تبليغاتX
.:: ژابـــــیــــــز ::.
بی گمان زیباست آزادی / ولی من چون قناری دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم

مدتی بود که برای نوشتن این پست دو دل بودم اما از این رو که بالاخره باید از جایی شروع کرد و هرکس به اندازه توان و وسع خودش تکلیف دارد، تصمیم گرفتم از این پس اگر احساس کردم گفتن مطلبی در مورد فیلم ها و سریال های تلویزیون و سینمای ایران و جهان نیاز است آنرا در وبلاگم قرار دادم و ستونی هم با موضوع رسانه در وبلاگم قرار دهم.

اما بهانه آغاز این حرکت سریال پخته و زیبای نردبام آسمان بود. اول شهریورماه مطلبی از آقای ضرغامی در ایرنا درج شده بود که "مجموعه رستگاران توانسته 42 پيام ارزشمند اخلاقي را به صورت مؤثر و باورپذير به جامعه منتقل نمايد."!!!

ای کاش آقای ضرغامی این 42 پیام ارزشمند اخلاقی را ارائه می نمودند و یا لااقل چندتایی از آن را نام می بردند تا متوجه شویم ارزشمند اخلاقی از دیدگاه ایشان به چه مواردی استناد می شود؟ اما به طور قطع مطمئنم یکی از آن موارد باصطلاح ارزشمند اخلاقی ترویج خوردن آب معدنی از شیشه به طرق مختلف بود!

من نمی خواهم نسبت به فیلم پرمخاطب رستگاران بی انصافی کنم و از آن همه صحنه های زیبا و هنری فیلم یادی نکنم، از بادهایی که به زیبایی زیر چادر خجسته می رفت و هیبت خاصی به او میداد تا نماهای بسته خانه شایسته و نصیحت های نرگس جون و صحنه های تداعی پائیز و نور پردازی های واقعا هنرمندانه صحنه که داستان را زنده تر می نمود و . . . اما اینجا بحث اصلی من هنرمندی های جذاب این فیلم نیست که تمرکز بنده  بر روی محتوا و هدف هدایت مخاطب فیلم توسط کارگردان است.

آقای ضرغامی در این 5 سال ریاست خود به خوبی ثابت کرده اند که نگاه ایشان به تلویزیون نه به عنوان رسانه که به عنوان یک بازار و ابزار در آمدزایی است و حرکت ایشان در مسیر بها دادن به فیلم هایی است که مخاطب بیشتری را جذب می کند، بی توجه به  آنکه آن فیلم های پرمخاطب را نیز می توان بگونه ای آگاهانه به سمت القای برخی مفاهیم خاص و مطلوب فرهنگی هدایت نمود.

لذا از استقبال گرم جناب ضرغامی از دست اندرکاران فیلم رستگاران در دفتر ریاست خود و بازدید اختصاصی از پشت صحنه فیلم شب های برره و یا پخش فیلم پر زحمتی مثل نردبام آسمان در زمان نامناسبی از شب و عدم استفاده از ظرفیت رسانه ای سیما برای معرفی این سریال به مخاطبین تلویزیون،نبایستی زیاد تعجب نمود. آیا می دانید فیلمنامه نردبام آسمان نزدیک 9 ماه وقت برده است و فیلمنامه بزنگاه و شب های برره تنها بین یک نیمروز تا دو روز؟ و یا کل فعالیت تصویر برداری های هنری و بسیار زیبای تصویر برداری سریال رستگاران تنها 6 ماه؟

نردبام آسمان

حال سؤال اینجاست که به راستی کدام سریال ارزش های اخلاقی مطلوب را ترویج می کند؟طریقه بدست گرفتن شیشه آب معدنی و قلپ قلپ زدن آن به درد القای فرهنگ سازی و بومی سازی فرهنگ (به بیان مقام معظم رهبری) می خورد یا توجه دادن ذهن مخاطب به سمت زیبایی ظرافت آیات قرآنی و علم و نجوم و کواکب؟ مگر ایران مهد تمدن و تفکر و علم نبوده است ؟ آیا شایسته است که مخاطب ایرانی را در از خود بیگانگی و دوری از فرهنگ به حدی برسانیم که الگوهای پرمخاطب ترین سریال های ما جزئیات انصافا بی ارزش و سوق یافته به سمت مصرف گرایی موجود در تمدن بی هویت  و رو به افول غربی باشد؟ اگر درد کارگردانان ایرانی ما غرب و الگوی غرب است، خوب، چرا مثلا از همین حرکت قابل تامل غربی ها در تکریم علم و علم پرور و عالم، به عنوان یک الگوی مناسب استفاده نکنیم؟چرا فقط بایستی چیزهای بی ارزشی که انصافا هیچ همپوشانی با فرهنگ ایرانی ندارند را به خورد مخاطب دهیم و آنگاه فریاد وااسفا سردهیم که جوان ایرانی ما دچار نوعی نیهیلیست(پوچ گرایی) شده اند ، با دوگانگی شخصیتی دست و پنجه نرم می کنند و با فرهنگ خود بیگانه اند؟ اینجا می شود که برخی به عنوان مد و به اسم تنوع عوض کردن شوهر را هم جزو تغییر دکوراسیون شخصیتی خود به حساب می آورند!!!

وسعت و عمق تلاش قابل تقدیر را بایستی در همین انتظار محمد حسین لطیفی، کارگردان سریال نردبام آسمان مشاهده کرد: "دلم می‌خواست بیش از همه جوانان ایران مخاطب این سریال باشند؛ آنها امیدهای ایران هستند. اگر از ۷۰ میلیون ایرانی پنج جوان با دیدن این سریال به شوق بیایند و به سمت علم بروند، ما كار خود را كرده‌ایم. "

براستی کدام سریال بود که برای جذب هرچه بیشتر مخاطب از تمامی ظرفیت تبلیغاتی در سایر شبکه های سیما استفاده گردید؟

درد فرهنگی ما را کمبود اینچنین دیدگاههایی خشکانیده است، در میان هنرورزان هنرمندمان !

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 15:13 | لینک  | 

آنروز که نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی را می خواندم، در ابتدای خواندنم کمی ناراحت شده بودم ، اما به سطر چهارم یا پنجم نرسیده بودم که تا آخر نامه مرتب می خندیدم ، به نامه مفتضاحانه و بی شرمانه ای که بسیار ساده لوحانه نوشته شده بود و به اینکه شیخ با سابقه دیانتی گزاف جهت نشان دادن اوج ناراحتی خویش در نامه ای که به گفته خودش در زمان نوشتن آن در واقعیت شنیده ها شک داشته است،می نویسد:

"به بسترم رفتم ولي خدا شاهد است كه بدون ذره‌اي مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمي قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمي آرامم كند، حتي نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديكي‌هاي طلوع آفتاب خوابم نبرد."

انگار که خواندن دو رکعت نماز واجب صبح کاری عظیم بوده است .

و از این می خندیدم که شیخ ما علیرغم تمام این انگ های ساده لوحانه با بی شرمی تمام خود را بعنوان داوطلب رسیدگی به این شبهه ای که بدان دامن زده است معرفی می کند.

راستش آن روز انتظار بنده از قوه قضائیه چیزی بیشتر از کذب خواندن این قضیه و 2-3 خبر رسانه ای نبود و به احتمال بالا مهدی کروبی هم انتظاری بیشتر از یکسری اقدامات فرمالیته نداشت.در واقع مهدی کروبی شرایط را به گونه ای تصور می نمود که برای زنده نگه داشتن جنبش توهمی رو به موت خود و موسوی، بایستی هر بار جهت افزودن آتش این فتنه تهمت و زخم جدیدی به پیکره نظام فرود آورد تا بتوان مثلا  با حرکتی تدریجی و رفته رفته رو به صعود، مدار بی اعتمادی به نظام را همه گیر نمود و یا لااقل حرفی برای مخالفان نظام و خوراکی برای رسانه های معاند داشت، آخر سگ هار زخمی و بیمار رو به موتی که گرسنگی و تشنگی هم رمق از وی بربوده که به هیچ کاری نمی آید.

اما خوشبختانه علیرغم اشارات تلویحی مهدی کروبی به دستگاه قضا مبنی بر کشدار نکردن قضیه ، آقا لاریجانی به همت هیئت 3 نفره، کذب بودن ادعاهای کروبی را اثبات و در نهایت هم امر بر مهدی کروبی مشتبه شد که اشتباه کرده است . (اما اینکه اعتراف به اشتباه خود نمی کند حکایت دیگری است)

آنچه از تلاش قابل تقدیر قوه قضائیه و شرایط موجود در حال حاضر انتظار می رود چیزی فراتر از این است که کذب بودن ادعاهای کروبی اثبات گردد. به قول معروف یا فلان عملی را بر عهده مگیر و یا اگر بر عهده گرفتی تا  آخر پیش برو.

به هرحال مهدی کروبی اشتباهاتی کرده که علیرغم پذیرش مسئولیت این اشتباهات بایستی به همگان پاسخ بدهد

که چرا نامه خود را به جای ارسال به مرجعی ذیصلاح  خطاب به هاشمی رفسنجانی نوشته و ارسال کرده و بعد رسانه ای نموده ؟ (آیا قوه قضائیه را در صلاحیت نمی دانسته و یا مورد دیگری بوده است؟)

چرا علیرغم ثابت شدن اشتباه بودن تعدادی از ادعاهای خود با نظر به اینکه ایشان در حال حاضر محکوم به تشویش اذهان عمومی است هیچ اقدام شایسته ای جهت برطرف نمودن سوء برداشت های موجود نمی کند و هنوز از . . . مراد خود سواری می گیرد؟

الثا مهدی کروبی که ادعا کرده است در صورتیکه اطمینان یابم اشتباه کرده ام با جرات به همگان اعلام می کنم جرأت خود را ثابت نمی کند؟ البته سابقه این جرات ها  در مهدی کروبی نهفته است! حکایت جرات یافتن ایشان حکایت ماری است که می خواهد پس از فرو کردن کامل زهر خود در بدن یک ببر سینه سپر کند و بگوید که آری من مرتکب اشتباه شده ام (زهی خیال باطل – زهری نداری قاتل. ) البته دور از جان ایشان فقط نقل به حکایت بود ، وقتی حضرت صانعی حکایاتی اینچنینی برای رئیس جمهوری مملکت افاضه می نمایند برای ما که ناشناخته ایم و کروبی که بی پست چنانی دولتی عذر تقصیری نیست. کسی هم گیر بدهد دفتر ما (ببخشید منشی بنده) پاسخ می دهند.

 

                                                                       خلاصه کلام آنکه از قوه قضائیه انتظار می رود علیرغم اظهار ندامت مهدی کروبی نسبت به محاکمه او و عواقب اقدامات وی اقدام قانونی شایسته ای انجام دهد، باشد که دوباره برخی ساده انگارانه جرات هر اقدام نسنجیده ای را به خود راه ندهند.

 

بنا به فرمایش اخیر آیت الله خامنه ای: ما درباره افرادی که به اونها اهانت می شود، تهمت زده می شود می گیم اینها حق دفاع دارند، خوب نظام هم حق دفاع دارد از خودش (خطبه های نماز جمعه 21/6/88)

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 14:45 | لینک  | 

بر تاریکی وسیع و گسترده کوفه امشب سکوتی مالامال از اندوه افزوده گشته است.

دیگر صدای قدم های متین  آرام بزرگ مردی که بر دوش خود کیسه ای آذوقه داشت ، خاک های زمین کوچه های کوفه را نمی نوازد.

رفتن آن گام های استوار خلوت غریب و دهشتناک کوفه را دو چندان کرده است.

امشب جز بغض فرو خورده کودکان یتیمی که گرداگرد خانه ای گلی کاسه های ناامیدانه شیر خویش را ردیف کرده اند، چیز دیگری به چشم نمی آید و امشب چیزی به جز احساس تکرار دوباره غربت آن کودکان قلب و روح محبت را نمی آزارد.

امشب باز کبودی ننگ آور دیگری از پلیدی تاریکی شب بر دامان شرمگین تاریخ کوفه گسترانیده شد، کبودی که رنگ آن سالها با تاریخ کوفه عجین است ... وای بر تو ای کوفه چه کردی با او که زمین تاب تحمل او را نداشت؟ چه کردی با کسی که قدم های محکمش فخر زمین بود؟ چه کردی با او که شهره کلام فرشتگان بود به آذین لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار؟ چه کردی . . . ؟

امشب یتیمان کوفه سرهای خود را بر دیوارهای گلی شهر تکیه داده اند، چرا که دیگر آغوشی برای تکیه دادن آن سرها نیست.

امشب گیسوان کودکان کوفه را گرد خاک زمین خانه ای پوشانده است که دستان صاحب آن سرا را شب های قبل نوازشگر این گیسوان بود.

 

امشب گوشه ای از کوفه را بویی غریب فرا گرفته است،

بویی آکنده از بوی شیر و اشک و خاک و خون . . .

بوی احساس غربت دوباره حقانیت وامانده در قرون، بوی مشام جانکاه عدالت گمگشته از ازل تاکنون، بوی عزلت دوباره امامت ، بوی رسم شهادت!

دیگر نفیر بانگ ندای تنهایی علی بر چاهسار درد دل مولا طنین نواز نیست . . . آه این چه حکمت است که دو شب از لیالی قدر با عمر شهادت مولاست همنشین؟ آه این چه حکمت است که آغاز هرسال نو، آغاز سال نو بر چرخش قمر آوای سوگواری خاندان مرتضی است؟ آوای آن نفیر صدای مظلوم نینواست ، آری، همو حسین که فرزند مرتضی است.

 شرم بر خاک شرمگین تو ای کوفه حقیر، ننگ بر نام نا شکیب تو ای کوفه ی نجیس[1]

ننگت که سزاوار ننگ خود، سزاوارانه تر از سزاواری ات حق بزرگمردی که زمین تاب او نداشت را به جای آوردی با طعنه ها و زخم زبان ها و تهمتت! دیگر خطاب کافر و زندیق را چرا؟ گفتید فرق علی و محراب ربنا آیا علی، ... مگر علی هم نماز می خواند؟

آری ، آری که فرق فاخر مولای مؤمنان آری، در محراب ربنا، بانگ ندای روشن فزت طنین نمود

آری که بر شما ای کوفیان رذل ، ای غافلان خفته ، اندر نیام شب، سخت است این کلام، آری ، این واژگان برای شما سرشار حیرت است:

محراب و مرتضی با بانگ ربنا ، مولود کعبه را ، حقا ندای فزت و رب الکعبه شنیدن است.حقا ندای فزت و رب الکعبه شنیدن است . . .



1-      بیماری که روی به بهبودی ندارد

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 13:41 | لینک  | 

این روزها به برکت کلام مقام  معظم رهبری در جمع اساتید دانشگاههای کشور تا حدودی بحث های داغی راجع به "علوم انسانی" در فضای سایبر در حال طرح است ،البته ماجرای اعترافات سعید حجاریان نیز بر اهمیت توجه به این مسئله افزود و تا جایی پیش رفت که بخشی از خطبه های نمازجمعه این هفته به امامت آیت الله کاشانی هم به این موضوع اختصاص یافت.

اما آنچه که درخور توجه است تازه نبودن تاکیدات مقام معظم رهبری در حوزه علوم انسانی است

ولی دلیل آنکه این روزها بیشتر بدان توجه میگردد را می توان از برکات دولت نهم، پیروزی و سرافرازی جهانی میلیونها مردم ایران در انتخابات اخیر و در نتیجه قوت و قدرت تاثیر بیشتر کلام رهبری در افکار عمومی دانست.

اگر در دوران اصلاحات به سبب تحمیل قانون مطبوعات عده ای هنگام قرائت  حکم حکومتی رهبری مبنی بر خروج این قانون از حوزه بررس مجلس،به نشانه اعتراض به حق قانونی رهبری، صحن علنی مجلس را ترک می کنند و پس از مدتی با ترغیب نمودن عده ای دیگر اقدام به استعفا و تحصن می کنند و از آن زمان به بعد را عاشورای ولی امرمان می سازند و چفیه را بر قامت شانه هایشان مشاهده میکنند، و اگر در همان دوران بنا به اعتراض مقام معظم رهبری از عملکرد وزیر فرهنگ و ارشاد آن دوران-مهاجرانی- عده ای از نمایندگان ردای استیضاح ایشان را به تن می کنند و در جواب این نمایندگان، رئیس دولت اصلاحات گستاخانه تهدید به استعفا می کند،و اگر . . . هزاران اگری که تنها به سبب  افق فکری غلط مسئولین آن دوران بود . اما به یاری خداوند و توجه امام عصر باز بنا به سفارش امام خمینی که "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد" طرح و تفکر قدرتمند ولایت فقیه از پس گرد و خاک چهرگان غفلت زده عده ای نشان افتخار و ردای لیاقت خود را چونان همیشه به رخ تمامی بد طینتان کشید.

آری به راستی که وجود آگاهانه چنین شخصیت عظیمی توانست ایران غرق در تلاطمات گوناگون را به خوبی هدایت کند و از ویرانی پایه های عظیم کسب گردیده چندین ساله آن ممانعت کند. آری، حوادث اخیر هم تنها رزمایش برای ملت و مسئولان ایران اسلامی بود تا نقاط ضعف خود را بتواند شناسایی نموده و در جهت آن گام بردارد و بخشی از همین نقاط ضعف ، صعف در علوم انسانی است که مقام معظم رهبری بارها و از سالها پیش لزوم توجه بدان را گوشزد نموده اند :

ما بخصوص در زمينه علوم انسانى، برخلاف آنچه كه انتظار مى‏رفت و توقّع بود، حركت متناسب و خوبى نكرده‏ايم، بلكه مفاهيم گوناگون مربوط به اين علم را - چه در زمينه اقتصاد و چه در زمينه‏هاى جامعه‏شناسى، روان‏شناسى و سياست - به شكل وحى مُنزل از مراكز و خاستگاههاى غربى گرفته‏ايم و به‏صورت فرمولهاى تغيير نكردنى در ذهنمان جا داده‏ايم و بر اساس آن مى‏خواهيم عمل و برنامه خودمان را تنظيم كنيم! گاهى كه اين فرمولها جواب نمى‏دهد و خراب درمى‏آيد، خودمان را ملامت مى‏كنيم كه ما درست به‏كار نگرفته‏ايم؛ در حالى‏كه اين روش، روشِ غلطى است. ما در زمينه علوم انسانى احتياج به تحقيق و نوآورى داريم.(1)

مشكل ما در گذشته هميشه اين بوده كه در زمينه‏هاى مختلف - در همه‏ى زمينه‏هاى علمى - چشم‏بسته و تقليدى نگاه كرديم كه ببينيم غربيها چه ميگويند. درست است كه غربيها حداقل دو قرن، دو قرن و نيم از ما در حركت علمى جلوتر بودند و به مناطق خيلى عجيب و باورنكردنى‏اى هم رسيدند؛ در اين ترديدى نيست. ما هم عقب مانديم؛ با همه‏ى افتخارات گذشته‏مان، به خاطر تنبليها و سوءسياستها؛ در اين ترديدى نيست. اما من قبلاً هم گفته‏ام، ما از شاگردى كردنِ پيش كسى كه بلد است، ننگمان نميآيد؛ ولى ميگوييم نبايد فكر كنيم كه ما هميشه بايد شاگرد بمانيم. معناى اين نگاه تقليدى، اين است: ما هميشه بايد شاگرد بمانيم. نوآورى لازم است. اعتماد به نفسِ شخصى و اعتماد به نفسِ ملى در اساتيد ما، يك ضرورت است. (2)

 

اما آنچه كه من ميتوانم به عنوان راهنمائى و راهبرد كلى به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهى است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريه‏سازى باشيد. الگو گرفتن بى قيد و شرط از نظريه‏پردازهاى غربى و شيوه‏ى ترجمه‏گرائى را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينه‏ى علوم انسانى احتياج داريم به نظريه‏سازى. بسيارى از حوادث دنيا حتّى در زمينه‏هاى اقتصادى و سياسى و غيره، محكومِ نظرات صاحبنظران در علوم انسانى است؛ در جامعه‏شناسى، در روان‏شناسى، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخصها را مشخص ميكنند. در اين زمينه‏ها ما بايد نظريه‏پردازى‏هاى خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدفهاى انقلاب داشته باشد؛ دنبال آنها برود.(3)


پی نوشت:

1- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعی از استادان سراسر کشور 8/8/85

2- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و اعضای هیئت علمی دانشگاهها 13/7/85

3- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان دانشگاههای شیراز 14/2/87

4-از اینکه وبلاگم رو دیر به دیر به روز می کنم از دوستان واقعا پوزش می خوام اما متاسفانه فرصتی برای به روز کردن وبلاگ باقی نمی مونه.

5-این پست ادامه دارد.

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 6:18 | لینک  |