوکاست سراسر شک و شبهه فرو بسته دست همراهی هولوکاستی دیگری را میفشارد!!!

و این سوتر...

جان از تن برادر مسلمانمان میگیرند و عده ای میگویند چرا به آنان کمک میکنید و عده ای میگویند حتی چرا حمایت . . .

گویی علی را از یاد برده اند که گفت:

"اگر مسلمانی از این غم (حمله به سرزمین مسلمانان و اهانت به زنان مسلمان) بمیرد رواست"

آری ، در ماه محرم الحرام ،  چونان زمان حسین(ع) ، عده ای شیعه در خاک و خون می غلتند و عده ای باز چونان کوفیان زمان علی(ع) گله از سردی آب و هوا و قدرت قدر قدرت ایران و روم! میکنند!!

باشید و بمانید  که هم امروز کربلا و نینوای ماست و هم اینجا چاه گریه های علی، بمانید و همچون آنروز که جام زهر را در گلوی مولایمان ریختند، امروز جام زهر را در گلوی علی زمانه بریزید که ما را هم فریاد رسی است و فریادی که "این الطالب بدم المقتول بکربلا"

و حاشا که دلخوشی تان را به همین گزافه بنشینیم تا " خدا کند که بیایی! "

نه

می آید ...

می آید و انتقام راستینش را میگیرد اما این را نینگارید که : "تا بیاید...!"

نه

نخواهیم نشست که بیاید چرا که ما ، نه اهل کوفه ایم  و نه اهل خزرج و او ، حتما می آید

 

می آید برای تحقق این کلام "منتقم بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء"

ما، شیعه ایم ِ شیعه ی حسین ، با درس تاریخ شهادت

 

آری

بترسید که:

" ما اهل کوفه نیستیم ، علی تنها بماند..."

 

------------------------------------------------

حسین تنها سینه زن نمیخواهد حسین "کاری" میخواهد "مرد" میخواهد که در رکابش بجنگد

حسین جنگید تا به من و تو بیاموزد تن به ذلت نمیدهد ، به هر بهایی. . . حتی به بهای خون اصغر شش ماهه یا علی اکبر رشید شبه پیغمبر. . .

آیا نمیشنوی صدای هل من ناصر ینصرنی را؟ که چه زیبا گفت : "اگر دین ندارید ، لا اقل آزاده باشید"

و تو در کدامین مسیری؟

هماره نوحه خوانان برایمان صدا سر داد ه اند که "ای حسین جان! کاش در کربلا بودیم و اصغر را کاش بودیم و رقیه را . . . کاش بودیم و بودیم و بودیم و . . . "

براستی اگر بودی . . .

آری

امروز کربلایی دیگر است که در گذران تاریخ دوباره ورق میخورد

و تو در کدام صف و لشکری؟

پای در رکابت مولایت؟

و یا . . .


پی نوشت:

۱- از عصر عاشورا تا عاشورای عصر

۲- نگرانی از رواج "حسین پارتی"

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 16:1 | لینک  | 

فریاد که حفظ هر چیزی سخت تر از بدست آوردن آنست بدان!

«و ابراهیم را پس از آزمایشهای سخت مقام امامت دادیم »

امروز نه آنروز است و امروز مسیر آنروز . . . آنروز پیچ و خم بود و سنگلاخ و امروز . . . ، جاده ای است در میان درختان سیب سم خورده ای پر برگ و شاخ. . . که هر سیبی به رنگی و لعابی درخشان و پوستی شفاف ، اما درونی پوسیده و سلاخ!

و خطابم به توست ای مسئول ! تو که دوران آرامشت فرا رسیده و آن جوانی ات رخت بر بسته و تویی که تا سبزی درختان سیب را به نظاره نشستی ، خستگی و زخم و جراحت را به یاد آوردی و گفتی بس است، اندکی و لختی استراحت ؛ غافل از آنکه یاران داود هم! " قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِه ِ ۱  "  گفتند امروز ما را ياراى [مقابله با] جالوت و سپاهيانش نيست  .

و هر چه مرادت گفت نه آنکه بگویم مرید نبودی که بودی ، اما . . . به اندازه ی مرید مرادت نبودی . . .

آری نه تنها در پاسی از شب به استراحت در زیر درختان سیب های سمی اکتفا نمودی که حتی پای مرا هم بستی و گفتی نه !

و با جرأت میگویم : این جوان آن جوان نیست !!!

و تو مرا نفهمیده ای . . .

اکنون کیان در دست توست ، اما . . .

از ترس آنکه ظرفیت حفظ آن کیان بیشتر از توان توست  و فکر پویای جوانیِ پر آرمان ِ من ، آنرا به مخاطره می اندازد ؛ از ترس آنکه وضع موجودت را در جهت تعالی آرمانهایمان به هم بریزیم ، صندلی ات را محکم چسبیده ای و غافل از آنکه خود نیز جوان بودی و . . . آرمان ما را در نطفه خفه میکنی. . .  .  .

هی . . . با توام

من از تو فرمان نمیگیرم که به تو گوش فرا دهم و تو نیز مگر برای چه کسی جنگیده ای و هزینه ها داده ای که اکنون طلبکاری ؟ وامدار کدام عرصه و حکومت و مردمی ؟ و طلبکار کدام انقلاب ؟

مگر فریادت این نبود که برای خدا میجنگم و تجدید میثاق با امام عصرم ؟

خوب خدا تو را خیر دهاد و اجرت با صاحبش . . . دیگر چه میگویی؟ حال تو را چه شده که به بند کمربندت چسبیده ای و از همه طلبکاری؟ و هر تصمیمی را در هر جایی از کیان مملکتی بایستی از گوش شنوای تو عبور داد و هراقدامی به اجازه و مصلحت تو؟

مگر تو کیستی؟

آگاه باش که گوش کر تو را شنوایی است که صیحه اش در وعده ای که داده گوش های همه را کر خواهد کرد . . . و بترس از آنروز که شمشیرش تو را هم . . .

تو جوانی ات به سر آمده  و من در سرآغاز کار ، ادامه دهنده ی مسیر طی شده شما ، در جهت گام هایی بلند و استوارتر به سوی آرمانی دورتر  و درازتر . . .

و انتظارم اینست

 

 

انتظارم اینست که تجاربت را به من دهی و مرا برعکس تو که پای برهنه در میدان میدویدی اینبار کفشی بپوشانی تا این غلیان وجودم را بهتر هدایت نمایی و سریعتر و جهتدارتر . . .تا گامهای لگامم قوی تر به سوی مسیر حرکت کنند . . . نه آنکه سنگ در مسیرم بریزی و پست و مقامت را بر آرمانت ترجیح دهی . . .

                    ادامه دارد



[i]- آیه 249 سوره بقره

 

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 21:35 | لینک  |