جناح از هر طرف تیپا خورده اصلاحات در شرایطی اقدام به عرض اندام در ساحت سیاسی کشورمان مینماید که اعضا و اقشار این جناح در ساحت تفکری و گفتمانی خود دچار نوعی سردرگمی و اهمال گردیده اند
با وجود آنکه با شروع فعالیت های انتخاباتی از تابستان امسال تصور میشد جناح اصلاحات با آمادگی و برنامه ی حساب شده ای پای به عرصه انتخابات گذاشته است و تشکیل اتاق های متعدد فکر توسط آقایان کروبی،خاتمی، هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری و افرادی دیگر این تصور را در ذهن متبادر میساخت که تمامی افراد موسوم به جناح اصلاحات دنباله روی "طرح اجماع بر روی یک کاندید" میباشند، مشاهده شد که این جناح علیرغم تجربه های گذشته خود در اعلام کاندیدای واحد دچار نوعی سردرگمی هستند.
سیر سفرهای استانی و فعالیت های فرهنگی آقای خاتمی که از همان اوان کار بوی برداشت سیاسی از آن به مشام میرسید اینگونه میرساند که طیف اصلاحات با توجه به تجارب پیشین و شرایط پیش رو اینبار بر روی فرد واحدی بنام خاتمی اجماع خواهد نمود ضمن آنکه صداهایی مبنی بر حمایت از خاتمی از گوشه و کنار به گوش میرسید تا آنکه در 4 شهریور ماه با دعوت حزب اعتماد ملی برای کاندیداتوری کروبی شرایط بگونه ای دیگر رقم خورد و اولین پروژه ی این جناح با شکست روبرو گردید، عده ای معتقدند این طرح تنها ابزاری پیش بینی شده توسط کروبی بوده است تا بوسیله آن ضمن کسب موافقت از سایر اعضا مبنی بر اجماع بر روی یک فرد با اعلام زود هنگام کاندیداتوری ، خود را فرد مورد نظر طیف اصلاحات معرفی نموده برگ برنده را بدست بگیرد و تا آخر به پیش بتازاند ، غافل از آنکه هرچند اعضای این جناح در مورد اجماع نظر موافقی داشته اند اما نظر آنها از اجماع بر روی یک فرد تنها خاتمی بوده و علیرغم تمامی حمایت ها از کروبی حمایت قاطعی نخواهند نمود



چنانکه دیدیم بلافاصله پس از دعوت حزب اعتماد ملی از کروبی اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب مشارکت و کارگزارن سازندگی به مخالفت با این انتخاب پرداخته
فاطمه راکعی عضو شورای مرکزی حزب مشارکت گفت :" گزینه ی ما آقای خاتمی است و ما فعلا به هیچ گزینه ی دیگری فکر نمی کنیم ".
همچنین هدایت الله آقایی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی با ضعیف ارزیابی کردن امکان حضور توامان کروبی و خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دهم گفت : "کاندیدای اول ما در انتخابات ریاست جمهوری دهم خاتمی خواهد بود." وی این فرض که خاتمی و کروبی همزمان وارد عرصه ی انتخابات شوند را بسیار ضعیف خواند و گفت "اگر چنین اتفاقی رخ دهد جبهه اصلاحات از هم میپاشد".
بهزاد نبوی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب هم در مصاحبه ای با سایت خبری "یاری" اذعان داشت خاتمی نه تنها مناسب ترین که تنها نامزدی است که در شرایط فعلی امکان پیروزی دارد.
جالب آنکه با شکست طرح مذکور - اجماع بر روی یک کاندیدا- خاتمی خود نیز از قافله عقب نمانده به صورت تلویحی در پاسخ به دعوت حزب اعتماد ملی از کروبی موضع خود را اینگونه بیان داشت:"معتقدم پیش از اینكه بگوییم چه كسی بیاید؛ باید از آن صحبت كرد كه چگونه باید آمد؟" وی چگونه آمدن را پیش شرط ارجح تری در شرایط پیش رو دانست که دیدیم چگونه با بازی "می آیم ، نمی آیم" سعی در جهت دهی انفجارهای خبری در زمین اصلاحات داشت، ضمن آنکه وی در دیدار با اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات اعلام نمود "شعار یک کاندیدا یا هیچ کس خطرناک است " و از دوستان خواست تا این شعار را ندهند. حال چرا خاتمی به مهلت کروبی مبنی بر اعلام آمدن یا نیامدن پاسخی نمیدهد سؤالی است که هنوز بی جواب مانده است شاید خاتمی هنوز مطئن به حضور در عرصه ی انتخابات نبوده یا اوضاع را مناسب کاندیداتوری و "چگونه آمدن" خود ندانسته است، شاید هم سعی نموده با در انتظار قرار دادن کروبی از شخصیت سیاسی وی بکاهد و اینگونه برساند که کروبی خواستار حضور خاتمی و در انتظار اعلام کاندیداتوری وی است یا کروبی اعلام رسمی کاندیداتوری خود را منوط به اعلام قاطعانه خاتمی نموده است.(یکسری ابزار تبلیغاتی جهت کاهش بار سیاسی رقیب و افزایش توجه به جایگاه خود فرد)
از همان ابتدای فعالیت ها و واکنش های خاتمی ، با توجه به اینکه خود وی چگونه آمدن به عرصه ی سیاست را پیش شرط اصلی در شرایط پیش رو میدانست و با توجه به سایر مؤلفه های دیگر میتوان اینگونه برداشت نمود که خاتمی از همان اوایل کار نظر به شرکت در انتخابات داشته است اما با توجه به اینکه از محبوبیت و فعالیت های وی و جناح اصلاحات در اذهان عمومی کاسته شده بود و دیگر نام و صدایی چندان برانگیزاننده از این طیف به چشم نمیخورد، اینگونه تصمیم گرفته است که با یک بازی زینتی سعی در تیتریک نمودن نام و حضور خود در عرصه ی انتخابات نموده حتی با استفاده از نام میرحسین موسوی در یک بازی "بده بستان" ممتد، اذهان عمومی را به سمت جناح اصلاحات کشانده از طرفی با یاری سایر دوستان سعی در کمرنگ تر نمودن فعالیت های اصولگرایان و ایجاد شکاف در این جناح بنماید.


اما سؤالی که در این جا میتوان مورد بحث قرار داد اینست که با این حساب حضور میرحسین موسوی در عرصه انتخابات به چه دلیل است؟
بطور کلی میتوان تمامی پروتکل های اتاق فکر اصلاحات را اینگونه دسته بندی نمود :
1- از ابتدای امر نظر بر حضور خاتمی در عرصه ی انتخابات بوده است و کروبی به عنوان کند کننده ی این حرکت تنها نقش یک آلترناتیو ضعیفی را میتوانست ابراز نماید که براحتی قابل حذف است
2- حضور میرحسین موسوی در واقع تنها یک وسیله و ابزاری جهت هیجانی تر نمودن بازی میباشد زیرا همچنانکه در اوایل صحبت های انتخاباتی صداهایی از جانب محمد رضا عارف به گوش رسید که " اگر خاتمی نمی آید من هستم" ، نظر به اینکه عارف از وجهه تبلیغاتی آنچنانی برخوردار نبود، لذا تصمیم به استفاده از میرحسین گرفته شد تا وجه تبلیغاتی حضور خاتمی را پررنگ تر نموده اهمیت حضور وی به همگان گوشزد گردد

3- از آنجا که احتمال رد صلاحیت خاتمی میرود با این احتمال میرحسین موسوی به عنوان مناسب ترین گزینه ی بدیل به جای خاتمی انتخاب گردیده است تا در صورت رد صلاحیت هریک – ترجیحا خاتمی- چونان مجلس هشتم افرادی مثل تاج زاده سعی در مظلوم نمایی داشته با این ترفند فضای تبلیغاتی را به نفع خود رقم بزنندچنانکه تاج زاده در راستای رد صلاحیت اصلاح طلبان در مجلس هشتم تقصیر را به گردن آیت الله جنتی، اصولگرایان و فرمانداران نظامی انداخت و آنان را همچون احزاب کمونیستی از نوع استالینیستی خواند که از حد و حدود مجلس مشورتی در عربستان هم پائین تر هستند وی در اواخر بهمن ماه 86 گفت : " عملكرد هیأت نظارت نشان داد كه رد صلاحیت فلهای داوطلبان در هیأتهای اجرایی منتخب دولت آقای احمدینژاد اقدامی سلیقهای نبوده، بلكه تصمیم كانون قدرت بود."
درصورتی هم که خاتمی و میرحسین هیچیک رد صلاحیت نشدند یکی به نفع دیگری کنار خواهد رفت
البته چند احتمال ضعیف دیگر هم میتوان به موارد بالا اضافه نمود که در هرصورت با زد وبندهای سیاسی موجود در جبهه ی اصلاحات و رفتار مشکوک میرحسین موسوی حتی میتوان اینگونه هم برداشت نمود که میرحسین علیرغم شعارهای مبهم و سخن های سربسته خود یاران خاتمی را دور زده قصد دارد اینبار به صورت جدی در انتخابات شرکت نماید.
به هر حال چیزی که از شرایط و تحولات موجود هویداست اینست که گویی جناح اصلاحات به اوضاع و احوال موجود دلخوش نبوده از ترس آنکه عرصه را برای ابراز وجود خود تنگ تر از گذشته بیابد و فرصت کافی جهت اعلام هویت سیاسی خود نداشته باشد ، زودتر از موعد مرسوم و مطلوب پا به عرصه انتخابات گذاشتهاست و تا کنون 2 نفر از این جناح رسما کاندیداتوری خود را اعلام نموده اند ضمن آنکه احتمال این میرود این تعداد بیشتر گردد.در حالیکه از جبهه ی اصولگرایان عملکردی تا این حد فعال و قابل توجه به چشم نمیخورد گویی که آنها نسبت به انتخابات آینده کمی آسوده خاطرتر از اصلاح طلبان هستند. این فعالیت های زودهنگام و عجولانه که در عین حال شمه ای از آگاهی هایی را در راستای فعالیت های سیاست بازانه در ذهن تداعی میکند، مصداق تلفیق چند ضرب المثل را به همراه می آورد:
فلانی دست پیش را گرفت که عقب نماند؛ از حول حلیم افتاد توی دیگ!!
خاتمی هم آمد

مردی با عبای شکلاتی که اینبار با عبای مشکی به پیش آمد؛ سیاستمداری با شم باصطلاح رنگی که اینبار در میان بازی سه رنگ سیاه و سفید و خاکستری سیاست ، با رنگ سیاه پا به عرصه ی انتخابات گذاشت تا به رسایی ها بفهماند اینبار آنان که رابطه ی با آمریکا را به بهای هر ذلتی خریدارند حتی به بهای فروش انرژی هسته ای و عزت و اقتدار ایران و ایرانی ، به بهای ایجاد هرنوع بحران و بی بند و باری به بهای فروش حزب الله ؛ رقم زدن هر 9روز یک بحران، کنفرانس ننگین برلین و تاریخ نگاره ی گنجی و انکار وجود امام زمان، انقلاب مخملی و پیشنهاد نوشیدن جام زهر به رهبری ، حذف اسلام و تشکیل جامعه ای که خدا در آن مرده است . . . هزاران هزار تفرقه و تفرقه . . . اینها همه در زیر عبای جدیدی و با تلبیسی دیگر ملبس میشود ، اما نه با رنگ رنگارنگ بی رنگی که این بار با رنگ سیاه سیاه بازی ها و مظلوم نمایی های سیاسی


که دیدیم در آخرین سال غروب دولتش در دانشگاه تهران چگونه تاب تحمل در برابر چند دانشجو را نیاورده ضمن تهدید و ترعیبی بی اثر خود را به همه ی آنان که در زیر عبایش جای خشک کرده بودند طلبکار دانست:" اگر برای طلبکاری باشد من طلبکارم . . . و امروز متاسفانه در اردوگاه اصلاح طلبان صداهایی میشنویم که دشمنان این ملک و ملت دارند بیان میکنند" جالب آنکه آنروز هم عبای شیخ اغراق ما مشکی بود
و باز آمد تا صدای دشمن را به گوشمان بنوازد و خاطرات تلخ ذلت را با نام های پر زینت فریب شیطان و شعار آزادی و تساهل و تسامح و اصطلاح روشنفکری و . . . باز برایمان زنده کند
اما به یاد داشته باش همان افرادی که با شعار "توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" ، آنان را به سخره میگرفتید امروز هم صحنه را با حضور خود پر رنگ نمودند و اثبات نمودند گفته ی شهید همت را که "حاشا بسیجی میدان را خالی کند"

22 بهمن دوباره تجدید میثاقی بود که بگوییم با آرمانهای امام زنده ایم و نه تنها خمینی را به موزه ی تاریخ نسپرده ایم که علاوه بر آن شما را در تاراج قمار شرافت در دالان های بی انتهای تاریخ به حال خود رها کرده(کسی که فانوس به پشت اندازد به مقصد نخواهد رسید ) زنده تر از هر روز در ورق های تاریخ زنده ایم چرا که خمینی مسیر حیات خضر را به ما آموخت
تا کور شود هر آنکه نتواند دید







این مطلب طنز تلخ نوشته ای است در مورد برخی از افرادی که با ژست روشنفکری سعی در تخریب ماهیت اصیل روشنفکری داشته اند (مانند استفاده نادرست از واژه ی استعمار)
قصه ، از درده که طنزه - آره هرچند که طنزه ، حاصلش ذره ای لبخنده که تلخه - قصه از درده که طنزه
واژه مستعمل و اما به درون چیز دگر داشت - واژه یک عالمه حرف و تلخی و غصه و غم داشت. . .
فرج قصه ی ما اول کار با هزار تا فوت و فن و استفاده از فعالیت های بسیار ماهرانه که صد البته کلاس های مهارت یابی و مهارت سازی و هزار تا مهارت دیگه رو تلفیقی یکجا نیاز داره(وگرنه که همه تا حالا تکنوکرات شده بودند) میاد و مراحل زمینه سازی کار رو با هزار تا ننه من غریبم بازی ایجاد میکنه که بابا مملکت بدون این علم کشف نشده ی من چی میشه و با وجود من چیا که نمیشه و هزار و یکی توجیه اقتصادی و ملی و اعتقادی که دست آخر موفق میشه از جیب باباش و هزار تا قرض و قوله ی دیگه راهی دیار غربت " و لو بالصین" بشه
و حالا ببینید روند دانشجو محوری به سبک و سیاق فرآیندی آگاهانه از اونور آبی های عزیز برای مثلا تکنوکرات های دور از جون رفیق :
روز اول تو کلاس یه خوش آمد ویژه بهش میگن و یه ادب و احترام و وقت خاصی براش قائل میشند که یارو الحق خودش همون اول کار چند تا صورت مسئله تو ذهنش نقش میبنده و موقتا یه هنگ اجباری میکنه تا با آب و هوای موجود وفق پیدا کنه
فرج جون: خودمونیما مگه من کیم ؟اصلا چه خبره که اینا این همه واسه من تیتیش مامانی میاند لطفا؟ دو حالت بیشتر وجود ندارد : یا بنده رو اشتباهی گرفتند و فکر میکنند چون از ایران اومدم درجه ی علمی زیاد بالایی دارم، یا نه بابا اینا منو تازه کشف کردند و این در واقع ریشه در ضعف های مملکتی داره که نتونستند سرمایه ی بالقوه ای چون بنده رو کشف بنمایند . . . بابا ما رو خیلی دست کم گرفته بودندها . . . عجب
از اینجاست که فیس و افاده های فرج جون قصه ی ما شروع میشه که من الم و من بلم
ژابیز: نه عزیزم ، هیچکدوم از دو حالت وجود نداره!در واقع تو یک تریبون100 هستی برای اونا، تو خیلی با ارزشی واسه اونا ، چرا؟ چون ساخته شدی برای ژست روشنفکری تو مملکتت آقا این خیلی حرف اه ها ؛ تو بلندگوی بیسیم اونا هستی که برات نیازی به متن سخنرانی نیست، تو سریع تر از برنامه ریزی اونا کار خودتو میکنی و خوب جواب دادی تا اون حد که دست و تشویق و هوراهای audiance ها که بلند شده هیچی ، امضا هم دارند میگیرند . . .
آره، اونا دیدند تا بخواند دکترینشون رو بنویسند و اعلام کنند و بعد هم روند اجرائیشو بخوان طی کنند ؛ مثنوی 7 من کاغذ و گذر زمان که هیچی ، لااقل کم یه نسل دانشجویی از دستشون در میره و همون نسل ممکنه بعدا بشه دیوار حائل فعالیت های اونا. . .
همینه که این سناریوی موفق رو تدوین کردند:
بخونید:
اون ور آب- تلویزیون BBC رئیس جمهور ایالات متحده ی آمریکا – شیکی جیکسون:
« . . . ما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که تنها راه مبارزه با ترویج فعالیت های تروریستی در جهان بین الملل و تامین امنیت و صلح جهانی جلوگیری از صدور کشک از ملل جهان سوم به غرب است لذا در این راستا ایالات متحده ی آمریکا دکترین خود را بر مبنای موازین زیر اعلام میدارد . . . »
چند ماه بعد سخنرانی استاد فرج تئوری زاده در دانشگاه تهران :
« . . . بله ، در جواب دوست عزیزمون که توضیحاتی رو در مورد معایب کشت و دام در خواست نموده اند باید بگم مبحث کشت ما که کاملا معلومه و شعارهای مثلا خودکفایی مسئولین محترم در راستای عدم واردات محصولات زراعتی گویای مطلب بوده دوستان علاقه مند رو به گزارش های منابع نهادهای دولتی ارجاع میدهم اما در مورد بحث فعالیت های دامی بایستی مطالبی رو به عرض برسونم که نمیتوان تنها به آرای نهادها و مؤسسات دولتی بسنده نمود، فی الواقع یکی از مشکلات مطرح در حوزه ی فرآورده های دامی کشور ما ، صادرات کشک به دیگر نقاط جهان است ، هر چند این عمل در ظاهر امر کار بسیار خوبی بوده و در آمد زایی هنگفتی را برای کشور ما به ارمغان می آورد ، اما در عین حال بایستی به این نکته هم توجه داشت که کشک های تولیدی کشور ما از لحاظ بهداشتی در وضعیت مطلوبی قرار نداشته و این عمل رفته رفته سبب القای شخصیت و پرستیژی منفی از کشور و ملت ما در اذهان عمومی میگردد.
در واقع به سبب عدم رعایت صحیح استریلیزاسیونیزم شیر میتوان گفت در بلند مدت این کشک های صادر شده سبب کاهش وجهه ی بین الملل کشورمان و در نتیجه عدم توانایی عرض اندامی درخور در حوزه ی سیاست خارجی میگردد که میتوان از آن با عنوان "تخریب پنهان وجهه ی شخصیتی ملت ها" نام برد، ضمن آنکه مرگ پاستور هم بر اثر استفاده از همین نوع شیرها بوده جامعه ی علمی بدلیل همین عدم استریلیزاسیونیزم شیر با فقدان چنین چهره ی برجسته ی علمی مواجه شد امید است که دیگر با تکرار اینگونه اشتباهات لطمه ی دوباره ای به جامعه ی علمی جهانی وارد نگردد . . . »
دو ماه بعد روزنامه ی همشهری :
بر اساس طرح کمیسیون روابط خارجی مجلس
فروش کشک به هر نحو ممکن جرم محسوب میشود
رئیس کمیسیون روابط خارجی مجلس گفت بنا به درخواست یکی از نمایندگان گروه اقلیت مجلس مبنی بر جلوگیری از فروش کشک غیر استاندارد و صادرات آن به کشورهای خارجی ، این طرح پس از بحث و بررسی به تصویب رسید. ضمن آنکه بودجه ای نیز برای خرید دستگاههای استریلیزاسیونیزم از غرب به این طرح اختصاص یافت.
دو ماه و دو روز بعد:
بیانیه ی انجمن جوانان مستقل آگاهی بخش :
« . . . این انجمن به رغم تمامی تلاش های خود مبنی بر عدم تصویب طرح فروش کشک به سبب آنکه نتوانست صدای خود را به گوش سنگین برخی مسئولین برساند بدین وسیله افراد سهیم در تصویب این طرح را خائن به میهن معرفی نموده اعلام مینماید این طرح در واقع دستی از دست های شیطان است که دسیسه ها ی خود را از جانب برخی نزدیکان و خودی ها بر ما القا مینماید . برای اثبات این مضمون اعلام میدارد:
1- لویی پاستور از دانشمندان برجسته ی جهانی است که خود اقدام به ساخت واکسن ضد هاری نموده است و مرگ وی بر اثر خونریزی و سکته مغزی بوده هیچ ارتباطی میان علت مرگ وی و استفاده از شیر موجود نمیباشد . . .
2- .... »
دو ماه و یک هفته بعد:
جوابیه دکتر فرج تئوری زاده:
« . . . اینجانب بدینوسیله ابراز میدارم که برخی از دوستان ضمن تحریف سخنان بنده در راستای خدشه دار نمودن وجهه ی علمی اینجانب سخنان مرا تفسیر به رای نموده برداشت شخصی خود را به جای اظهارات بنده القا نموده اند در حالیکه منظور اینجانب هیچ مضمونی از برداشت های این گروه مذکور را در بر نمیگیرد در واقع منظور بنده این بود که
اولا میتوان از مبنای اصول فلسفه شناختی پلی مورفیزم و مولفه های هرمنوتیکی هایدگر اینگونه بسط تئوریک داد که فعالیت های طاقت فرسای لویی پاستور کارکرد های جسمی ایشان را دچار اختلال نموده سبب شد همچون بسیاری از دیگر محققان ما مثل راشل کوری جانشان را در راهشان فدا کنند
ضمنا جهت استناد بیشتر بر سخنان خود پیشنهاد میکنم دوستان پیش از هرگونه برداشت مجددی مروری بر منابع زیر داشته باشند
1- Isterlizasionizm in front of pasteurism
2- pasteur in beyond of the bacteria
3- Un knowns of pasteur s illnesses with teory of pasteur s killing
{ ژابیز: هر چند این کتابها اصلا وجود خارجی ندارند ولی فعلا برو بخون سرگرم باشی تا دکتر تئوری زاده ی ما تئوری بعدی شون رو ارائه بدهند . . . تا بعد
حالا اینم در نظر داشته باشید که 1- پلی مورفیسم به معنای چند ریختی مربوط حوزه ی بلورشناسی بوده اصلا ربطی به فلسفه ندارد 2- هرمنوتیک مربوط به کلام و زبان و نوشتار بوده این را چه به فعالیت های کاری و اختلالات جسمی؟ 3- اونی که در راه کشف تشعشعات اتمی دار فانی رو وداع گفت ماری کوری بود نه راشل کوری (عضو جنبش همبستگی جهانی Ism کشته شده توسط بولدوزر اسرائیلی در جریان جلوگیری از تخریب خانه های مرز غزه و اسرائیل)! }
ثانیا گویی دوستان مذکور اطلاع ندارند که تحقیقات پاستور بر روی باکتری و تخمیر بوده ، باکتری در شیر موجود میباشد و همین شیر است که ناقل باکتری است ضمن آنکه باکتری بر یاخته های خون چه اثرات زیان باری که تحمیل نمیکند و یکی از اثرات آن کاهش تکثیر گلبول سفید بوده همین کمبود تکثیر گلبول های سفید سبب میشود تا زخم شخص سریعا بند نیاید لذا بر اساس همین مبحث میتوان اینگونه برداشت نمود که دلیل اصلی مرگ پاستور نیز این بوده است که وی بدلیل آزمایشات گسترده ای که بر روی شیوه ی تخمیر و فعالیت های باکتری های شیر مینماید، در اثر نوشیدن و یا ارتباط زیاد با شیر مسموم بوده که دچار بیماری کاهش تولید گلبول سفید شده لذا در اثر یک سانحه و خونریزی ، این خونریزی بند نیامده جناب پاستور دار فانی را وداع میگویند
(ژابیز: حالا اون پاپتی های انجمنی ما بفهمند این روشنفکر ما چی گفته و سیر پیچیده ی استدلال ها و فرضیات ایشون رو حالی بشند میشه یه معضل
اینکه بیاند ثابت کنند
بابا باکتری رو چه به کاهش گلبول سفید 2- خونریزی پاستور داخلی بوده و سانحه ای براش رخ نداده که بخواد جراحت برداره و خون رو بند بیاره 3- اصلا گیرم درست ، سکته ی مغزی ایشون رو چطوری میخواهید به باکتری ربط بدید؟ میشه یه معضل دیگه که به سیل جوابیه ها و هزینه اش نمی ارزه هیچ ، آخرش هم حرفتو کسی نمیخونه در کل نتیجه چیزی نمیشه جز سیر روند پیچ در پیچی از یک فرآیند پیچاپیچ )
ثالثا از نظر بنده این اعمال دوستان تنها بهانه ای است تا جامعه ی دانشگاهی و افکار عمومی را به سمت بیراهه ای ناکجا آباد سوق داده اجازه دهند سلاطین شیر و خامه و شکر صاف صاف در مملکت چرخیده به کار خودشان بپردازند و تنها از گرده ی ما شیر بدوشن ببخشید سواری بگیرند
(ژابیز : اینم یه مصداق دیگه که همه اش در کل واسه ی پرت کردن ما از موضوع اصلی خیلی ماهرانه تدوین میشه)
حالا کجا بودیم؟
آره یکی از آقایون اینطرفی و اونطرفی نمیاد منصفانه کلاه خودش رو قاضی کنه و فکر کنه آقا اینها همه ریشه در دست های پنهان دشمن داره که مارو به جون هم بندازند و خودشون کار خودشون رو بکنند ما رو تو استیریلیزاسیونیزم پاستورها غرق کردند تا آخرش هم نفهمیم اولا پاستور خودش یکی از مبدعان پاستوریزه بود و در واقع جلوی این بیماری رو گرفت ثانیا بر فرض که پاستور بر اثر شیر آلوده رفت عزرائیل توریسم این چه ربطی داره به فلسفه ی تروریزم؟ و به علاوه سفرش خوش، خوب که چی ؟
ما رو تو کشک و پاستور و مرده های رفته ی خادم بشری (از نسل خودشون نه ما) غرق میکنند و اونوقت ما رو از خود بیگانه میکنند ، از یاد میبریم صد تا از خود گذشته ی خادم بشری الان زنده اند و دارند داد میزنند اما فقط صدا دارند سیما ندارند و بایکوت خبری جهانی اند، هم نسل هامون و همنوعانمون رو دارند پوست میکنند و ما موندیم ماری کوری بر حق بود یا راشل کوری ؟ هیچکدوم اون بولدوزری-ِ سوار بر یابوی ناحق بر حقه چرا که هم صدا داره هم سیما ، هم صدور ایدئولوژی داره هم طراحی فکر و فرهنگ و اصول و برنامه . . . آره برنامه ی آگاهانه (همین میشه که موضوع مهمی چون کشتن راشل کوری زیاد خبری نمیشه اما اگه یه فلسطینی همین راشل کوری رو فقط کتک زده بود سازمان ملل چند تا بیانیه که در محکومیت این اقدام نمیداد)
بعله همینجوری خودتون رو تو یکسری اختلافات جزئی و تفرقه انداز غرق کنید غافل از اینکه این "تفرقه بینداز و حکومت کن" در واقع اصول اصلی اوناست واسه تسلط بر ما و منابع و استعدادهای ما حالا آقایون هی بچرخید و بچرخید و سرانجام هیچ نتیجه ای نگیرید که شب بلند است و قلندر بیدار
و
باش تا صبح دولتت بدمد کاین هنوز از عواید سحر است
هی . . . با توام . . . من تو نیستم ، من منم
آستین کوتاه میپوشم ، ریشم را میزنم ، فرق آنچنانی میزنم و شلوار آنچنانی میپوشم . . .
چرا که تو مرا درک نکردی و نشناختی
که دیگر زمان ریش و لباس گذشته و امروز ، جنگ نرم فرهنگ است . . . مگر چه لباس و سبک و سیاقی برای من برگزیده ای که نپوشیده ام و عمل نکرده ام؟ مگر چیزی برگزیده ای که میخواهی چونان تو بپوشم ، بگویم ، بفهمم و فکر کنم؟
اصلا کاری کرده ای؟

شهید آوینی را میشناسی؟
"اگر انسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخند ، خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند ، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهدافتاد "
اگر آنروز (دهه ی اول انقلاب) چفیه بود و ریش و . . . ، رپ و فرق و اکس و دنس و . . . بود؟ و اگر بود قدرتی برای عرض اندامش بود؟
آنروز(دهه ی اول) انقلاب بود و زور و جنگ سخت و ایستادگی بسیجی وار . . . . امروز(دهه ی چهارم) فکر است و عقل و فرهنگ و جنگ نرم و فکر بسیجی وار . . .

اما تو چه کرده ای ؟
چه کرده ای که از من میخواهی بکنم؟
چه توقعی . . .
مگر خودت چه بوده ای که من نبوده ام و چه بسا که در برخی مواضع شرایط من سخت تر از زمان توست .
من منم :
در اوج جنگ ؛ جنگ نفاق نه کـــــــــفـــــار که نفاق بس پنهانتر و سخت تر است از کفر کفار
و تو چه کرده ای؟ . . .

و باز درخواستم این است مرا درک کن ، بشناس ، به یاری ام بشتاب ، و ادامه ی رهنوردی مسیر و آرمانت را به یاری خویشتن به من واگذار ، تجربه ات را به من بسپار و مشعلت را به من بده که تازه نفس ترم ، جوانترم و پر از غلیان دغدغه های بس دور و دراز. . . نه آنکه مشعلت را به من ندهی و مرا تنها بگذاری تا مبادا که با دادن مشعلت به دست من از جلوی لنز دوربین ها به کنار بروی . . . به چه می اندیشی ؟ ماندن و نرسیدن و یا واگذاری و همکاری و رسیدن؟ رسیدن و یا باز ایستادن ؟ و در یک کلام پیروزی یا شهرت ؟
بدان:
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد!
هر کسی میخواهد من و تو ما نشویم.
کی شود ما بشویم؟ میشود ما بشویم؟
