محاکمه عطریانفر و ابطحی، عدم حضور کروبی و رضایی و هاشمی و موسوی و . . . در مراسم تحلیف ریاست جمهوری، نامه علی مطهری به آیت الله جنتی، نامه رضایی به آیت الله شاهرودی، به نعل و میخ زدن لاریجانی و یار گیری های اطرافیان وی . . . .
و هزاران رخداد سرشار از تاسف که الان به یادم نمی آید
هفته پربحثی داشتیم
هفته ای شفاف که خیلی چیزها رو برای بعدها روشن کرد
این هفته جرقه ای بود برای شعله ها و گروه بندی های آینده
گذشت و چه زیبا گذشت
اما از همه اینها مهمتر مراسم تحلیف ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد بود، مراسمی که جای خالی خیلی ها رو برجسته کرده بود
بار دیگر می خواهم برای دکتر بی پرده و بی تعارف بنویسم
آقای دکتر
4 سال گذشت و 4 سال در پیش رو – و اکنون مائیم و میانه راهی سنگین تر و پر مسئولیت تر از گذشته های یادگار راه آینده ای در پیش رو

آقای دکتر یادمان نمی رود روزهای اول تبلیغات نامزدهای 84 را !
روزهایی که کسی محمود را نمی شناخت و ستاد محمود برخلاف سایر ستادها هیچ نداشت و در اصل همه چیز داشت چرا که صداقت داشت
روزهایی که بچه ها بسیجی وار از همه چیزشان گذشتند تا شاید اندکی به وظیفه و آرزو و امید ها و آرمان های خود نزدیک تر گردند
روزهایی که گذشت سرشار از خاطرات و سختی ها و امیدها
و گذشت...
تا آن روز که تحلیف ریاست جمهوری احمدی نژاد بود و الحق که از انتخاب و تلاش و زحماتمان پشیمان نشدیم، هرچند ایراداتی هم بر برخی از عملکردهای دولتت داشتیم ، اما نیمه خالی لیوان ما را از امید ناامید ننمود
شیرین ترین نکته ای که از آن روز در خاطره ها ماند بوسیدن دستان رهبر معظم انقلاب در آن مراسم بود چرا که از زمان رجایی تا آن زمان رئیس جمهوری دست رهبری را نبوسیده بود .
و گذشت
4 سالی که سرشار بود از خاطرات و شادی ها و غصه ها و خجلت ها
و گویی در انتهای همین دولت نهم بود که مشایی را می خواستند معاون اول کنند
آقای دکتر
افتخار جوانان ارزشی و حامی شما همین است که با رئیس جمهور مردمی شان به عنوان رئیس جمهوری مردمی سخن می گویند و با او هیچ تعارفی ندارند چرا که وی را نماینده همین مردم می دانند نه دوستی های طولانی وی با دوستان هم مدرسه ای اش
آقای دکتر از شما که در جستجوی دیپلماسی فعال بوده از مواضع قدرتمند استراتژیکی سخن می گوئید، بعید بود مشایی حتی اگر نوری زاده هم باشد مهره سوخته ای بود که مردم او را به چشم لکه ای ننگ می نگریستند و شما نماینده این مردمید جهت تحقق خواست های همین مردم!
آقای دکتر یادمان نرفته در موضوع دوستی با مردم اسرائیل حضرتعالی که در مواضع مربوط به اسرائیل صراحتا موضع گیری می نمودید چگونه تعلل ورزیدید و سکوت نمودید تا آنکه سرانجام سخن رهبر انقلاب فصل الخطاب موضوعی به این شفافیت و کوچکی شد و این شایسته جنابعالی نبود
آقای دکتر از این ماجرا هم بگذریم ماجرای معاون اولی مشایی برایمان بسیار سنگین تر بود، نمی دانیم دهن کجی تان با که بود؟ مجلس یا . . .؟
اما می دانم شایسته نبود رهبر انقلاب برای مسائل چنین پیش پا افتاده ای وارد عرصه گردند
آقای دکتر گذشت...
و باز فصل الخطاب رهبری بود که چراغ راهمان بود.
و با تمام صراحت می گویم که این گله های من بخش خالی لیوانی است که در حد رفع تشنگی سیرابمان می کند ، اما می توانست از این هم پرتر باشد.
آری افتخارات این دولت آنقدر هست که بتوان از این مسائل چشم پوشید ولی می شد این مسائل هم نباشد که ای کاش نبودند.

کلام آخرم را اینگونه خطاب دارم:
همه این گله های قابل چشم پوشی را تنها از این رو نوشتم که بگویم با رئیس جمهور محبوب و مردمی مان هرچند مردمی و محبوب، هیچ تعارفی نداریم و او را تنها مدیر اجرایی بهسازی مسیر رو به پیشرفتی در جهت حرکت در بزرگراه ولایت فقیه می دانیم ضمن آنکه خرسند و مفتخریم مدیر اجرایی مان اینچنین فعال و کوشاست.
و همچنین می خواستم بگویم تجربه 8 سال پیش را چونان سندی گشوده همواره در جلوی خود داشته باشیم تا مبادا خطای گذشته را دوباره تکرار نمائیم و به جای مردمی منصبی گردیم .
پی نوشت:
۱- از اینکه نتونستم وبلاگم رو تو این مدت به روز کنم صمیمانه از دوستان عذر خواهی می کنم آخه حسابی این روزا درگیرم!
۲- نامه علی مطهری به آیت الله جنتی علیرغم آنکه چهره سهم خواه نان به نرخ اصولگرایی خوری چون علی مطهری را به خوبی روشن نمود، درس های مهمی را نیز به همراه داشت که تنها می بایستی صبر کنیم تا ببینیم تاریخ چه ورق های زیبای دیگری را نیز برایمان گشوده خواهد نمود

آقای هاشمی!
شنیده بودیم که پیران به دنیای خویش حریص تر می شوند و برخی در خواب غفلت عمیق تر!
بارها گفته بودند که تاریخ سرای تکرار است و پیروز درس گرفته از تاریخ!
و ما بارها تاریخ خوانده ایم و شما خود بخشی از ورق های اصیل تاریخ این انقلابید!
و همه می دانیم که این انقلاب سرمشق تاریخ اسلام است و تکرار زمان پیغمبر و علی!!؟
بارها نهج البلاغه خوانده اید و بارها صفحات طلحه و زبیر و جمل را از داستان خونخواهی عثمان ورق زده اید . . . اما باز گویا همان عمق خواب غفلت است که بر پیران اندیشه رسوخ نموده است!!!
163 امین کلام نهج البلاغه را که علی(ع) خطاب به عثمان آورده است را به یاد دارید؟
آنجا که علی(ع) عثمان را خطاب می دهد شروع کننده سنت ناشایست خلیفه کشی نگردد و مگذارد که دیگران از او برای مقصود خویش پل گیرند، آنجا که علی(ع) عثمان را ، سزاوارتر از ابوبکر و عمر – حریصان خلافت دنیا- خطاب می کند و آنجا که علی(ع) عثمان را نصیحت می کند:
پس تو را نصيحت مى كنم كه در اين آخر عمرى و پيرى، «مروان» عقل منفصلت نباشد و زمام اراده و اختيارت را نگيرد تا تو را به هر جا كه خواهد برَد.
عثمان تأخیر نمود، پس زبیر و عایشه و طلحه او را کشتند و خونخواه مقتول خویش گردیدند و همان شد جمل!
آری! زبیر به خونخواهی از حقانیت خلیفه ای که به ناحق، جانشینی پیغمبر را پس از ابوبکر و عمر تصاحب نموده بود -عثمان- سودای جمل را پیشه نمود و از سهم خواهی های خود چنان گفت که من در غزوه ها و جنگ ها با پیغمبر بوده ام و زخم ها خورده ام!!!
آقای هاشمی!
حکمت 453 نهج البلاغه را که خوانده اید؟
زبیر همواره با ما بود تا اینکه فرزند نامبارکش عبدالله پا به جوانی گذاشت.
حال چه شده است که برخی هم از عثمان الگو می گیرند و هم زبیر زمانه اند؟

مگر نه آنکه علی زمانه از خوبی هایتان گفت و شما را سزاوارتر از آنچه می گفته اند خواند؟ و مگر نه آنکه مهلت داد تا عثمان وار تأخیر ننمائید و چونان پلی برای خونخواهان نشده راهبری عقلتان را مروان ها به دست نگیرند؟
... نگذارند دشمن اين جشن را خراب كند؛ همچنانى كه دشمن مي خواهد خراب كند. البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد ...(فرازهایی از سخنان آیت ا... خامنه ای در نماز جمعه ۲۹/۳/۸۸)
پس این تعلل و سکوت را چرا؟
آقای هاشمی!
می ترسیم عده ای راهبری عقلتان را چونان به دست گیرند که مهلت مانده توسط خودتان زبیروار به خونخواهی هایی تبدیل گردد که در نامه بدون سلام و والسلامتان شمه ای از آن را دیده ایم! می ترسیم از دل تاریخ مروان و عبدا... و ابوبکر و عمر چنان تکرار گردند که علی زمانه را به چاه گریه های شبانه اسیر نمایند. . .

اما حاشا که سهم خواهی های زبیر و زخم های وی در جنگ های با پیغمبر و هزینه هایی که برای اسلام داده است، ما را از حقانیت علی زمانه برحذر دارد چرا که تاریخ ایران سرمشقی است از عاشورایی که اینبار به جای قتل حسین(ع) تا نابودی مستکبران ایستادگی می نماید.
کاش آنانکه الگوی زبیر و عثمان را برای خویش برگزیده اند، پیش از آنکه چونان زبیر به خونخواهی از عثمان اسلام را در بحرانی دیگر درگیر نمایند، از عثمان درس گرفته مهلت علی(ع) را غنیمت شمارند تا دیگران از وی پلی نگردند برای رسیدن به مقصودهای ناشایست خود...!
با تشکر از دوست و برادر عزیزم سید جواد امامی
سپتامبر سال 1990 بوش پدر جدیدترین دکترین سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا را اعلام نمود: با تعبیر «نظم نوین جهانی!»
درست 11 سال بعد در 11 سپتامبر 2001 بود که حمله تروریستی مشکوکی به برج های دوقلویی که قرار بود تا چند وقت دیگر تخریب شوند صورت گرفت! جالب آنکه آن روز بسیاری از کارمندان یهودی مرخصی گرفته بودند و دست برقضا دوربین های زیادی از توریست ها همزمان به طرزی حرفه ای و اتفاقی در حال تصویر برداری از برج ها بود!
اما این ها مهم نبود مهم سخنرانی پریزیدنت بوش پسر در تلویزیون بود: «کسانی که این کارها را انجام می دهند از موهبت لیبرال دموکراسی محروم اند»! آیا این گفته با لزوم صدور لیبرال دموکراسی در جهان اسلام برای نفوذ ایدئولوژی غرب در برابر ایدئولوژی اسلام سنخیتی ندارد؟ و آیا رابطه ای با جنگ تمدن های هانتینگتون ندارد؟
چند وقت بعد از سخنرانی پریزیدنت، الیوت کوهن از متفکران بزرگ نومحافظه کار مفهوم نظریه جنگ جهانی چهارم را مطرح نمود و به دنبال آن جیمز وولسی ، مشاور بوش، اعلام نمود جنگ جهانی چهارم آغاز شده است و به مدت 25 سال ادامه دارد. اساس رویکرد آنها هم این بود که تکلیف خود را با 22 کشور روشن نمایند ، لیست کشورها اینگونه اعلام شد: افغانستان، عراق، سوریه، ایران ، عربستان ، کره شمالی،سودان، یمن، مصر و . . . تمام 21 کشور به جز کره شمالی از کشورهای جهان اسلام بودند! و این یعنی همان آغاز جنگ تمدن های ساموئل هانتینگتون در قامت طرح نظم نوین جهانی، برای القا و صدور ایدئولوژی لیبرالیسمی که به عقیده برژینسکی- مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر و مشاور سیاست خارجی اوباما در دوران کاندیداتوری وی- بایستی به عنوان آخرین ایدئولوژی قدرتمند برای باقی ماندن آمریکا در پیکره تنها ابرقدرت نظام جهانی وجود داشته باشد و این همان دلیل تلاش و هزینه های گزاف آمریکا برای براندازی کشورهای اسلامی است. هدف از جنگ جهانی چهارم تجزیه 54 کشور اسلامی به 116کشور بود.



.jpg)
در همين حال و هوا بود که سياست خارجی مان را بر مبناي تنش زدايي تعریف نمودند و نامه نوشتند كه به ما نگوييد محور شرارت، تا داوطلبانه تأسيسات هسته اي مان را تعليق و حزب ا. . . را برایتان خلع سلاح كنيم!


هیچکدام از سردمداران آن زمان و از جمله مشاور پریزیدنت ایران مهندس میرحسین موسوی آیا از خود پرسیده اند که چرا با وجود آنكه مركز بين المللي گفتگوي تمدنها در سال 1354 در فرانسه و توسط روژه گارودي مسلمان ايجاد شده بود و اساساً اين نظريه را قبلاً گارودي با کتاب های متعدد خود داده بود، چرا ايالات متحده اين نظريه را از يك ايراني مي پسندد؟
هیچکس آیا می داند گارودی به سبب نوشتن کتاب اسطورههای بنیانگذار سیاست اسرائیل و انکار هولوکاست به پرداخت 120000 فرانک فرانسه(40000دلار)محکوم شده است؟
سؤال عمده اینجاست: گفتگوی تمدن ها با کدام تمدن؟ با تمدن جنگ طلبی که برخی از ما را تنها به سبب دفاع از منافع ملی و اصول اعتقادی مان تروریسم و محور شرارت می خواند و در عین حال خود تنها به دلیل کشته شدن 2تا 3 هزار نفر در برج های دوقلو کشتن بیش از 4میلیون نفر را در افغانستان و عراق توجیه می کند؟ با همان تمدنی که با اعتراف بوش مبنی بر عدم یافتن سلاح کشتار جمعی در عراق و علیرغم سیاست change اوباما هنوز در عراق لنگر انداخته اند؟ با تمدنی که متفکرینش تئوری جنگ تمدن ها و لزوم پیروزی لیبرالیسم را طراحی می کنند و در عین حال از گفتگوی تمدن های ما حمایت می کنند؟(یا آمریکا تعارض منافع تابلویی دارد یا گفتگو و جنگ تمدن ها هر دو در راستای یک سیاست و منافع اند)
آنگاه تاسف آورتر این است که بسیاری در داخل ساز خود را در جهتی کاملا متعارض با منافع ملی خودمان و در راستای سیاست های غرب کوک می کنند و تنها در بند واژه های خوش لعاب شعارین آنها در مانده اند. براستی آیا اینقدر درمانده و بی چیز و بی تمدن و فکر و اصالتیم که جز از آنان الگویی از خویشتن خویش نداشته باشیم؟ آیا براستی نمی توانیم باور کنیم که می توانیم بازگشت به خویشتن هویتی خویش را دوباره تجربه کنیم؟



یکی از چنج می گوید که او هم گفت و با ما نیست و یکی از سناریوی دوم انقلاب مخملین ایران می گوید و لزوم رفورم و قانونمداری! یکی هم پیدا شده و از فدرال توأم با ائتلاف میگوید و گویا نمی داند فدرال گام اول بستر سازی تجزیه طلبی ایران است می دانی؟
یک سری نقد اقتصادی می کنند و چنان وااسفا سر میدهند که گویی دیروز در بهشت رضوان بودیم و امروز در قحطی بیابان! و آنچنان بر طبل گداپروری آواز دهل می نوازند که گویی از یاد برده اند در انتخابات رياست جمهوري گذشته(84) دو کاندید از پرداخت نقدی 50 هزارتوماني و 70 هزار توماني سخن به ميان می آوردندو آیا آن موقع گداپروري نبود؟
و جالب آنکه برخی از اصلاحاتیان سبز پوش رفورم طلب مان علیرغم بوق و کرنایشان پاسخی برای این سؤال ندادند كه اگر اقتصاد در تصميم گيري هاي سياسي براي شما موضوعيت دارد، چگونه نگاه كارگزاراني راست را با نگاه چپ ميرحسين پيوند مي دهيد و در عين حال از خاتمي كه جهت گيري مشخص اقتصادي به اذعان كارشناسان اصلاحات نداشته است،
حمايت مي كنيد؟ انتقادات اصلاح طلبان از اقتصاد كارگزاراني را به خاطر داريد؟ راستی چه بر سر جبهه اصلاحات آمده كه در فيلم تبليغاتي كانديدايشان هيچ يادي از آقاي خاتمي به عنوان رهبر اصلاحات نمي شود و فقط كسري از ثانيه تنها شاهد گذر تصويری از همانی هستیم که روزی در مجلس پروژه عبور از خاتمی اش را طرح می کردند؟
{این پست یک برداشت آزاد از نشریه دانشجویی صدف است با تشکر از حامد اسماعیلی منیر}
قرار بود که تا بعد از امتحانات پایان ترم دانشگاه ننویسم و فقط نظاره گر انتخابت باشم،اما مگه این حرکات غیرقابل پیش بینی احمدی نژاد و کم لطفی های میرحسین موسوی میگذاره؟
قبل از شروع مناظره پیامکی بهم رسید که طرفداران میرحسین بعد از مناظره با لباس های سبز به خیابون ها می ریزند!
بلافاصله دو تا مطلب تو ذهنم نقش بست
یکی خبر مربوط به حجاریان که گفته بود "عدم حضور موسوی در مناظره شکست 3برصفر و حضور شکست 6 بر صفر"خواهد بود
و یکی مبحث انقلاب های رنگی علی الخصوص مبحث گرجستان که الان نتیجه اون و فعالیت های مداخله گرانه آمریکا کاملا مشهوده

وقتی این دو خبر رو کنار هم گذاشتم نا خود آگاه حرکت احتمالی طرفداران میرحسین با سابقه ای که از حجاریان – به عنوان تئوریسین اصلاحات و عامل مدیریت استراتژیک در طرح های بحران زایی همچون مسئله قتل های زنجیره ای، بحث قانون مطبوعات، تحصن 26روزه مجلس و یا واقعه 18 تیر - به یاد داشتم رو با صراحت تمام تعبیر به سناریوی دوم انقلاب های رنگی کردم[1]
برقراری شرایط نا امن در زاهدان، دولت را اقتدارگرا خواندن،پوشیدن رنگ متحد، دعوت از تمام مخالفین با شرایط نظام ، اپوزیسیون ها و روشنفکر نماها و هزاران مورد دیگر به جد الگو برداری بسیار ناشیانه و در عین حال دقیقی است از انقلاب های رنگی در صربستان(انقلاب بولدوزر) و گرجستان(انقلاب گل رز)!


حالا چند میلیون دلار! هزینه این انقلاب شده و خانه آزادی و بنیاد کارنگی و ویلسون و سوروس چه حمایت هایی از این روند در ستادها کردند و از داخل چه کسانی هدف براندازی دشمن رو حمایت نمودند چیزهایی اه که فقط گذر زمان نمایان می کنه.
اما شباهت ستاد میرحسین موسوی و کروبی با الگوی انقلاب های رنگی و براندازی نظام جمهوری اسلامی![2]
صربستان: 25 سپتامبر 2000 در صربستان برگزاری انتخابات بود،" میلوسویچ" در برابر "کوشتونیتسا "
با آغاز جو انتخابات عاملان انقلاب رنگی در صربستان حمایت خود را از "کوشتونیتسا" اعلام نمودند و "میلوسویچ" را اقتدارگرا و دیکتاتور نامیدند.
در کریسمس 2000 روی دیوارهای صربستان نوشته می شد: «سال 2000، سال یک خواهد بود»، مدتی بعد نوشته های «ما همچنان مراقب رفتار شما هستیم» که روی دیوارها نقش بسته شده بود با sms فراگیر شد، اداره مرکزی رادیو و تلویزیون دولتی با بولدوزر ویران شد و از آن به بعد تی شرت هایی با عکس بولدوزر آرم شد: «درون همه ما بولدوزری خفته است» به همین سبب هم انقلاب رنگی صربستان را انقلاب بولدوزر می نامند.

گرجستان: در گرجستان شبانه صدها پلاکارد نصب شد با عنوان "کمارا" به معنای "بس است"
در ژانویه ۲۰۰۶ میخائیل ساكاشویلی با ۹۶ درصد آرا سومین رئیسجمهور گرجستان شد
قانون اساسی تغییر کرد و قدرت رئیس جمهوری افزایش یافت
اما در ایران: میرحسین موسوی اعلام نموده که قانون گریزی اولین قدم به سمت دیکتاتوری است
بنا به تشویق یک شبکه ماهواره ای روی دیوارها و مخصوصا اطراف حسینیه ها نوشته شد: «ما هستیم»[3] و اخیرا بر روی پوستر های تبلیغاتی شعاری مشاهده می گردد که 22 خرداد دوم خردادی دیگر، تغییر در قانون اساسی و . . .
میرحسین موسوی مرتب به صدا و سیما ایراد گرفته معتقد است دلیل 20 سال سکوت وی صدا و سیما است
کروبی از اعدام کودکان در ایران می نالد و از حمایت عبدالکریم سروش استقبال می کند
حال آنکه عبدالکریم سروش در 20 /2/88 نظر خود را در مورد حکومت اسلامی اینگونه ابراز داشته است: "حکومت اسلامی اگر به معنای حکومت فقیهان باشد به نظر من غیر اخلاقی ترین حکومت جهان خواهد بود، چرا که حکومت فقیهان استبداد را نه فقط حق فقیه بلکه تکلیف می داند! که مملوک ترین و موحش ترین استبداد است."
رنگ حامیان کروبی رنگ سفید و گاهی نارنجی و صورتی است و رنگ حامیان و طرفداران میرحسین موسوی رنگ سبز!
جالب آنکه روزنامه اعتماد ملی هم در یکی از مطالب خود اشاره ای در حمایت از حرکت انقلاب های رنگی در ازبکستان نموده بوده است. روزنامه اعتماد ملی در شماره مورخ 2/7/1385 خود با درج مطلبی در مورد تولیب یعقوبف(عنصر برانداز حاکمیت) و خانه آزادی(freedom house) ، در وصف این عنصر ازبک وابسته به آمریکا چنین می نویسد : " تولیت یعقوبف یکی از مشهور ترین فعالان حقوق بشر در ازبکستان است... جایی که انجام فعالیت های حقوق بشری در آن بسیار محدود و مشکل است" .
این روزنامه همچنین در کادری دیگر ،اقدام به درج مطلبی در رثای خانه آزادی می نماید. این روزنامه در مورد خانه آزادی این گونه می نویسد: "خانه آزادی . این نام نهادی مستقل و غیر دولتی است که چنانکه از نامش بر می آید ، برای گسترش آزادی در جهان فعالیت می کند...تشکیل این سازمان فعال بین المللی به 60 سال پیش بر می گردد. زمانی که الینور روزولت ، وندل ویکلی و چندین تن از شخصیت های آمریکایی که خود را در برابر تهدید صلح ، آزادی و دموکراسی مسئول می دیدند ، تاسیس شد..."
وقت اینها رو در کنار هم بررسی می کنیم از اهداف شوم برخی اطرافیان این کاندیداها چیزهای زیادی دستگیر آدم میشه، آدم درمونده میشه آقایون به فکر مردم و این نظام اند؟ یا تشنه قدرت و پست و مقام؟ دنبال عمل به حرف های امام خمینی و خامنه ای هستند؟ یا فقط می خوان یه چیزی از این پیکی جامعه نصیب خودشون کنند. یعنی اینقدر مردم و امام و انقلاب و ... بی لرزش اند؟
[1] - سناریوی ناکام اولین انقلاب رنگی در ایران معروف به انقلاب صورتی و انقلاب مخملی ایران با عناصری چون هاله اسفندیاری، کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو همراه با حمایت بنیاد سوروس جهت بر اندازی نظام جمهوری اسلامی ایران طرح ریزی گردیده بود، جالب آنکه پس از دستگیری هاله اسفندیاری موجی از مخالفت جهت آزادی وی در خارج از کشور شروع می گردد و کسانی از جمله کاندولیزا رایس ، هیلاری کلینتون و باراک اوباما با بیانیه های جداگانه ای خواستار آزادی وی می شوند.27 تیر 1386 اعترافات هاله اسفندیاری، رامین جهانبگلو و کیان تاجبخش از شبکه یک صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.
[2] - ناگفته نماند که برخی فعالیت های ستاد آقای کروبی هم از این قاعده مستثنی نیست
[3] - البته جوانان ایرانی هم بیکار ننشستند و هرجا چنین شعاری دیدند در اول آن کلمات "غزه" یا "شهدا" را قرار دادند که خوانده می شد"غزه ما هستیم"،"شهدا ما هستیم"

نخست وزیر دوران جنگ جناب آقای مهندس میرحسین موسوی
سلام علیکم!
تاریخ بر صفحات ورق خورده ی خود از عملکرد دولت 8 ساله جنگ تحمیلی خاطرات خوشی به یاد دارد دولتی با رای 95 درصدی ریاست جمهوری آن و نخست وزیری جنابعالی! دولتی که امام خمینی (ره) در تنفیذ حکم ریاست جمهوری آن توصیه نمودند
"تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"
اما صفحات تاریخ ، 20 سال است که با سکوت میرحسین موسوی از یاد او خالی است!
20 سالی که خالی از احساس خطرهای میرحسین ها نبود!
دوران سازندگی که با سیاست های تعدیل اقتصادی خود تورم 49 درصدی را به گونه ای رقم زد که مستضعفین در زیر چرخ های اقتصاد له می شدند و مسئولین دولتی از ضرورت له شدن عده ای در زیر چرخ اقتصاد سخن می گفتند! آن زمان تاریخ از میرحسین یادگار زیادی به یاد ندارد! حتی در پاسخ به نیاز عده ای جهت حضور وی در ریاست جمهوری هم پاسخ مناسب و حسب تکلیفی را به یاد ندارد!
روزها گذشت و مبانی دیگری عرض اندام نمود و تاریخ ، 8 ساله دولت اصلاحات را به وضوح بر صفحات خود درج نمود؛ تاریخ سخنان آغاجری ها، حجاریان ها، عطریانفرها،اکبر گنجی ها و. . . را فراموش نمی کند آنچنان که می خواستند امام را به موزه تاریخ بسپارند و از وی تنها جمله " میزان رای ملت است " را به یادگار باقی بگذارند آیا آنروز، نخست وزیر جنگ را در جنگ میان دو گفتمانی که امام سالها پیش(سال62) به نام اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی حوزه بندی نموده بود احساس خطری نبود؟ و امروز همان سازمان مجاهدینی که از کلام "دین افیون ملت ها و دولت هاست" آغاجری حمایت نموده بود از میرحسین حمایت می نماید و میرحسین را هیچ واکنشی در قبال آن نیست؟
آن زمان که حزب مشارکت اسلامی پیشنهاد "نوشیدن جام زهر" را به رهبر انقلاب نمود و آنروزی که برنامه "عبور از ولایت فقیه" طرح ریزی می شدو یا آنروزی که فریاد "مرگ بر جمهوری اسلامی" در کنفرانس برلین طنین انداز شد و شعار" توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد" خیابان های آزادی و انقلاب تهران را پر نموده بود آیا احساس خطری ننمودید؟ اصلا جناب آقای مهندس میرحسین موسوی 18 تیر کجا بودید؟ آیا به جز پرسه زدن در میان تابلوهای تصاویر گالری های خود دفاع از گفتمان امام و انقلابی که امروز از آن دم می زنید را تکلیف خود نمی دانستید؟
سال هزار و سیصد و هفتاد و شیشه بود مرد عزیز چـفــیه به دوش اشــک پیشه بود
اندر گــذار گــذرهای هشت سـال زخم خـون بر وجــود خسته ی مولا ، همیشه بود
و زمان می گذشت و تاریخ از میرحسین موسوی جز سکوت چیزی به یاد نداشت ، تا آنکه شرکت در انتخابات 84 به وی پیشنهاد شد برای آنکه به گفته محمد قوچانی میرحسین بعنوان دایه ای طفل خردسال اصلاحات را مراقبت نماید تا بدان صدمه ای نرسد[1] و میرحسین موسوی حضور در انتخابات را مشروط بر محدود کردن اختیارات رهبری مبنی بر دو شرط دانست : در اختیار داشتن نیروی انتظامی و شبکه تلویزیونی
اما زمانی که با مخالفت دوستان مواجه شد در بیانیه انصراف خود اظهار داشت: "هرچه بيشتر در اين موضوع غور كردم دخالت خود در اين صحنه را درهم تنيده با مشكلات و پيچيدگيهايي يافتم كه نافي مصالح جمهوري اسلامي و ناقض نيتهاي پاك دعوت كنندگان از اينجانب است."
سال هــزار و سیصد و هشتاد و چـــاره شد مردی دگر چو کاوه از پس تکلیف چهره شد
بگذشت زمان و خطرها ساکت به خواب رفت بر قلب خسـته ی مـــولا امــیـد چیره شد
و امروز میرحسین موسوی دلیل حضور خود در انتخابات را اینگونه بیان می دارد
"برای کشور احساس خطر می کنم!"
آقای موسوی! شما که در دوران سازندگی و اصلاحات اعلام احساس خطر ننموده بودید چگونه است که این بار بدون هیچ شرطی پای به عرصه انتخابات گذارده اید؟
شما که دوران آقای خاتمی را دوران افتخار معرفی کرده اید، چگونه بود که پس از آن دوران کاندیداتوری خود را منوط به افزایش قدرت ریاست جمهوری نمودید اما هم اکنون شرطی را ابراز ننموده اید؟ حال آنکه بنا بر بیانیه انصراف خودتان در 84 صحنه را "در هم تنیده با مشکلات و پیچیدگی ها" یافته بودید

آیا غیر از اینست که اکنون مشکلات و پیچیدگی های در هم تنیده آن دورانی که برای اصلاحش نیاز به قدرت های ویژه ای چون دوران مصدق داشتید، به همت رئیس جمهور خادم ملت جناب آقای محمود احمدی نژاد به شرایطی تبدیل گردیده است که حمل بار آن را راحت تر از آن دوران و بدون نیاز به قدرت های ویژه دیده اید؟
آیا توصیه امام به دولتی که شما نخست وزیر آن بوده اید را از یاد برده اید؟
"تمام توان خود را برای خدمت به این مستضعفین صرف کنید"
پس چگونه است که دوران 4 ساله دولت احمدی نژاد را که براستی دوران خدمت به مستضعفینی است که در زیر چرخ های اقتصاد دوران سازندگی له می شدند و دردوران اصلاحات در تلاقی "ایسم" های در جستجوی سکولاریسم خود را از افکار و گفته های امام دورتر می دیدند را دوران احساس خطر می خوانید؟
سال هزار و سیصد و هشتاد هرکس است از اوکه سالها نیامده تا او که بی کس است
در این جهـــــاد میان یاران مصــطـفی از طلحـــه تا به عــلی، اینجا خوارج است
اینجا ســرود دلم یک مصرع است و بس آری هزار و سیصد و هشتاد و رهــبر است
[1] - «میرحسین را فرابخوانیم و از او بخواهیم همچنان دایه باشد. آخرین دایه، تا این طفل خردسال بر پای خود بایستد. او قرار نیست کاری بکند. باید از دور مراقب باشد تا صدمه ای به این نورسیده نرسد. دولت [حاکمیت]، اگر به جامعه مدنی یاری نمی رساند به آن آسیب نرساند...»روزنامه شرق 7/5/83
پی نوشت:
۱- وفات آیت الله العظمی بهجت تسلیت باد
۲- در مورد حاشیه های مراسم دیدار موسوی با دانشجویان هم در اولین فرصت مطلب را در وبلاگ قرار خواهم داد.
روز چهارشنبه 16 اردیبهشت ماه حجه الاسلام و المسلمین مهدی کروبی با دانشجویان دانشگاه یزد دیدار داشت! موضوع این دیدار صمیمانه ازشعار تا عمل بود.

از شعار تا عمل!
آقای کروبی! ما شما را بیشتر با شعار یار امام میشناختیم و می شناسیم! شعار یار امام
به عنوان نمونه در سال 1366 حضرت امام خمینی چونان سالیان گذشته فریاد برائت از مشرکین را با آگاهی کامل از هزینه های احتمالی آن اقامه نمودند و آن سال نیز مهدی کروبی به تبعیت از امام عزیز فریاد برائت از مشرکان آمریکا و اسرائیل را محکم و قاطع سر دادند، هر چند آن سال ما شاهد شهادت عده ای از حجاج هموطنمان بودیم و توسط کشور سعودی به ملت ما اهانت شد، اما آنچه اینجا برای ما مهم است یکی بودن فاصله میان شعار و عمل مهدی کروبی به عنوان یار امام است و ما به آن احترام می گذاریم!
اما! 22 سال گذشت
22 سال گذشت و آنگاه که رئیس جمهور انقلابی مان فریاد برائت از نژاد پرستان آمریکایی و اسرائیلی را در دوربان 2 دوباره طنین انداز نمود، و راه و مسیر امام را در پیش گرفت، همان یار امام در واکنش به این اقدام گفت" آقای احمدی نژاد مجبور نیست در هر جلسه ای شرکت کند تا ملت ایران مورد اهانت قرار بگیرد"
آقای کروبی آن زمان (سال66) هم ملت ایران مورد اهانت قرار گرفت اما آیا جنابعالی و حضرت امام در آن زمان هم قائل به اینها بودید؟ آیا حاضر بودید تنها به این بهانه و هزینه؛ القای دکترین جمهوری اسلامی را در سطح جهان بین الملل به سمت انزوا سوق دهید و در جستجوی دست یافتن به حقوق حقه ی خود در مراسم های بین المللی حضور نیابید و شرکت ننمائید؟ تنها به این احتمال که ملت ایران ممکن است مورد اهانت قرار بگیرد از حقوق حقه ی خود دست می کشیدید؟

آقای کروبی اهانت ملت ایران را در چه معنا می کنید؟ اگر دوربان 2 تنها با تعبیر ساختگی مورد اهانت واقع شدن ملل ایران محکوم است پس به یادتان می آورم همان سال 66 را که رئیس جمهور وقت حضرت آیت ا... خامنه ای در سازمان ملل حمله آمریکا به کشتی تجاری ایران اجر و دخالت آمریکا در خلیج فارس را محکوم نموده مسئولیت حوادث بعدی در خلیج فارس را بر عهده آمریکا دانست وبه همین سبب 5 تن نماینده آمریکا به نشانه اعتراض سالن جلسه را ترک نمودند.
آقای کروبی! آیا آن زمان هم بنا بر استدلالات شما به ملل ایران تو هین نشد؟
آقای کروبی شما در دیدار دانشجویی خود در یزد گفتید امام خمینی دکتر رجایی را به سبب نطق آتشین شان در سازمان ملل متحد گوش مالی دادند
آیا امام خمینی آیت ا. . . خامنه ای را هم به سبب این عملشان گوش مالی داده اند؟
به یاد بیاورید که سال 66 همان سالی بود که امام خمینی آیت ا... خامنه ای را بر سر سفره ی افطار رمضان در کنار خود نشاند.
آیا از گفتمان امام و انقلاب و اعمال گذشته خود پشیمان و خسته اید؟ یا در شرایط کنونی بازی خورده دیگرانید؟
حجه الاسلام والمسلمین جناب آقای مهدی کروبی سؤال من از شما به عنوان یار امام اینست که فاصله ی میان شعار و عمل میان مهدی کروبی 66 و مهدی کروبی 88 را چگونه توجیه می نمائید؟
آیا این بار به جای خواب انتخاباتی به خواب غفلت عمیق دیگری فرو نرفته اید ؟ که آرمان امام و انقلاب را به دست خودتان به بیراهه خوابگردهای در مسیر عدم هدایت کنند؟
روز اول تشکیل کنفرانس بین المللی "حمایت از فلسطین مظهر مقاومت ، غزه قربانی جنایت" بود که بنده به جای دانشگاه رفته بودم خونه و بعد از پایان سخنرانی رهبری یکسری مطلب آماده نمودم برای درج در وبلاگ که متاسفانه با مشکل دسترسی نداشتن با اینترنت روبرو شدم تا امروز.
دیگه از اون مطلب نمیخوام بنویسم اما از اون 30-20 خط مطلب از این سؤال نتونستم اجتناب کنم :
در شرایط کنونی که رؤسای قوای سه گانه همگی در این کنفرانس شرکت میکنند، رهبری به ایراد یک سخنرانی قوی در این کنفرانس پرداخته و مسئولین سایر ملل اسلامی در ایران حضور دارند ، تنها جای یک نفر با هیئت همراه خالیه و اون آقای هاشمی رفسنجانی اه که با دوستان هماره همسفرشون اینبار برای بازدید و زیارت از حرمین عسکریین به عراق تشریف بردند!!!

براستی در این شرایط تا حدودی حساس و تبعات این کنفرانس چرا شخصیت برجسته و عظیمی چون آقای هاشمی رفسنجانی نبایستی با مسئولین سایر ملل اسلامی در ایران دیدار داشته باشند ؟ براستی اولویت کدامیک بیشتر بوده؟ اصلا چرا امسال ؟ حرمین چند سالی میشه تخریب شده و در حال بازسازی اه دلیل این سفر علیرغم اینکه مطمئنا از کنفرانس آگاهی داشتند چی بوده؟

موسوی بجنوردی و محسن رضایی چرا؟چه خبره؟
آیا این سفر هم مبتنی بر پیگیری اهداف سند چشم انداز 20 ساله است که با مؤلفه ی جنگ نرم و رویکرد انقلاب فرهنگی آقای رفسنجانی برای صدور ایدئولوژی اسلام و انقلاب در ایام شهادت امام حسن عسکری به عراق رفته اند؟
یا در فعالیت های دیپلماتیکی این بار قرعه ی کار بنام آقای هاشمی افتاده که با این حساب فقط همسر ایشون جهت مشایعت کفایت میکرد چرا ایل و طائفه؟
شاید هم بعضی ها از این که عنصر گداپرور و صدقه محور کذایی تونسته اندیشه های مبارزه با هولوکاست و لزوم تعقیب حق مسلم هسته ای با شیوه هایی متفاوت رو در شرایطی موفقیت آمیز ادامه بده که مشایعت و تائید رهبری رو هم در پی داشته باشه، شاید بعضی ها نتونستند تاب تحمل این صحنه ها رو بیارند و ثمر نشستن اون رو مشاهده کنند
همون هایی که در پشت سر جاسوسان هسته ای کشور در دادگاه به حمایت از آنها میپردازند و پشت سر ابر رانت خوار و زمین خوار کشوری جاسبی رو محکم تکیه گاه میشند مبادا که پایه های سست آقایون همه ی پنبه های رشته شده رو دوباره پنبه کنه همون هایی که
انشاءالله که سفر آقای هاشمی رفسنجانی به عراق در مضمون با سخنرانی شون در شب هنگام 22بهمن ماه باشه که ما قصد صدور پیام امام را به تمامی جهان اسلام داشته و داریم.حالا چرا وقتی تمام نمایندگان جهان اسلام در یکجا جمع هستند ، ایشون رفتند به یک کشور اسلامی همجوار و خطرناک ؟ الله اعلم
همچنین بخوانید:
نشان دادند که پیروزی و ایستادگی جنگ فقط به تجهیزات نیست وهمچونان رشادت 8 ساله ی جوانان ایران زمین ذره ای از اخلاص و ایمان گره گشای تمام مشکلات است
نشان دادند که غیرت ؛ حمیت و ایستادگی پایمرد صعود قله های صعب العبور تعالی است چونان که دفاع مقدس ما این را به اثبات رسانید


ما در دفاع مقدس به اثبات رساندیم ایثار و شهادت کلید فتح است به شرط استقامت و دیدیم که ذره ای از خاکمان را به اجنبی نبخشودیم.
و فهماندیم شیعه ی تحت مدار ولایت با الگوی شهادت ، در انتظار طلوع فجر امامت بید درختی نیست که در تندباد های سهمگین دسیسه های دشمن غرق در گناه و فلاکت سر خم کن و بخشکد
آری 8 سال در سخت ترین سختی ها ایستادیم و سر خم نیاوردیم چراکه الگوی کربلا را در مدار مدون امامت به عنوان استراتژی کلان خویش برگزیدیم و همین حرکت بود که الگویی شد برای دیگر ملل شیعه ی در انزوا . . . فتیله های خاموشی که در انتظار جرقه ای از الگوهای تاریخی خویش آماده ی انفجاری سهمگین بوده اند و هستند
اما هنوز خیل عظیمی از ما در خوابیم
---------------------------------------------------
به نظر من زمان پیشنهاد آتش بس نزدیک است ، شکست مرکاواهای اسرائیلی در جنگ 33 روزه به اثبات رسانید که ارتش اسرائیل در برابر حملات و عملیات چریکی حزب الله قدرت مقاومت نداشته برای این منظور آموزش های لازم را ندیده است
جنگ زمینی اسرائیل با حماس نیز دوباره دارد همین فرضیه را به اثبات میرساند
ضمن آنکه حرکات و واکنش های برخی محافل از جمله ایران در تسریع روند اتمام جنگ کمک خواهد نمود
اما آتش بس.....
به یاد بیاوریم که انقلاب خودمان را که مظهر افتخارمان است
نه ترکمنچایی امضا کردیم و نه چون سلطان حسینی تاجی بخشیدیم




نه مانند پست فطرتان و رذل طینتان عربی چون مصر پس از شکست جنگ با اسرائیل سر خم آوردیم و با نماینده ی اسرائیل دست دادیم و نه چونان عربستان سعودی پس از تحریم نفتی 1973 به سبب حضور اسرائیل در منطقه پس از مدتی روی برگرداندیم و پنهانی مسیر استحکام پایه های پوشالی همان اسرائیل را هموار تر نموده با بوش شراب خوردیم و شمشیر در دست رقصیدیم
و پس از 30 سال فریاد هنوز فریاد برمی آوریم که "استقلال آزادی جمهوری اسلامی"
و نگوئید چرا ایران کمک به غزه میرساند؟
من میپرسم چرا دولت آمریکا پس از زلزله بم به ایران کمک فرستاد؟
و بی پرده : شیعه یا مسلمان باشید ، یا بویی از شرافت و انسانیت برده باشید ، و یا هیچیک حتی اگر حیوانیت هم داشته باشید کمک به غزه را بایستی صحیح بدانید مگر آنکه یا نادان باشید و یا کلامتان از زبان جیره خوران در جستجوی منافع دشمنان حامی همان خونین صفتان اسرائیلی تغذیه میشود

اندکی بیندیشید:
اگر مسلمان باشیم قرآن چه زیبا نوشته است که:
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگيريد [به طورى] كه با آنها اظهار دوستى كنيد و حال آنكه قطعا به آن حقيقت كه براى شما آمده كافرند [و] پيامبر [خدا] و شما را [از مكه] بيرون مىكنند كه [چرا] به خدا پروردگارتان ايمان آوردهايد اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بيرون آمدهايد [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مىكنيد در حالى كه من به آنچه پنهان داشتيد و آنچه آشكار نموديد داناترم و هر كس از شما چنين كند قطعا از راه درست منحرف گرديده است}
و اگر شیعه ایم آرمان امامت و کلام و رشادت علی و حسین ما را بس است که مولایش فرمود:
« اگر بشنويد خلخال از پاي زن يهودي بيرون بكشند، سزاوار است از غصه دق بكنيد؟ »
اگر انسانیت و شرافت داشته باشیم لااقل قتل کودکان غزه را که به جرم بیگناهی کشته شدند را . . .
میدانید که برخی اسرائیلی ها معتقدند برای بقای نسل خود حتی کودکان دشمن را نیز بایستی کشت ، زیرا آنها در آینده که بزرگ شدند باز در مقام دشمنی با ما عرض اندام خواهند کرد؟ همان نسل کشی هیتلر بدبخت که از این بهانه چه مظلوم نمائی ها که تاکنون ننموده اند . .
و اگر حیوانیت هم داشته باشیم
در صورت جنگ ایران با اسرائیل ، لبنان و فلسطین به عنوان منطقه ی حائل امنیتی بهترین نقش امنیتی را برای ایران ایفا خواهند نمود چه آنکه آمریکا برای جلوگیری از نفوذ کمونیزم در منطقه ی خلیج فارس ، حمایت های بیشماری از ایران پهلوی نمود تا با تقویت آن بنا بر استراتژی "بگذار مسلمان با مسلمان بجنگد" از هزینه های مادی و معنوی حضور و دخالت مستقیم خود در این منطقه جلوگیری کند
و حال چه شده است که برخی بر طبل ما را چه به آنان آواز دهل سر میدهند؟ من آنان را یکی از اینان میدانم موضع خود را مشخص کنیم:
ناآگاه ؟ راحت طلب ؟ ترسو؟ خودباخته و وطن فروش حامی دشمن؟ کدام؟

ماه محرم آمد .....
ماهی که در اسلام جنگ و خون ریزی در آن حرام است و ..... حسین را . . .فرزند فاطمه را . . . سر بریدند، و امروز در غزه!!!!

حقوق بشر که سر در قامت هولوکاست سراسر شک و شبهه فرو بسته دست همراهی هولوکاستی دیگری را میفشارد!!!
و این سوتر...
جان از تن برادر مسلمانمان میگیرند و عده ای میگویند چرا به آنان کمک میکنید و عده ای میگویند حتی چرا حمایت . . .
گویی علی را از یاد برده اند که گفت:
"اگر مسلمانی از این غم (حمله به سرزمین مسلمانان و اهانت به زنان مسلمان) بمیرد رواست"
آری ، در ماه محرم الحرام ، چونان زمان حسین(ع) ، عده ای شیعه در خاک و خون می غلتند و عده ای باز چونان کوفیان زمان علی(ع) گله از سردی آب و هوا و قدرت قدر قدرت ایران و روم! میکنند!!
باشید و بمانید که هم امروز کربلا و نینوای ماست و هم اینجا چاه گریه های علی، بمانید و همچون آنروز که جام زهر را در گلوی مولایمان ریختند، امروز جام زهر را در گلوی علی زمانه بریزید که ما را هم فریاد رسی است و فریادی که "این الطالب بدم المقتول بکربلا"
و حاشا که دلخوشی تان را به همین گزافه بنشینیم تا " خدا کند که بیایی! "
نه
می آید ...

می آید و انتقام راستینش را میگیرد اما این را نینگارید که : "تا بیاید...!"
نه
نخواهیم نشست که بیاید چرا که ما ، نه اهل کوفه ایم و نه اهل خزرج و او ، حتما می آید


می آید برای تحقق این کلام "منتقم بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء"
ما، شیعه ایم ِ شیعه ی حسین ، با درس تاریخ شهادت
آری
بترسید که:
" ما اهل کوفه نیستیم ، علی تنها بماند..."
------------------------------------------------
حسین تنها سینه زن نمیخواهد حسین "کاری" میخواهد "مرد" میخواهد که در رکابش بجنگد
حسین جنگید تا به من و تو بیاموزد تن به ذلت نمیدهد ، به هر بهایی. . . حتی به بهای خون اصغر شش ماهه یا علی اکبر رشید شبه پیغمبر. . .
آیا نمیشنوی صدای هل من ناصر ینصرنی را؟ که چه زیبا گفت : "اگر دین ندارید ، لا اقل آزاده باشید"
و تو در کدامین مسیری؟
هماره نوحه خوانان برایمان صدا سر داد ه اند که "ای حسین جان! کاش در کربلا بودیم و اصغر را کاش بودیم و رقیه را . . . کاش بودیم و بودیم و بودیم و . . . "
براستی اگر بودی . . .
آری
امروز کربلایی دیگر است که در گذران تاریخ دوباره ورق میخورد
و تو در کدام صف و لشکری؟
پای در رکابت مولایت؟
و یا . . .
پی نوشت:
اماما شاهد باش ما اعتراض کردیم
هفته ای که گذشت برای ما (من و دوستان) هفته ی دانشگاه آزاد بود و صحنه ی زیبای بی تقوایی و تقوا !:

شنبه شب 11 آبان ماه 1387 : نشستی برگزار نمودیم با عنوان " باز خوانی یک پرونده " این جلسه دانشجویی در نقد مدیریت دانشگاه آزاد با حضور " عباس سلیمی نمین " مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در ساعت 20 برگزار گردید و آقای سلیمی نمین جدیدترین مستندات و یافته های خود را در رابطه با مسائل مدیریتی دانشگاه آزاد بیان نمود که تشویق قابل مقایسه ای را هم در پی داشت.
هر چند این جلسه، جلسه ای داخلی بود و اجازه ورود دانشجویان دانشگاه آزاد بدان داده نشده بود ، با این وجود تعداد قابل توجهی از دانشجویان دانشگاه آزاد در این مراسم شرکت جستند.
دوشنبه 13 آبان ماه 1387 :
صــبـــــح : جمعی از دانشجویان منطقه 2 دانشگاه آزاد اسلامی با آقای هاشمی رفسنجانی دیدار نمودند ایشان که گویی کمی از جلسه شنبه شب ما ناراحت بودند بخشی از سخنانشان را به دفاع از دانشگاه آزاد اختصاص دادند.(اینجا)
اما بخوانید گوشه هایی از سناریوی ضد و نقیض ایشان:
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به سابقه تشكیل این دانشگاه و تصویب آن در شورای انقلاب فرهنگی تصریح كرد: در همان زمان در اساسنامه این دانشگاه بندی گنجانده شد كه اصلاح این اساسنامه فقط با پیشنهاد هیات موسس امكان پذیر خواهد بود و اكنون نیز هیات موسس به دنبال تغییر در این اساسنامه است که بیت المال جذب كرده و از این طریق جایگاه علمی كشور را ارتقا بخشد.
ما که نفهمیدیم این دانشگاه دولتی اه یا غیر دولتی! اگر دولتی اه که چرا چرخش قدرت ، نظارت مستمر ، قانونمندی و همچنین شاخصه های یک نظام دولتی در آن دیده نمیشود؟ اگر هم غیر دولتی است پس چرا بیت المال جذب کرده است و میزان در آمدها و هزینه هایش به طور مشخص شفاف سازی نمیشود؟
هاشمی:منتقدان به این سوال پاسخ بدهند كه اگر این دانشگاه نبود سرنوشت حدود سه میلیون فارغ التحصیل این دانشگاه و حدود یك و نیم میلیون دانشجو و ده ها هزار هیات علمی و كاركنان آن اكنون چه بود. وی رشد دانشگاه های دولتی پس از انقلاب را نیز متاثر از حركت های نوگرایانه دانشگاه آزاد اسلامی بیان كرد و گفت: جامعه تحصیلكرده بهترین جامعه است و حكومت اسلامی حركت های علمی را باید تقویت كند.
آقای هاشمی ! ما که هیچی، آقای سلیمی نمین بارها در جلسات و سخنرانی هایشان صراحتا اعلام نموده اند: " ما با دانشگاه آزاد مشکلی نداریم، بحث بر سر مفسده ی مدیریتی است." خدا خیرتان بدهد سه میلیون فارغ التحصیل به جامعه علمی تحویل داده اید و یک و نیم میلیون دانشجو هم در نوبت اند اما قبول کنید برخی ، فقط برخی مدارک تنها با هدف زد وبند های سیاسی و منفعت های پشت پرده کذایی واگذار شده اند فقط برخی مدارک. اگر قبول ندارید گزینه ی اخیر یعنی همین کردان کافی نیست؟
آقای جاسبی و همکاران وی قبلا اعلام کرده بودند که کردان مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشدی از دانشگاه آزاد نگرفته است پس چگونه او را برای 11 سال بعنوان هیئت علمی پذیرفته اند و با توجه به کدام رزومه علمی و تحصیلی وی را تا مرتبه دانشیاری ارتقا داده اند؟ دیدیم که این مهره تا روغنی داشت کشیدند و زمانی که دیدند سوخته و بی مصرف است چگونه دورش انداختند ...! آقاي عليزاده، دادستان تهران؛ آقاي دهقان، رئيس صندوق بازنشستگي كشور و همچنین آقای رحیمی استاندار زمان ریاست جمهوری خودتان که اکنون معاون پارلمانی رئیس جمهور هستند را چه میگوئید؟
هاشمی رفسنجانی سرمایه های دانشگاه آزاد اسلامی را متعلق به مردم عنوان كرد و افزود: هیچ شخصی در این نهاد یك ریال سرمایه ندارد و افرادی كه نیز در این دانشگاه فعالیت می كنند تنها حقوق دریافت می كنند و بعضی همچون خود من هیچ دریافتی ندارند
ببخشید یک سؤال موسسه خصوصي خديجه كبري(س) كه آقای جاسبی با استفاده از اين نام، بسياري از زمين هاي دانشگاه آزاد را با مزايده هاي صوري از مالكيت دانشگاه آزاد خارج و به اسم موسسه خود ثبت كرده است چه ماهیتی از پیدایش هستی را شامل میشود؟!! زمین آقای هادوی از کجا پیدا شده است ؟ آیا این زمین خارج از محاسبات صور الافلاکی منجمان محترم نیست؟
در ضمن لال بشود اون کسی که بگوید شما پولی گرفته اید، راستی فائزه خانم که خوب هستند انشاءالله؟
وی همچنین با اشاره به پسوند آزاد اسلامی در كنار كلمه دانشگاه تاكید كرد: این بدان معنی است كه اخلاق و روش اسلامی باید در دانشگاه حاكم باشد و اساس اسلام بر این است كه عقیده را نمی توان تحمیل كرد و اسلام هیچوقت به دنبال تحمیل و سلطه نبوده است.
معنای دانشگاه اسلامی هم فهمیدیم ... خدا را شکر
شــب: خبر دار شدیم دانشگاه آزاد از 2 تن از دانشجویان برگزار کننده ی جلسه ی شنبه شب آقایان احسان عابدی و اصغر حقیقی شکایت نموده که توسط کلانتری 14 یزد احضار خواهند شد.

3شنبه 14 آبان ماه 1387 : تجمعی خود جوش در اعتراض به مفسده مدیریتی دانشگاه آزاد در دانشگاه یزد برگزار گردید. شعارهای جالبی بود: (امروز کردان فردا جاسبی) (دانشگاه اسلامی جای منافقین نیست) (جاسبی حیا کن دانشگاه را رها کن) (مجلس. قوه قضاییه.تحقیق و تفحص چه شد ) و (خمینی شاهد باش ما اعتراض کردیم)
4شنبه 15 آبان ماه 1387 : این پست از وبلاگ مرا دیده اید؟
5شنبه 16 آبان ماه 1387 :
سهم تو یک قمار بزرگ است بعد از این
چوپان شدن به گله ی گرگ است بعد از این
یا بره میشوند و در این دشت میچرند
یا اینکه پوستین تو را نیز میدرند
حتی اگر به خاک روند نام و ننگشان
این لقمه های مفت نیفتد ز چنگشان
.
.
صبح است و روز نو به فراروی شهر من
چشم تمام خلق جهان سوی شهر من...
محمد کاظم کاظمی
پی نوشت:
۱- اگر به دلایلی حکم قضایی بنده هم رسید دوستان در جریان باشید من کلا از بوی داروی نظافت حالم بهم میخوره و بهش نزدیک هم نخواهم شد.!!!!
۲-تحلیل نامه جالب احمدی نژاد به اوباما را هم از اینجا نگاه کنید لطفا.
آقای هاشمی برای شما افت ندارد با این سن و سال و قد و بالا و سابقه های کذایی تان با چند دانشجوی باصطلاح مستقل یا بالاتر با تشکل دانشجویی در بیفتید؟

به قول معروف این جوجه فکلی ها را که تازه دندانشان بیرون آمده ، هم قد جنابعالی نیستند تا حتی برایشان دست تکان بدهید، پس چگونه است که در یک جلسه ی رسمی پرده سخن را به روی آنان میگشایید؟
پس چه شده است که با اینان در افتاده اید ؟ نکند پس از عمری ور افتاده اید؟
شاید از این جوجه ها ترسیده اید و یا اینکه دارد دست پنهانی هویدا میشود؟
و شاید هم دهان گنجشک را بستن کار شاقی است و از عهده جنابعالی برنمی آید که بعید میدانم ؟ شاید هم دیر فهمیده اید یا فهمیده بودید و بها نمیدادید که اکنون آواز گنجشک را بستن آوازهای دیگری را برملا خواهد نمود؟ نمیدانم
اما ،آقای هاشمی، بدانید این گنجشک ها به این سادگی ها هم دست از جیک جیکشان برنمیدارند و هرچه بادا باد را در قامت قاموسشان چنان گوهر افشانیده اند که از فریاد و ترس و تشویش و عجز و التماس و هرچه رنگ چند رنگی بدهد باکی ندارند حال قامت عقابی راست قامت و نیرومند باشد یا زاغی بی روزی که دست در جیب عقابان ادعای پرواز و ابهت و جاه و جلال و مقام دارد....!
آقای هاشمی ترس تان را فرو بریزید و از صاحبش بترسید که عِقاب خداوندی را هیچ عُقابی توان ایستادگی و راست قامتی نیست.
بترسید که بر ملا شود آخر مصداق راستینی از حیدر:
زبیر همواره با ما بود تا اینکه فرزند نامبارکش عبدالله پا به جوانی گذاشت.(نهج البلاغه حکمت ۴۵۳)
آری
با ذکر یا علی مددی دست میدهیم
دستی که سرد پیش برادر میاوریم
صبر و سکوت و بغض تو مولا شکستنی است
ما عاقبت صدای تو را در میاوریم
مسعود دیانی
پی نوشت:
ادامه دارد...
تا فردا!![]()
شنبه شب نشستی با عنوان "بازخوانی یک پرونده" در دانشگاه سراسری یزد برگزار گردید هدف از این جلسه بازخوانی طرح اتهامات آقای جاسبی بود آقای سلیمی نمین رئیس دفتر مطالعات راهبردی نیز میهمان این نشست بودند ،هرچند ماهیت این نشست ماهیتی داخلی بود اما قریب به ۴۰-۳۰ نفر از دانشجویان دانشگاه آزاد هم پنهانی در این نشست حضور یافتند و سعی در بهم ریختن این نشست داشتند و الحق هرچه از دستشان بر آمد فروگذار نکردند اما دیدیم که چهره کدام نفاق و دروغ هویدا شد و چه کسی بود که تهمت میزد؟

نه جای بحثی در این موضوع میبینم نه نیازی به بزرگ کردن این واقعه که الحق دیدیم چگونه خود چهره منفور خود را نمایان ساختند و دروغشان دامن خودشان را گرفت ، دیدیم زمانیکه تمام افتراهایشان به خودشان بازگشت چگونه دست از پا درازتر در پایان جلسه خیز برداشتند و فرار را بر قرار ترجیح دادند غافل از آنکه مرام ما چونان آنان اغتشاش و آشوب و دعوا نیست و تنها در جستجوی حقیقتیم .و دیدیم زمانیکه خود را از هر سو شکست خورده دیدند چگونه فردای آنروز شکایتی تنظیم نمودند و حق خواهیمان را به دادگاه سپردند تا عدالت را شلاق عدالت بنوازند ...
بدانید علی را اگر ضربت شمشیر بود پس از ضربت بود که حقانیتش آشکار گردید و بسیاری پی بردند که علی هم نماز میخواند و حال منافق و ما را تهمت تهمت زدن بزنید و به جرم تشویش اذهان عمومی اذهانمان را مکدر.... ولی بدانید که "جاء الحق و زهق الباطل"....
و باز هم مینویسم:
ما مانده ایم و ساحل و کشتی سوارها
دنیا شده است قسمت سرمایه دارها
تا موج دادخواهیمان خیسشان کند
بنشسته ایم در صف چشم انتظارها
در انتظار جرعه ای از جام غیرتی
ما مانده ایم و قطره ای بر خشکزارها.
آری اینست دولت کار بنا به فرمایش مقام معظم رهبری...
و باز تخریب نمائید. . .
با تشکر از موسوی وبلاگ حامی



