سی سال پیش وقتی ابر مردیاز فرزندان رسول الله(ص) سنگ بنای نظام اسلامی را بنا می نهاد، رعشه بزرگی بر وجود مستکبرین شرق و غرب افتاده بودکه با گذشت هر روز منافع پست مادی و دنیایی خود را بیش از پیش بر باد رفته می دیدند، و از همان زمان بود که توطئه های خود را برای مقابله با پیشرفت تفکر الهی خمینی کبیر پایه ریزی می کردند.
هنوز زمان زیادی از شکست دشمنان در ۱۳ آبان و ۱۶ آذر نگذشته بود که اندوه دیگری قلب هر ایرانی عاشق این دیار و وطن را به درد آورد.
مسلمان ایرانی بارها و بارها در گذر تاریخی زمان هتک حرمت های بسیاری را به مقامات شامخ دین واسلام تجربه نموده است و هربار سرافراز تر از گذشته نیرنگ این سفیهان مکار را به خودشان بازگردانیده است و جنبش دانشجویی نیز هماره در این عرصه ها فعال صحنه های نبرد و رزم با ناپاکان بوده است.
زمانی نوکران بی ریشه غرب هتک حرمت به دین اسلام را با نگاشتن کتاب آیات شیطانی محقق می نمودند و زمانی نادانان پلید دانمارکی با درج کاریکاتور توهین آمیز پیامبر اسلام در روزنامه ها، دم از آزادی عقیده می زدند.
هنوز هتک حرمت به آستان مقدس امامین عسکریین از یادمان نرفته است و هنوز داغ کشتار حجاج بیت الله الحرام را به سینه داریم.
اما تاریخ ثابت نمود غیرت و همیت هر مسلمانی را که چگونه دم از حقانیت و مظلومیت اسلام می زند...!
و این بار ناکامی حقارت آمیز عده ای به اندازه ای گردیده است که علی رغم تجارب مفتضحانه پیشین خود دوباره با دست یازیدن به تفاله های افکار کسانی که می خواستند امام را به موزه تاریخ بسپارند قصد عرض اندام در ساحت رو به پیشرفت و تعالی ملت مسلمان ایران زمین را دارند.غافل از آنکه ملت غیور ایران هرگز و هرگز بر بی عدالتی و ناحق صبر پیشه نخواهند کرد.
دوشنبه شب همین هفته دوم آذرماه به مناسبت کشتار حجاج ایرانی در حرم امن بیت الله الحرام همایشی را با عنوان "قبلتین در زنجیر" در یزد برگزار شد که مدعو این مراسم "سردار سعید قاسمی" بودند.
انصافا مراسم جمع و جوری برگزار شد و همه چیز خوب پیش رفت، سردار هم با این عنوان که جامعه اسلامی دانشجویان در این دوران غفلت و شبهه پراکنی ها اقدام به برگزاری این مراسم نموده است و مسیر را درست تشخیص داده است از دست اندرکاران این مراسم تشکر نمود ضمن اینکه از صدا و سیما و رسانه و دانشگاه هم انتقاد نمود، به سبب عدم توجه به پیام های امام روح الله در رابطه با برائت از مشرکین و عدم پوشش ماجرای کشتار حجاج ایرانی .
تو اون جلسه سردار حرف های خیلی زیادی زد و پایان مراسم یک خسته نباشید گرم همه دوستان رو برای تلاش بیشتر ترغیب نمود...
تا صبح چهارشنبه . . .
تیتر صفحه اول روزنامه اندیشه نو ، صفحه دوم اعتماد و سایت خبری ایلنا و چند سایت دیگر به نقل از سخنرانی سردار اینگونه درج شده بود:
"دیپلماسی احمدی نژاد ذلیلانه است"
با شیوه تاکتیکی رسانه های اصلاح طلب که برای القای مقصود خود به شیوه غیر اخلاقی عدم رعایت امانت متوسل می شوند و جمله را چنان پس و پیش کرده و کنار و بغل کلام را قیچی می کنند که مفهوم مطلوب و مدنظر خود را از آن استخراج کنند، اگر فردا هم دیدید به جای اسم "سردار سعید" نوشتند : "عدسی در سرا"۱ !!! تعجب نکنید، فن پس و پیش کردن جملات است وگرنه حروف همان حروف است ، مفهوم هم که البته براساس شیوه های پلورالیستی و لزوم القای جامعه چند صدایی و . . . بنا به تفسیر آنها متفاوت!
سردار حق داشت!
اینهمه موضوع و مسئله در رابطه با عزت ملی، تلاش های دشمن جهت تفرقه اندازی، بازیچه شدن های آل سعود، بیانات امام روح الله و آرمانها و اهداف و کلمات به فراموشی سپرده امام خمینی در سخنان سردار موج می زد و آنها تنها با شنیدن کلمه "ذلیلانه" در کلام سردار، هرچه خواستند تفسیر نمودند؛ تفسیری به شیوه پلورالیستی ممزوج با فن خبرنگاری

حق داشت که بگوید : در این عصر غفلت و در جریانات اخیر سیاسی که ما حتی حرف خودمان هم داشت یادمان می رفت، باید می دیدیم چه حرف هایی به خورد ما میدهند و چه چیزی را صورت مساله قرار می دهند {که کذب و سرکاری است} و تا ما بخواهیم جوابی برای این ها بدهیم، یک جریان دیگر درست می کنند. در شرایطی که وجود دارد با غفلت ما در بین مسائل سیاسی اصل جریان را دارند شخم می زنند و یکی از راه های ما این است که بار دیگر مرور کنیم و با بازخوانی تفکر امام ببینیم دعوا بر سر چیست؟
اما نشنیدند کنایه هایی که سردار به موسوی و کروبی زد ، نشنیدند رو خوانی بیانات روح الله توسط سردار را که روح الله چه گفت ، در چه مسیری قصد حرکت و ایستادگی داشت و اکنون به نام روح الله چه می گویند و در چه جهتی گام بر می دارند؟ . . .
قرار نبود چیزی در این رابطه بنویسم اما بی انصافی ها سبب شد تا گوشه ای از بیانات سردار را برای روشن شدن بصیرت دوستان در اینجا لینک نمایم.تنها گوشه ای شنیدنی از سخنان سردار در آن روز...
*****************************
دریافت فایل با حجم اندک اینجا
قبلتین در زنجیر (یزد) با کیفیت مناسب اینجا
۱- عدسی در سرا در واقع به هم ریخته حروف سردار سعید است. قصد توهین ندارم اما با این مثال میخواستم مثال روشنی راجع به تحریف سخنان بیارم!
به هر حال گريزي هرچند کوتاه به تاريخ جامعه خود، حداقل مزيتي که خواهد داشت، گشودن صفحه اي است از رمان پر حادثه و گاهي هيجان انگيز داستان زيستن بشر . . .
بگذريم ، تاريخ اسلام و ايرانمان حادثه بسيار داشته و جامعه علمي دانشگاه مان از آن غافل! تاريخ تولد کانت و هگل و ارسطو . . . نه ، تاريخ استقلال آمريکا و جنگ جهاني اول و دوم و هزار و يک واقعه و شخصيت و کلام غربي و خارجي را از بر هستيم ، برخي در رشته هاي خود و در تخصص خود تنها از اينها بهره مي جويند و قيافه روشنفکري شان را تنها از گفتن اسامي قلمبه سلمبه پر هيبت و معنا و مفهوم تر مي گردد و برخي خارج از مباحث درسي شان از باب اطلاعات عمومي و وسعت ديد و نظرشان اينگونه بلغور نام مي کنند با اين اوصاف "ترودولپي وان بي بخنزن " نام کيست؟
قصد نويسنده بد دانستن وسعت آگاهي از آنچه ديگران گفته اند نيست، بلکه مقصود اينست که آيا از خودي ها 20 جمله هم –در برابر آن هزار و چند جمله ديگران- مي دانيم؟ انصافا همين دليل جدايي مان از خويشتن خويش و اصالت گفتمان فکري مان نيست؟ آن وقت فلان آسيب شناس و روشنفکري که تنها از دانشش کت و شلوار پوشيدنش را خوب ياد گرفته است(توهين نشود) بيايد و هزارتا قصه را نقل باديه کند که نه آقا ! ما هيچي نداريم!

راست هم ميگويد، چون نخواستيم ، فکر مي کنيم نداريم، ميگرديم و ميگرديم تا شايد گمگشته خود را در جايي ديگر بيابيم غافل از آنکه
آب در کوزه و ما گرد جهان ميگرديم
يار در خانه و ما تشنه لبان مي گرديم
و خلاصه آنکه عمده ايرادمان اينست که از تاريخ تازه استقلال يافته 30 ساله مان انتظار تاريخ 233 ساله را داريم، آري آمريکا در سال 1776 بود که اعلام استقلال نمود.
بدانيم به کجا مي رويم و چرا داشته هايمان را در نداشته هاي ديگران مي جوييم. . . چون نخواستيم يا نگذاشتند که بخواهيم.

راستي 13 آبان ماه خارج از مباحث تاريخي تسخير لانه جاسوسي و روز ملي مبارزه با استکبار جهاني، سالروز ابلاغ حکم رهبري مبني بر پيگيري سند چشم انداز 20 ساله نيز هست.
يادمان نرود.
۱- روز ۱۳ آبان بعد از ابراز وجود آقایان جنبش سبزی بنده اقدام به توزیع نشریه ای بنام دورنما در سطح خوابگاههای پسران دانشگاه نمودم که جنجال مختصرا زیادی را به راه انداخت و توهین ها و اعتراضات خودی و غیره را در پی داشت پست بی سر و صدای کنونی سرمقاله آن بود.پیشنهادمی کنم فایل این نشریه را حتما مطالعه نمائید
۲- فایل نشریه را از اینجــا دانلود کنید
۳- از درج دیر هنگام این پست پوزش میخواهم، این چند روزه به اینترنت دسترسی نداشتم
حضرت روح الله:
اگر آمريکا به نحو صحيح رفتار کند و در امور داخلی ما مداخله نکند و مشاوران خود را که در امور کشور ما دخالت دارند فــرا خـواند، مـا نيز به آنها احترام خواهيم گذاشت.(صحیفه امام،ج۱،ص ۱۸۶)
روابط ما با آمريکا و همچنين با ساير کشورهای جهان براساس احترام متقابل خواهد بود. ما برای آمريکا حق تعيين سرنوشت خودمان را قائل نخواهيم بود. (صحیفه امام،ج۱،ص۸-۷)
مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان دانشگاههای یزد:
رابطه سياسی با آمريکا برای ما مضر است. اولا خطر آمريکا را کم نميکند ... ثانيا وجود رابطه برای آمريکايی ها (نه امروز، هميشه اينطور بوده) وسيله ای بوده است برای نفوذ در قشرهای مستعد مزدوری در آن کشور... سفارتخانه ها يکی از کارهايشان اين است... آن روزی که رابطه ی با آمريکا مفيد باشد، اول کسی که بگويد رابطه را ايجاد بکنند، خود بنده هستم. (۱۳/۱۰/۱۳۸۶)

در شرایط کنونی مسئله ای که بسیار حائز اهمیت است، و بر روی آن بسیار مانور داده می شود(خصوصا از جانب لجن پوشان باصطلاح سبز) بحث رابطه با آمریکاست، لذا از آنجا مسئله رابطه سیاسی ایران و واقعه 13 آبان - که سبب قطع رابطه ایران با آمریکا گردید- قرابت نزدیکی باهم دارند ، لذا به همین منظور پوستری را در همین رابطه جهت گوشزد به مدعیان خط امامی طراحی نموده ام که برای علاقه مندان در اینجا قرار داده ام. پیشنهاد می کنم دوستان این پوستر را که با ۳ کیفیت در این پست تعبه شده را در میان مردم و در سطح شهر توزیع نمایند تا افکار عمومی مردم در رابطه با پوچ و واهی بودن ادعای خط امامی برخی از مدعیان بیشتر آگاه گردد.
برای دریافت پوستر با هر کیفیت مورد نظر روی صفحه ای که پس از کلیک بر روی لینک های زیر باز می شود،بر روی گزینه کلیک کنید.
دریافت پوستر با کیفیت بالا (۷.۶ مگابایت)
دریافت پوستر با کیفیت متوسط(۱.۴۲ مگابایت)
دانلود پوستر با کیفیت پائین (۷۰۸.۴۸ کیلوبایت)
پی نوشت:
1- فرخنده میلاد ثامن الحجج مولا علی ابن موسی الرضا (ع) نیز بر همگان مبارک
2- تصادف جالبی است، بنده در روز هشت هشت هشتاد و هشت ، هشتادمین پست وبلاگم را به روز نموده ام.
اینجا ایران است! وطن من ! کشوری در قلب جغرافیای زمین، نقطه ثقل خاورمیانه ای در کمین!
30 سال گذشت و 30 انتخابات و فیلم 300 و اینجا سینمایی مستند از عرصه بحران ها و تناقضات و تعارضات!
اینجا ایران است،کشوری که بسیاری از دیده ها بدان دوخته گردیده اند، برخی برای تصاحب و تهاجم و تخاصم، عده ای هم برای تلازم و تکلیف رسیدن به آرمان مجاهدت موجود در تفکر پر مغز و محتوای شریعت شیعه....
آری، اینجا ایران است،نقطه ای که بسیاری از کشورها بدان چشم امید دوخته اند و بسیاری دیگر چشم طمع و تخریب!
تماس های متعدد تلفنی به سید حسن نصرالله در زمان اغتشاشات خردادماه امسال دلیلی بر همین چشم امیدها بود . . . غافل از آنکه ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم
آری یک هفته بیشتر از سالگرد ارتحال معمار کبیر انقلاب نگذشته بود که عبور از خط و آرمان آن بزرگ مرد را با ادعای خط امامی بودن عده ای و به نام ادامه دهندگی راه فراموش شده! آن بزرگوار شاهد بودیم، درست پس از گذشت 20 سال و 7 روز از وفاتش . . .
و دیدیم و شنیدیم در خانه هایی که هر شب صدای طرب و نعره های مستانه زنانه اش گوش خاموش شب را پر نموده بود، این روزها صدای الله اکبر اذان به گوش می رسید !!! ( البته با دو ساعتی تاخیر از وقت رسمی اذان شرعی! )
و فضای شب های قیطریه تهران ، در آن شب ها چقدر متفاوت بود و چقدر روحانی!!

ایران همان یک گله جا نبود اما . . .
چه شده بود؟ برخی مردم این محله یک شبه توبه کرده بودند؟ مسیح یا مهدی ظهور کرده بود؟ یا عده ای از این شهر کوچ نموده بودند و جایشان را عده ای دیگر پر کرده بودند؟ (طبق همان ادعایی که مردم را اتوبوسی به زندان های اوین و کهریزک برده اند!)
بگذریم
صدایی نعره شد و پهنه آسمان را شکافت و از آنجا که جز باد نبود سوراخ اوزون را با مهارت یافت و از جو خارج شد و در فضا سرگردان!!!
اما این صدا در حال حاضر درست است که در فضا به سر می کند اما غافل نباشیم که جوانان ما هم هر از گاهی از سر تفریح هم شده در فضا سیر میکنند!!!
و آتش زیر خاکستر یا آرامش قبل از طوفان همیشه سرشار است از مفهوم
مفهومی که ای کاش گوش برخی، صداهای فضایی را که در زیر زمین ها به صورت در گوشی به گوش می رسد را بشنود
موسیقی ها و نواهای اوایل انقلاب را که اکنون به سرودهای انقلاب مشهورند، همگی آنروزها در زیر زمین ها به گوش می رسیدند، هرچند که این سرودها پر مفهوم بود و با صلابت و ریشه و پیشینه و این نعره های بیابانی (rap)متناسب با مزاج و قدرت ماهیچه های حلقوم فرد متفاوت و بی هیچ پیرایه و شأنیتی شایسته. . .
اما مقصود از این همه ترکیب کلمات و طنز و جملات زیبا:
امام خمینی(ره):
عزيزان من! ما از حصر اقتصادي نمي ترسيم‚ ما از دخالت نظامي نمي ترسيم‚ آن چيزي كه ما را مي ترساند وابستگي فرهنگي است‚ ما از دانشگاه استعماري مي ترسيم‚ ما از دانشگاهي مي ترسيم كه جوان هاي ما را آنطور تربيت كنند كه خدمت غرب بكنند‚ ما از دانشگاهي مي ترسيم كه آنطور جوان هاي ما را تربيت كنند كه خدمت به كمونيسم كنند ما مي خواهيم كه دانشگاه ما مثل اشخاصي كه (بعضي از اين اشخاصي كه) اشكال به اين مساله كردند‚ نباشند. اينها نمي فهمند معناي استقلال و معناي اسلاميت دانشگاه را.
( صحيفه نور ج 12 صفحه 54 تاريخ: 59/2/1)
مقام معظم رهبری:
ملت ایران هم با استعداد است، هم باهوش است، هم مومن است و هم تجربه کرده است. ملت های دیگر تجربه ملت ما را ندارند. ملت ما میتواند محور یک حرکت عظیم جهانی باشد بر علیه ظلم و نظام استکباری و نظام ظالمانه و ارباب رعیتی جدید و نوی که امروز مستکبران عالم می خواهند بر دنیا تحمیل کنند. جوان ها به این موضوع توجه داشته باشند. هرچه ممکن است بر آمادگی های خودتان در میدان های سیاسی و اقتصادی بیفزایید. طلاب جوان ، فضلای جوان ، جوانان دانشجو، جوانان کارگر، جوانان قشرهای مختلف- چه دختر ها و چه پسرها- بدانند که باید در آینده دنیا نقش ایفا کنند. جغرافیای سیاسی دنیا را اراده و ایمان انسانهادر آینده تعیین خواهد کرد؛ این به عهده شماست.
و دشمنان هم از همین می ترسند که آینده در دست چه کسی خواهد بود؟ از همین روست که نیروها و هزینه های هنگفتی را خرج نموده اند، جهت واقعیت بخشیدن به پایان تاریخ فوکویاما ، نظریه برخورد تمدن های هانتینگتون و تئوری نظم نوین جهانی جیمز وولسی . . .
اما این همه تلاش بدون ریشه و بصیرت و تاریخ و تجربه . . . طبل دهلی است که آوازش از دور خوش است
به شرط آنکه ما هم ایمان و همت کم مان را دست کم نگیریم و با همین اندک نیرویی که داریم با صلابت و شکوه ایمان و پشتوانه اسلام مان چونان عصای موسی ای باشیم که با حقیقت ، یک تنه به نبرد باطل عظیم و پر زرق و برق ساحران فرعون رفت و شد آنچه شد: جاء الحق و زهق الباطل
پس نگذاریم عده ای نا آشنا به ریشه و صلابت و شکوه ایمان اسلامی مان ، ردای سبز عرفان ائمه مان را به سخره بگیرند و آنان آنچه را که وظیفه و شایسته ایمان ما بود را دستاویز اعمال خود قرار دهند
نگذاریم عدالت خواهی ما را عده ای دیگر پیراهن عثمان نمایند و به خونخواهی آن فتنه را تا نهروان علی سوق دهند
فتنه را در جمل خاموش کنیم، ردای عدالت طلبی بپوشیم و به نام مصلحت ابوموسی اشعری نشویم
به تکلیف مان عمل کنیم و در برابر باطل سکوت ننمائیم
اینجا جمل است ، عایشه همسر پیغمبر و زبیر و طلحه یاران وفادار پیغمبر ،
غافل نشویم، یکی می گفت آن روزها عطاءالله مهاجرانی از کتابی که برای عبدالله نوری نوشته بود دست کشید و شروع به نوشتن کتاب نقد آیات شیطانی نمود تا آن را چاپ نمود
چون که ما به فکر نوشتنش نیفتادیم ، ابزار دیگران شد
نصیحتم کرد : نه از تب کردن اصولگرایان تب کنیم و نه از اشتباهاتشان دچار اعوجاج گردیم،رهرو عدالت طلبی خودمان باشیم فارغ و مستقل از هر جریانی
این است آن چیزی که بدان بصیرت می گویند و رهبر انقلابمان امیدش را بدان معطوف داشته است، علی الخصوص به جوانان
جایی شنیده اید رهبر مان بگوید: امید من به شما اصولگرایان یا اصلاح طلبان یا فلان و بهمان جریان و حزب است؟
امــــــیــــــد مـــــن بــــه شـــــــــــــمـــــــــا جـــــــــــــوانــــــــــــــــــــــان است
افســـــــران جــــوان جـبهــــه جـــنـگ نـــــرم!
توجه به پیام رهبر و شناسایی تاکتیکی قرار گاههای دشمن یا تحمیل دوباره جام زهر ؟
تو این پست زیاد نمی خوام بنویسم چون اصلا بالکل این اواخر دستم به قلم نمی ره دلیلش هم برخی اقداماتی اه که از جانب خودی ترین ها …
اما آنچه باعث دوباره نوشتنم هرچند کوتاه گردید سفر مقام معظم رهبری به چالوس و حرکت بسیار قابل تامل ایشان بود.
زمانی در مجلس ششم جهت تغییر در قانون مطبوعات عده ای از حکم حکومتی رهبر انقلاب عبور نمودند و گستاخانه به وی پیشنهاد نوشیدن جام زهر را دادند، آن زمان رهبرمان یک تنه ایستادند و در بیانی بسیار گهر بار جاده شفافی را ترسیم نمودند که در آن کربلایی دیگر در ورق خور تاریخ زمان چنان ورق خواهد خورد که این بار پیروزی در عاشورای عصر را بایستی در جبهه حق دید و نه در جبهه باطل! آری تکرار تاریخ به گونه ای دیگر بایستی ورق می خورد.

و از آن روز رهبر انقلابمان چفیه بر دوش، عزم ایستادگی نمود در برابر هر آنچه پیش خواهد آمد و ایستاد
و اکنون فرمانده چفیه دوش جبهه مان پس از وقایع اخیر باز مردانه به صحنه آمد و صحنه های تاکتیکی گام بعدی نبرد در شرایط کنونی را بطور شفاف ترسیم نمود
از جبهه های جنگ نرم دشمن؛ از افسران جوان و فرماندهان این جبهه و از نقاط استراتژیکی دشمن که بایست بی آنکه دشمن خود متوجه آن گردد، به آن سرک کشید!
و پس از این سخنان، رهبر عزیزمان چونان گذشته که چفیه بر دوش انداخت و جلودار جریان ایستادگی در برابر جبهه باطل گردید،اینبار نیز در اولین سفر خود در میان مردم چالوس، خود جلودار جریانی دیگر گردید تا یک گام دیگر به سمت پیروزی در جبهه حق ، در نبرد عاشورای عصر به پیش برویم.
آنجا که رهبر فرزانه مان در زیر باران، با بیاناتی بسیار صمیمانه خطاب به مردم جملاتی را رد و بدل نمودند و پاسخ زیبا و پر معناو پیام مردم ایرانی حاضر در زیر باران را شنیدند: باران رحمت آمد ، رهبر ما خوش آمد ....
و این پیامی بود برای سراسر ملل جهان ، از محبوبیت فرزانه مرد کشورمان
و پیامی بود برای رهروان راهش و افسران جوانش و فرماندهان مطیعش
آری این آغاز گام و تاکتیکی است که فرمانده جنگ مان به وضوح و روشنی دستور حضور در آن جهت آمادگی برای اقدام در یک عملیات جنگی(از نوع سلاح نرم) را صادر نموده اند. منتها ابتدا بایستی اقدام به شناسایی منطقه و قرارگاههای دشمن نمود.
پس چه نشسته اید؟
نباشد که چونان برخی مولایمان را تنها بگذاریم و جام زهر را . . . !
از علی بسیار گفتند تا که آگه تر شدیم /از علی بسیار خواندند تا که عاشق تر شدیم
از غرور و مردی شیر نجف مولای همّ/ آنقدر خواندند تا مغرور مردی ها شدیم
عشق بی نام علی معنای عاشق ها نبود/از علی با عشق عاشق گشتن آگه تر شدیم
یا علی گفتیم در جولان تنهایی و غم / با علی ماندیم تا همراه مولایان شدیم
ربنای یا علی اش یاد مولا زنده کرد / با علی عصر همراه مسیر او شدیم/
از علی ره یافتیم و همره مولای عصر / راه مولای علی را با علی از سر شدیم/
از نجف تا خامنه بسیار باشد ره ولی/ از علی و با علی با کربلایی ها شدیم
آنروز که نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی را می خواندم، در ابتدای خواندنم کمی ناراحت شده بودم ، اما به سطر چهارم یا پنجم نرسیده بودم که تا آخر نامه مرتب می خندیدم ، به نامه مفتضاحانه و بی شرمانه ای که بسیار ساده لوحانه نوشته شده بود و به اینکه شیخ با سابقه دیانتی گزاف جهت نشان دادن اوج ناراحتی خویش در نامه ای که به گفته خودش در زمان نوشتن آن در واقعیت شنیده ها شک داشته است،می نویسد:
"به بسترم رفتم ولي خدا شاهد است كه بدون ذرهاي مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمي قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمي آرامم كند، حتي نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديكيهاي طلوع آفتاب خوابم نبرد."
انگار که خواندن دو رکعت نماز واجب صبح کاری عظیم بوده است .
و از این می خندیدم که شیخ ما علیرغم تمام این انگ های ساده لوحانه با بی شرمی تمام خود را بعنوان داوطلب رسیدگی به این شبهه ای که بدان دامن زده است معرفی می کند.

راستش آن روز انتظار بنده از قوه قضائیه چیزی بیشتر از کذب خواندن این قضیه و 2-3 خبر رسانه ای نبود و به احتمال بالا مهدی کروبی هم انتظاری بیشتر از یکسری اقدامات فرمالیته نداشت.در واقع مهدی کروبی شرایط را به گونه ای تصور می نمود که برای زنده نگه داشتن جنبش توهمی رو به موت خود و موسوی، بایستی هر بار جهت افزودن آتش این فتنه تهمت و زخم جدیدی به پیکره نظام فرود آورد تا بتوان مثلا با حرکتی تدریجی و رفته رفته رو به صعود، مدار بی اعتمادی به نظام را همه گیر نمود و یا لااقل حرفی برای مخالفان نظام و خوراکی برای رسانه های معاند داشت، آخر سگ هار زخمی و بیمار رو به موتی که گرسنگی و تشنگی هم رمق از وی بربوده که به هیچ کاری نمی آید.
اما خوشبختانه علیرغم اشارات تلویحی مهدی کروبی به دستگاه قضا مبنی بر کشدار نکردن قضیه ، آقا لاریجانی به همت هیئت 3 نفره، کذب بودن ادعاهای کروبی را اثبات و در نهایت هم امر بر مهدی کروبی مشتبه شد که اشتباه کرده است . (اما اینکه اعتراف به اشتباه خود نمی کند حکایت دیگری است)
آنچه از تلاش قابل تقدیر قوه قضائیه و شرایط موجود در حال حاضر انتظار می رود چیزی فراتر از این است که کذب بودن ادعاهای کروبی اثبات گردد. به قول معروف یا فلان عملی را بر عهده مگیر و یا اگر بر عهده گرفتی تا آخر پیش برو.
به هرحال مهدی کروبی اشتباهاتی کرده که علیرغم پذیرش مسئولیت این اشتباهات بایستی به همگان پاسخ بدهد
که چرا نامه خود را به جای ارسال به مرجعی ذیصلاح خطاب به هاشمی رفسنجانی نوشته و ارسال کرده و بعد رسانه ای نموده ؟ (آیا قوه قضائیه را در صلاحیت نمی دانسته و یا مورد دیگری بوده است؟)
چرا علیرغم ثابت شدن اشتباه بودن تعدادی از ادعاهای خود با نظر به اینکه ایشان در حال حاضر محکوم به تشویش اذهان عمومی است هیچ اقدام شایسته ای جهت برطرف نمودن سوء برداشت های موجود نمی کند و هنوز از . . . مراد خود سواری می گیرد؟
الثا مهدی کروبی که ادعا کرده است در صورتیکه اطمینان یابم اشتباه کرده ام با جرات به همگان اعلام می کنم جرأت خود را ثابت نمی کند؟ البته سابقه این جرات ها در مهدی کروبی نهفته است! حکایت جرات یافتن ایشان حکایت ماری است که می خواهد پس از فرو کردن کامل زهر خود در بدن یک ببر سینه سپر کند و بگوید که آری من مرتکب اشتباه شده ام (زهی خیال باطل – زهری نداری قاتل. ) البته دور از جان ایشان فقط نقل به حکایت بود ، وقتی حضرت صانعی حکایاتی اینچنینی برای رئیس جمهوری مملکت افاضه می نمایند برای ما که ناشناخته ایم و کروبی که بی پست چنانی دولتی عذر تقصیری نیست. کسی هم گیر بدهد دفتر ما (ببخشید منشی بنده) پاسخ می دهند.
خلاصه کلام آنکه از قوه قضائیه انتظار می رود علیرغم اظهار ندامت مهدی کروبی نسبت به محاکمه او و عواقب اقدامات وی اقدام قانونی شایسته ای انجام دهد، باشد که دوباره برخی ساده انگارانه جرات هر اقدام نسنجیده ای را به خود راه ندهند.
بنا به فرمایش اخیر آیت الله خامنه ای: ما درباره افرادی که به اونها اهانت می شود، تهمت زده می شود می گیم اینها حق دفاع دارند، خوب نظام هم حق دفاع دارد از خودش (خطبه های نماز جمعه 21/6/88)
بر تاریکی وسیع و گسترده کوفه امشب سکوتی مالامال از اندوه افزوده گشته است.
دیگر صدای قدم های متین آرام بزرگ مردی که بر دوش خود کیسه ای آذوقه داشت ، خاک های زمین کوچه های کوفه را نمی نوازد.
رفتن آن گام های استوار خلوت غریب و دهشتناک کوفه را دو چندان کرده است.

امشب جز بغض فرو خورده کودکان یتیمی که گرداگرد خانه ای گلی کاسه های ناامیدانه شیر خویش را ردیف کرده اند، چیز دیگری به چشم نمی آید و امشب چیزی به جز احساس تکرار دوباره غربت آن کودکان قلب و روح محبت را نمی آزارد.
امشب باز کبودی ننگ آور دیگری از پلیدی تاریکی شب بر دامان شرمگین تاریخ کوفه گسترانیده شد، کبودی که رنگ آن سالها با تاریخ کوفه عجین است ... وای بر تو ای کوفه چه کردی با او که زمین تاب تحمل او را نداشت؟ چه کردی با کسی که قدم های محکمش فخر زمین بود؟ چه کردی با او که شهره کلام فرشتگان بود به آذین لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار؟ چه کردی . . . ؟
امشب یتیمان کوفه سرهای خود را بر دیوارهای گلی شهر تکیه داده اند، چرا که دیگر آغوشی برای تکیه دادن آن سرها نیست.
امشب گیسوان کودکان کوفه را گرد خاک زمین خانه ای پوشانده است که دستان صاحب آن سرا را شب های قبل نوازشگر این گیسوان بود.
امشب گوشه ای از کوفه را بویی غریب فرا گرفته است،
بویی آکنده از بوی شیر و اشک و خاک و خون . . .
بوی احساس غربت دوباره حقانیت وامانده در قرون، بوی مشام جانکاه عدالت گمگشته از ازل تاکنون، بوی عزلت دوباره امامت ، بوی رسم شهادت!
دیگر نفیر بانگ ندای تنهایی علی بر چاهسار درد دل مولا طنین نواز نیست . . . آه این چه حکمت است که دو شب از لیالی قدر با عمر شهادت مولاست همنشین؟ آه این چه حکمت است که آغاز هرسال نو، آغاز سال نو بر چرخش قمر آوای سوگواری خاندان مرتضی است؟ آوای آن نفیر صدای مظلوم نینواست ، آری، همو حسین که فرزند مرتضی است.
شرم بر خاک شرمگین تو ای کوفه حقیر، ننگ بر نام نا شکیب تو ای کوفه ی نجیس[1]
ننگت که سزاوار ننگ خود، سزاوارانه تر از سزاواری ات حق بزرگمردی که زمین تاب او نداشت را به جای آوردی با طعنه ها و زخم زبان ها و تهمتت! دیگر خطاب کافر و زندیق را چرا؟ گفتید فرق علی و محراب ربنا آیا علی، ... مگر علی هم نماز می خواند؟
آری ، آری که فرق فاخر مولای مؤمنان آری، در محراب ربنا، بانگ ندای روشن فزت طنین نمود
آری که بر شما ای کوفیان رذل ، ای غافلان خفته ، اندر نیام شب، سخت است این کلام، آری ، این واژگان برای شما سرشار حیرت است:
محراب و مرتضی با بانگ ربنا ، مولود کعبه را ، حقا ندای فزت و رب الکعبه شنیدن است.حقا ندای فزت و رب الکعبه شنیدن است . . .

این روزها به برکت کلام مقام معظم رهبری در جمع اساتید دانشگاههای کشور تا حدودی بحث های داغی راجع به "علوم انسانی" در فضای سایبر در حال طرح است ،البته ماجرای اعترافات سعید حجاریان نیز بر اهمیت توجه به این مسئله افزود و تا جایی پیش رفت که بخشی از خطبه های نمازجمعه این هفته به امامت آیت الله کاشانی هم به این موضوع اختصاص یافت.
اما آنچه که درخور توجه است تازه نبودن تاکیدات مقام معظم رهبری در حوزه علوم انسانی است
ولی دلیل آنکه این روزها بیشتر بدان توجه میگردد را می توان از برکات دولت نهم، پیروزی و سرافرازی جهانی میلیونها مردم ایران در انتخابات اخیر و در نتیجه قوت و قدرت تاثیر بیشتر کلام رهبری در افکار عمومی دانست.

اگر در دوران اصلاحات به سبب تحمیل قانون مطبوعات عده ای هنگام قرائت حکم حکومتی رهبری مبنی بر خروج این قانون از حوزه بررس مجلس،به نشانه اعتراض به حق قانونی رهبری، صحن علنی مجلس را ترک می کنند و پس از مدتی با ترغیب نمودن عده ای دیگر اقدام به استعفا و تحصن می کنند و از آن زمان به بعد را عاشورای ولی امرمان می سازند و چفیه را بر قامت شانه هایشان مشاهده میکنند، و اگر در همان دوران بنا به اعتراض مقام معظم رهبری از عملکرد وزیر فرهنگ و ارشاد آن دوران-مهاجرانی- عده ای از نمایندگان ردای استیضاح ایشان را به تن می کنند و در جواب این نمایندگان، رئیس دولت اصلاحات گستاخانه تهدید به استعفا می کند،و اگر . . . هزاران اگری که تنها به سبب افق فکری غلط مسئولین آن دوران بود . اما به یاری خداوند و توجه امام عصر باز بنا به سفارش امام خمینی که "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد" طرح و تفکر قدرتمند ولایت فقیه از پس گرد و خاک چهرگان غفلت زده عده ای نشان افتخار و ردای لیاقت خود را چونان همیشه به رخ تمامی بد طینتان کشید.
آری به راستی که وجود آگاهانه چنین شخصیت عظیمی توانست ایران غرق در تلاطمات گوناگون را به خوبی هدایت کند و از ویرانی پایه های عظیم کسب گردیده چندین ساله آن ممانعت کند. آری، حوادث اخیر هم تنها رزمایش برای ملت و مسئولان ایران اسلامی بود تا نقاط ضعف خود را بتواند شناسایی نموده و در جهت آن گام بردارد و بخشی از همین نقاط ضعف ، صعف در علوم انسانی است که مقام معظم رهبری بارها و از سالها پیش لزوم توجه بدان را گوشزد نموده اند :
ما بخصوص در زمينه علوم انسانى، برخلاف آنچه كه انتظار مىرفت و توقّع بود، حركت متناسب و خوبى نكردهايم، بلكه مفاهيم گوناگون مربوط به اين علم را - چه در زمينه اقتصاد و چه در زمينههاى جامعهشناسى، روانشناسى و سياست - به شكل وحى مُنزل از مراكز و خاستگاههاى غربى گرفتهايم و بهصورت فرمولهاى تغيير نكردنى در ذهنمان جا دادهايم و بر اساس آن مىخواهيم عمل و برنامه خودمان را تنظيم كنيم! گاهى كه اين فرمولها جواب نمىدهد و خراب درمىآيد، خودمان را ملامت مىكنيم كه ما درست بهكار نگرفتهايم؛ در حالىكه اين روش، روشِ غلطى است. ما در زمينه علوم انسانى احتياج به تحقيق و نوآورى داريم.(1)
مشكل ما در گذشته هميشه اين بوده كه در زمينههاى مختلف - در همهى زمينههاى علمى - چشمبسته و تقليدى نگاه كرديم كه ببينيم غربيها چه ميگويند. درست است كه غربيها حداقل دو قرن، دو قرن و نيم از ما در حركت علمى جلوتر بودند و به مناطق خيلى عجيب و باورنكردنىاى هم رسيدند؛ در اين ترديدى نيست. ما هم عقب مانديم؛ با همهى افتخارات گذشتهمان، به خاطر تنبليها و سوءسياستها؛ در اين ترديدى نيست. اما من قبلاً هم گفتهام، ما از شاگردى كردنِ پيش كسى كه بلد است، ننگمان نميآيد؛ ولى ميگوييم نبايد فكر كنيم كه ما هميشه بايد شاگرد بمانيم. معناى اين نگاه تقليدى، اين است: ما هميشه بايد شاگرد بمانيم. نوآورى لازم است. اعتماد به نفسِ شخصى و اعتماد به نفسِ ملى در اساتيد ما، يك ضرورت است. (2)
اما آنچه كه من ميتوانم به عنوان راهنمائى و راهبرد كلى به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهى است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريهسازى باشيد. الگو گرفتن بى قيد و شرط از نظريهپردازهاى غربى و شيوهى ترجمهگرائى را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينهى علوم انسانى احتياج داريم به نظريهسازى. بسيارى از حوادث دنيا حتّى در زمينههاى اقتصادى و سياسى و غيره، محكومِ نظرات صاحبنظران در علوم انسانى است؛ در جامعهشناسى، در روانشناسى، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخصها را مشخص ميكنند. در اين زمينهها ما بايد نظريهپردازىهاى خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدفهاى انقلاب داشته باشد؛ دنبال آنها برود.(3)
پی نوشت:
1- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعی از استادان سراسر کشور 8/8/85
2- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و اعضای هیئت علمی دانشگاهها 13/7/85
3- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان دانشگاههای شیراز 14/2/87
4-از اینکه وبلاگم رو دیر به دیر به روز می کنم از دوستان واقعا پوزش می خوام اما متاسفانه فرصتی برای به روز کردن وبلاگ باقی نمی مونه.
5-این پست ادامه دارد.

و اذ قتلتم نفسا فاداراتم فیها و الله مخرج ما کنتم تکتمون
و به یاد آرید وقتی که نفسی را کشتید و یکدیگر را در موضوع آن متهم کرده و نزاع برانگیختید و خداوند رازی را که پنهان می کردید آشکار نمود.
محاکمه عطریانفر و ابطحی، عدم حضور کروبی و رضایی و هاشمی و موسوی و . . . در مراسم تحلیف ریاست جمهوری، نامه علی مطهری به آیت الله جنتی، نامه رضایی به آیت الله شاهرودی، به نعل و میخ زدن لاریجانی و یار گیری های اطرافیان وی . . . .
و هزاران رخداد سرشار از تاسف که الان به یادم نمی آید
هفته پربحثی داشتیم
هفته ای شفاف که خیلی چیزها رو برای بعدها روشن کرد
این هفته جرقه ای بود برای شعله ها و گروه بندی های آینده
گذشت و چه زیبا گذشت
اما از همه اینها مهمتر مراسم تحلیف ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد بود، مراسمی که جای خالی خیلی ها رو برجسته کرده بود
بار دیگر می خواهم برای دکتر بی پرده و بی تعارف بنویسم
آقای دکتر
4 سال گذشت و 4 سال در پیش رو – و اکنون مائیم و میانه راهی سنگین تر و پر مسئولیت تر از گذشته های یادگار راه آینده ای در پیش رو

آقای دکتر یادمان نمی رود روزهای اول تبلیغات نامزدهای 84 را !
روزهایی که کسی محمود را نمی شناخت و ستاد محمود برخلاف سایر ستادها هیچ نداشت و در اصل همه چیز داشت چرا که صداقت داشت
روزهایی که بچه ها بسیجی وار از همه چیزشان گذشتند تا شاید اندکی به وظیفه و آرزو و امید ها و آرمان های خود نزدیک تر گردند
روزهایی که گذشت سرشار از خاطرات و سختی ها و امیدها
و گذشت...
تا آن روز که تحلیف ریاست جمهوری احمدی نژاد بود و الحق که از انتخاب و تلاش و زحماتمان پشیمان نشدیم، هرچند ایراداتی هم بر برخی از عملکردهای دولتت داشتیم ، اما نیمه خالی لیوان ما را از امید ناامید ننمود
شیرین ترین نکته ای که از آن روز در خاطره ها ماند بوسیدن دستان رهبر معظم انقلاب در آن مراسم بود چرا که از زمان رجایی تا آن زمان رئیس جمهوری دست رهبری را نبوسیده بود .
و گذشت
4 سالی که سرشار بود از خاطرات و شادی ها و غصه ها و خجلت ها
و گویی در انتهای همین دولت نهم بود که مشایی را می خواستند معاون اول کنند
آقای دکتر
افتخار جوانان ارزشی و حامی شما همین است که با رئیس جمهور مردمی شان به عنوان رئیس جمهوری مردمی سخن می گویند و با او هیچ تعارفی ندارند چرا که وی را نماینده همین مردم می دانند نه دوستی های طولانی وی با دوستان هم مدرسه ای اش
آقای دکتر از شما که در جستجوی دیپلماسی فعال بوده از مواضع قدرتمند استراتژیکی سخن می گوئید، بعید بود مشایی حتی اگر نوری زاده هم باشد مهره سوخته ای بود که مردم او را به چشم لکه ای ننگ می نگریستند و شما نماینده این مردمید جهت تحقق خواست های همین مردم!
آقای دکتر یادمان نرفته در موضوع دوستی با مردم اسرائیل حضرتعالی که در مواضع مربوط به اسرائیل صراحتا موضع گیری می نمودید چگونه تعلل ورزیدید و سکوت نمودید تا آنکه سرانجام سخن رهبر انقلاب فصل الخطاب موضوعی به این شفافیت و کوچکی شد و این شایسته جنابعالی نبود
آقای دکتر از این ماجرا هم بگذریم ماجرای معاون اولی مشایی برایمان بسیار سنگین تر بود، نمی دانیم دهن کجی تان با که بود؟ مجلس یا . . .؟
اما می دانم شایسته نبود رهبر انقلاب برای مسائل چنین پیش پا افتاده ای وارد عرصه گردند
آقای دکتر گذشت...
و باز فصل الخطاب رهبری بود که چراغ راهمان بود.
و با تمام صراحت می گویم که این گله های من بخش خالی لیوانی است که در حد رفع تشنگی سیرابمان می کند ، اما می توانست از این هم پرتر باشد.
آری افتخارات این دولت آنقدر هست که بتوان از این مسائل چشم پوشید ولی می شد این مسائل هم نباشد که ای کاش نبودند.

کلام آخرم را اینگونه خطاب دارم:
همه این گله های قابل چشم پوشی را تنها از این رو نوشتم که بگویم با رئیس جمهور محبوب و مردمی مان هرچند مردمی و محبوب، هیچ تعارفی نداریم و او را تنها مدیر اجرایی بهسازی مسیر رو به پیشرفتی در جهت حرکت در بزرگراه ولایت فقیه می دانیم ضمن آنکه خرسند و مفتخریم مدیر اجرایی مان اینچنین فعال و کوشاست.
و همچنین می خواستم بگویم تجربه 8 سال پیش را چونان سندی گشوده همواره در جلوی خود داشته باشیم تا مبادا خطای گذشته را دوباره تکرار نمائیم و به جای مردمی منصبی گردیم .
پی نوشت:
۱- از اینکه نتونستم وبلاگم رو تو این مدت به روز کنم صمیمانه از دوستان عذر خواهی می کنم آخه حسابی این روزا درگیرم!
۲- نامه علی مطهری به آیت الله جنتی علیرغم آنکه چهره سهم خواه نان به نرخ اصولگرایی خوری چون علی مطهری را به خوبی روشن نمود، درس های مهمی را نیز به همراه داشت که تنها می بایستی صبر کنیم تا ببینیم تاریخ چه ورق های زیبای دیگری را نیز برایمان گشوده خواهد نمود
هنوز چند روز از نتایج انتخابات نگذشته که بی توجهی های اولیه آقای موسوی به کلام و دستورات رهبر معظم انقلاب را شاهد بودیم و عملکرد آقایان در برابر هرموردی که به مذاقشان خوش نیاید را دیدیم. بنده صراحتا میگویم که خدا را شکر آقای موسوی رئیس جمهور نشد ما هنوز خاطرات پیشنهاد جام زهر به آیت ا... خامنه ای ، هر 9 روز یک بحران، طرح عبور از ولایت فقیه، تحصن 26 روزه مجلس و کوی دانشگاه را فراموش نکردیم و اوج تهمت ها و افتراها و توهین ها به مقام معظم رهبری را!
موج قانون گریزی آقای مهندس موسوی به شهر یزد و دانشگاه ما هم رسید. یکسری از طرفداران آقای موسوی ساعت 4 بعدازظهر در میدان نعل اسبی(روبروی خوابگاه دانشجویان) جمع شدند و مدتی بعد موج سرو صداها و بوق ماشین شان کل خوابگاه را پر کرد.پس از مدتی که اوضاع وخیم شده بود یگان ویژه هم سر رسید و آشوب به نهایت خود رسید.بحث من توضیح ماجراهای دانشگاهمان نیست. بلکه فقط میخواهم برای یکسری دانشجو نمایی که با اعمال خود فرهنگ و شعور دانشجویی را زیر سؤال می برند ابراز تأسف نمایم.

آقای مهندس موسوی که در دوران کاندیداتوری خود اعلام نموده بودند قانون گریزی اولین قدم به سمت دیکتاتوری است و این دولت را قانون گریز و دروغ گو می نامیدند، لطفا جواب دهند شما که معتقد به قانون هستید، آیا نظامی که شما کاندید پست ریاست جمهوری آن شده بودید، قانون ندارد؟ مگر در قانون مربوط به انتخابات نیامده که کاندیداها می توانند شکایات مستند خود را به شورای نگهبان تحویل دهند؟ مگر رهبری از شما نخواست که اعتراض خود را از محافل قانونی پیگیری نمائید؟ مگر وزارت کشور نگفت: حاضریم تمامی آرای شمارش شده را در اختیار نامزدها قرار دهیم؟ اگر واقعا این اختلاف فاحش ناشی از تقلب است، آقای مدعی قانون چرا قانونی عمل نکرده به کلام رهبری بهایی نمی دهید؟
برخی می گویند آن تعداد بیشتری که نسبت به گذشته برای انتخابات آمده بودند، تنها برای تغییر اوضاع و رای به مهندس موسوی آمده اند، با قبول این نظر آیا می دانند در مرحله اول انتخابات نهم 63 درصد و در مرحله دوم 60 درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند و امسال در دوره دهم 85 درصد؟ فرض کنیم تمام 25 درصدی که آمدند به موسوی رای داده اند یعنی چیزی حدود 10 میلیون، اینکه بیشتر از 13 میلیون رای آقای موسوی نیست! کجا تقلب شده؟ اگر برخلاف ادعاهای مربوط به بانک مرکزی این بار راست گفتید،پس چرا مستند ارائه نمی دهید؟

خلاصه: دانشجو آن کسانی هستند که بنا بر کلام مقام معظم رهبری در رابطه با موضوع غزه سفارت مصر را اشغال می کنند و از همان یگان ویژه هم کتک می خورند نه آنانکه در اعتراض به اعمال غیرقانونی آقایان خرد و منطق خود را رها کرده سنگ بی قانونی و بی تدبیری به سوی یگان ویژه پرتاب می کنند و با رادیو های بیگانه مصاحبه می نمایند.اینها دانشجو نما یند.
سپتامبر سال 1990 بوش پدر جدیدترین دکترین سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا را اعلام نمود: با تعبیر «نظم نوین جهانی!»
درست 11 سال بعد در 11 سپتامبر 2001 بود که حمله تروریستی مشکوکی به برج های دوقلویی که قرار بود تا چند وقت دیگر تخریب شوند صورت گرفت! جالب آنکه آن روز بسیاری از کارمندان یهودی مرخصی گرفته بودند و دست برقضا دوربین های زیادی از توریست ها همزمان به طرزی حرفه ای و اتفاقی در حال تصویر برداری از برج ها بود!
اما این ها مهم نبود مهم سخنرانی پریزیدنت بوش پسر در تلویزیون بود: «کسانی که این کارها را انجام می دهند از موهبت لیبرال دموکراسی محروم اند»! آیا این گفته با لزوم صدور لیبرال دموکراسی در جهان اسلام برای نفوذ ایدئولوژی غرب در برابر ایدئولوژی اسلام سنخیتی ندارد؟ و آیا رابطه ای با جنگ تمدن های هانتینگتون ندارد؟
چند وقت بعد از سخنرانی پریزیدنت، الیوت کوهن از متفکران بزرگ نومحافظه کار مفهوم نظریه جنگ جهانی چهارم را مطرح نمود و به دنبال آن جیمز وولسی ، مشاور بوش، اعلام نمود جنگ جهانی چهارم آغاز شده است و به مدت 25 سال ادامه دارد. اساس رویکرد آنها هم این بود که تکلیف خود را با 22 کشور روشن نمایند ، لیست کشورها اینگونه اعلام شد: افغانستان، عراق، سوریه، ایران ، عربستان ، کره شمالی،سودان، یمن، مصر و . . . تمام 21 کشور به جز کره شمالی از کشورهای جهان اسلام بودند! و این یعنی همان آغاز جنگ تمدن های ساموئل هانتینگتون در قامت طرح نظم نوین جهانی، برای القا و صدور ایدئولوژی لیبرالیسمی که به عقیده برژینسکی- مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر و مشاور سیاست خارجی اوباما در دوران کاندیداتوری وی- بایستی به عنوان آخرین ایدئولوژی قدرتمند برای باقی ماندن آمریکا در پیکره تنها ابرقدرت نظام جهانی وجود داشته باشد و این همان دلیل تلاش و هزینه های گزاف آمریکا برای براندازی کشورهای اسلامی است. هدف از جنگ جهانی چهارم تجزیه 54 کشور اسلامی به 116کشور بود.



.jpg)
در همين حال و هوا بود که سياست خارجی مان را بر مبناي تنش زدايي تعریف نمودند و نامه نوشتند كه به ما نگوييد محور شرارت، تا داوطلبانه تأسيسات هسته اي مان را تعليق و حزب ا. . . را برایتان خلع سلاح كنيم!


هیچکدام از سردمداران آن زمان و از جمله مشاور پریزیدنت ایران مهندس میرحسین موسوی آیا از خود پرسیده اند که چرا با وجود آنكه مركز بين المللي گفتگوي تمدنها در سال 1354 در فرانسه و توسط روژه گارودي مسلمان ايجاد شده بود و اساساً اين نظريه را قبلاً گارودي با کتاب های متعدد خود داده بود، چرا ايالات متحده اين نظريه را از يك ايراني مي پسندد؟
هیچکس آیا می داند گارودی به سبب نوشتن کتاب اسطورههای بنیانگذار سیاست اسرائیل و انکار هولوکاست به پرداخت 120000 فرانک فرانسه(40000دلار)محکوم شده است؟
سؤال عمده اینجاست: گفتگوی تمدن ها با کدام تمدن؟ با تمدن جنگ طلبی که برخی از ما را تنها به سبب دفاع از منافع ملی و اصول اعتقادی مان تروریسم و محور شرارت می خواند و در عین حال خود تنها به دلیل کشته شدن 2تا 3 هزار نفر در برج های دوقلو کشتن بیش از 4میلیون نفر را در افغانستان و عراق توجیه می کند؟ با همان تمدنی که با اعتراف بوش مبنی بر عدم یافتن سلاح کشتار جمعی در عراق و علیرغم سیاست change اوباما هنوز در عراق لنگر انداخته اند؟ با تمدنی که متفکرینش تئوری جنگ تمدن ها و لزوم پیروزی لیبرالیسم را طراحی می کنند و در عین حال از گفتگوی تمدن های ما حمایت می کنند؟(یا آمریکا تعارض منافع تابلویی دارد یا گفتگو و جنگ تمدن ها هر دو در راستای یک سیاست و منافع اند)
آنگاه تاسف آورتر این است که بسیاری در داخل ساز خود را در جهتی کاملا متعارض با منافع ملی خودمان و در راستای سیاست های غرب کوک می کنند و تنها در بند واژه های خوش لعاب شعارین آنها در مانده اند. براستی آیا اینقدر درمانده و بی چیز و بی تمدن و فکر و اصالتیم که جز از آنان الگویی از خویشتن خویش نداشته باشیم؟ آیا براستی نمی توانیم باور کنیم که می توانیم بازگشت به خویشتن هویتی خویش را دوباره تجربه کنیم؟



یکی از چنج می گوید که او هم گفت و با ما نیست و یکی از سناریوی دوم انقلاب مخملین ایران می گوید و لزوم رفورم و قانونمداری! یکی هم پیدا شده و از فدرال توأم با ائتلاف میگوید و گویا نمی داند فدرال گام اول بستر سازی تجزیه طلبی ایران است می دانی؟
یک سری نقد اقتصادی می کنند و چنان وااسفا سر میدهند که گویی دیروز در بهشت رضوان بودیم و امروز در قحطی بیابان! و آنچنان بر طبل گداپروری آواز دهل می نوازند که گویی از یاد برده اند در انتخابات رياست جمهوري گذشته(84) دو کاندید از پرداخت نقدی 50 هزارتوماني و 70 هزار توماني سخن به ميان می آوردندو آیا آن موقع گداپروري نبود؟
و جالب آنکه برخی از اصلاحاتیان سبز پوش رفورم طلب مان علیرغم بوق و کرنایشان پاسخی برای این سؤال ندادند كه اگر اقتصاد در تصميم گيري هاي سياسي براي شما موضوعيت دارد، چگونه نگاه كارگزاراني راست را با نگاه چپ ميرحسين پيوند مي دهيد و در عين حال از خاتمي كه جهت گيري مشخص اقتصادي به اذعان كارشناسان اصلاحات نداشته است،
حمايت مي كنيد؟ انتقادات اصلاح طلبان از اقتصاد كارگزاراني را به خاطر داريد؟ راستی چه بر سر جبهه اصلاحات آمده كه در فيلم تبليغاتي كانديدايشان هيچ يادي از آقاي خاتمي به عنوان رهبر اصلاحات نمي شود و فقط كسري از ثانيه تنها شاهد گذر تصويری از همانی هستیم که روزی در مجلس پروژه عبور از خاتمی اش را طرح می کردند؟
{این پست یک برداشت آزاد از نشریه دانشجویی صدف است با تشکر از حامد اسماعیلی منیر}




