توجه به پیام رهبر و شناسایی تاکتیکی قرار گاههای دشمن یا تحمیل دوباره جام زهر ؟
تو این پست زیاد نمی خوام بنویسم چون اصلا بالکل این اواخر دستم به قلم نمی ره دلیلش هم برخی اقداماتی اه که از جانب خودی ترین ها …
اما آنچه باعث دوباره نوشتنم هرچند کوتاه گردید سفر مقام معظم رهبری به چالوس و حرکت بسیار قابل تامل ایشان بود.
زمانی در مجلس ششم جهت تغییر در قانون مطبوعات عده ای از حکم حکومتی رهبر انقلاب عبور نمودند و گستاخانه به وی پیشنهاد نوشیدن جام زهر را دادند، آن زمان رهبرمان یک تنه ایستادند و در بیانی بسیار گهر بار جاده شفافی را ترسیم نمودند که در آن کربلایی دیگر در ورق خور تاریخ زمان چنان ورق خواهد خورد که این بار پیروزی در عاشورای عصر را بایستی در جبهه حق دید و نه در جبهه باطل! آری تکرار تاریخ به گونه ای دیگر بایستی ورق می خورد.

و از آن روز رهبر انقلابمان چفیه بر دوش، عزم ایستادگی نمود در برابر هر آنچه پیش خواهد آمد و ایستاد
و اکنون فرمانده چفیه دوش جبهه مان پس از وقایع اخیر باز مردانه به صحنه آمد و صحنه های تاکتیکی گام بعدی نبرد در شرایط کنونی را بطور شفاف ترسیم نمود
از جبهه های جنگ نرم دشمن؛ از افسران جوان و فرماندهان این جبهه و از نقاط استراتژیکی دشمن که بایست بی آنکه دشمن خود متوجه آن گردد، به آن سرک کشید!
و پس از این سخنان، رهبر عزیزمان چونان گذشته که چفیه بر دوش انداخت و جلودار جریان ایستادگی در برابر جبهه باطل گردید،اینبار نیز در اولین سفر خود در میان مردم چالوس، خود جلودار جریانی دیگر گردید تا یک گام دیگر به سمت پیروزی در جبهه حق ، در نبرد عاشورای عصر به پیش برویم.
آنجا که رهبر فرزانه مان در زیر باران، با بیاناتی بسیار صمیمانه خطاب به مردم جملاتی را رد و بدل نمودند و پاسخ زیبا و پر معناو پیام مردم ایرانی حاضر در زیر باران را شنیدند: باران رحمت آمد ، رهبر ما خوش آمد ....
و این پیامی بود برای سراسر ملل جهان ، از محبوبیت فرزانه مرد کشورمان
و پیامی بود برای رهروان راهش و افسران جوانش و فرماندهان مطیعش
آری این آغاز گام و تاکتیکی است که فرمانده جنگ مان به وضوح و روشنی دستور حضور در آن جهت آمادگی برای اقدام در یک عملیات جنگی(از نوع سلاح نرم) را صادر نموده اند. منتها ابتدا بایستی اقدام به شناسایی منطقه و قرارگاههای دشمن نمود.
پس چه نشسته اید؟
نباشد که چونان برخی مولایمان را تنها بگذاریم و جام زهر را . . . !
از علی بسیار گفتند تا که آگه تر شدیم /از علی بسیار خواندند تا که عاشق تر شدیم
از غرور و مردی شیر نجف مولای همّ/ آنقدر خواندند تا مغرور مردی ها شدیم
عشق بی نام علی معنای عاشق ها نبود/از علی با عشق عاشق گشتن آگه تر شدیم
یا علی گفتیم در جولان تنهایی و غم / با علی ماندیم تا همراه مولایان شدیم
ربنای یا علی اش یاد مولا زنده کرد / با علی عصر همراه مسیر او شدیم/
از علی ره یافتیم و همره مولای عصر / راه مولای علی را با علی از سر شدیم/
از نجف تا خامنه بسیار باشد ره ولی/ از علی و با علی با کربلایی ها شدیم
سلام، یه مدتی میشه درست حسابی نخوابیدیم، همینجوری که خواب بودیم این دم آخری هم چرتمون شد خواب مرگ یه چند وقتی بود از فضای سایبر و روزگار دور بودم چون شرایط کمرشکن گریز از سنگینی امتحانات ترم رو داشتم پشت سر میذاشتم حالا. . . فعلا میخوام اساسی از فضای سایبر کنده بشم چون خیلی کار نیمه مونده دارم و حسابی سرم رو شلوغ کردم . . . یک هفته تنفس کامل ، بعد خبر بدم خبری د راهست
فعلا برای تنوع یکی از باصلاح اشعارم رو میذارم تا ثابت کنم دیگه فعلا حال و هوای دغدغه یه کم خوابیده(بحث مطلب دغدغه هم هنوز تموم نشده و تو فره ولی. . . فعلا بیخیال):
این شعر بی ربط هم به اوضاع سیاسی اخیر و جنگ طیف های مختلف برای روی کار آوردن شخص سیاسی خودشون نیست
یا علی:

دخــــمــــه
درون دخمه ام دنياي تاريكي
سراسر پستي و نيرنگ،
جنون جيفه هاي غم؛
ز خود گم گشته ام اندر سرابي ژرف و پهناور
نه نوري از نگاهم مانده تا يابم بصيرت را،
نه آن تاب و توان رفتن اندر پلّه هاي اوج
غريب و سرد و بي روحم
و گويي مرده ام اما
درون بازوان و اندر آن پايم تواني هست؛
چو كوران،كورمالان،در درون دخمه ميگردم
كه شايد نور پيدا كردن و رفتن به اوج از سرد سردابي ز بي روحي ...
و ميگردم،
و درمانده
نه،شايد روزني باشد،دوباره باز ميگردم،
مجدّد،باز درمانده....
خداوندا،غريب و سرد و بي روحم و درمانده
و گويي مرده ام اما
به تا وقتي كه نور ژرف ايمانت،درون دل بود زنده غمي در دل نخواهد ماند،ميگردم؛
تلنگر خورد بر ذهنم،
ز اوجِ اوجِ دل رستن،
دوباره،ناي دل بستم
چه زيبا ماند اين واژه:
توكل كردن عشقت،
درون اوج محنتگاه و آه ودرد حرمانم
درون دخمه تاريكْ سردِ اوجِ محنتگاهِ اين دنيا،
بدان نور اميدي زنده ام در دست سائيدن، چو كوران،كور مالان گشتن و،
همواره در دل آرزو دارم:
توكل كردن عشقت،
بنام طور سينايت؛

همین است آخرین امید و سوسو نورم اندر این سیه چال غریب غم:
همه نوريم،
و از نوريم زاييده،
و آخر،
در درونِ نور،مي ميريم،
مرا از نور زائيدند،
سپس، از طور رانيدند
و از آن دور مي آمد،
اشعه هاي نوراني،
از آن سر منزل عشق و،
بهشتِ ناب مينايي؛

من آن يك ذره نورم من،
سرانجامم:
درون نور مي ميرم
اسيرِ دامِ دنيايم؟
رهايم كن
من از نورم،
من از اوجم،
من آن يك ذره نورم من:
مسلمانم؛ مسلمانم.......
سید محمد علی علوی
16/2/85
اگه کسی فهمید ما چی گفتیم خیلی حالیشه . . .(چون خودم هم هنوز کامل نفهمیدم و هر بار از این شعر یه تفسیر دیگه متناسب با اوضاع ام شده
)

اشاره (۱)
تکیه گاهی شد به روی گیج گاه منوفکرم گشت لبریز از توهم در جنون من
زخود گم گشته بودم من و در تلبیس عریانی
و چونان رنگ بی رنگی به معنای کلامی من
در اغماض تعارض ها و جنگ ناب حریت
اسیر بند احساسی به یک واژه که یعنی من
و چونان برده یا حیوان افسارم بدستش بود
خدا را بردم از یاد و گرفتــار شعـــار من
به سنگ آسیابم بست و حول خویشتن گرداند
مرادر خویش معنا کرد و حول گردشش شد من
مرا چون پهلوانی خواند در میدان رزم و جنگ
که گرداگرد من هرچیز ، می گردد به گرد من

و ابهام زمان را با منیت برده سازی کرد
خدا را با نماهنگی به جایش جاگزینش من
و ره گم کرده خود را(۲) اسیر و بنده من کرد
کلاف پیچ در پیچی بهم تاباند و کردش من
هویت بی هویت شد و معنا در خودش گم شد
چرایی بی جوابی شد و انسان در خودش شد من
1- انگشت اشاره
2- منظور انسان گیج و منگی است که از مسیر خودش منحرف شده
سر درگم به این سو و آن سو مینگرد
زیر بارانم
صدای چک چک سردی اشک آه بهمن ماه
سکوت سرد و خاموش درونم را
فرو بشکست و احیا کرد
صدای سرد و تنهایی غریب از بانگ طوفانی
که از عمق درون من ز تاریکی بتابیدش،
مرا در اوج تنهایی غربت ها
بلرزاند و ،بترسیدم
فرو کش کن ایا ای آه پر حسرت 
درون خود خودت را خرد کن بشکن
و لبخندی نشان بر لب....
همین است دار دنیایم :
به ظاهر مست و شادانم؛
درونم خامش و تاریک
در خوابم؟
بتاب ای ماه عالمتاب؛ که من نوری نمیابم
زیر بارانم؛
درون جنگلی تاریک و وحشت زای و ترس آور،
میان شاخه هایی سرد و خشکیده
و دستانی چو اهریمن
شاخه های خشک و بی برگ درختان ؛
در میان کوره راه جنگل تاریک و بی برگم ؛
در اندک پاسی از این شب،
در این تاریکی مطلق،
وجودی را برایم میکند ترسیم و حکاکی
وجودی پست و تاریک از
درون پست و تاریکم...
به خود آی ای درون من،
بگیر از کوی ایمان نور امیدی
و روشن کن مرا ای من
در این سردی بهمن ماه
ببارانم همه گرمی روح افزای ایمان را
و روشن کن درونم را
کرامت کن مرا آرامشی از جنس باورها
در این دنیای وانفسا
در این دنیای وانفسا...
