سپتامبر سال 1990 بوش پدر جدیدترین دکترین سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا را اعلام نمود: با تعبیر «نظم نوین جهانی!»
درست 11 سال بعد در 11 سپتامبر 2001 بود که حمله تروریستی مشکوکی به برج های دوقلویی که قرار بود تا چند وقت دیگر تخریب شوند صورت گرفت! جالب آنکه آن روز بسیاری از کارمندان یهودی مرخصی گرفته بودند و دست برقضا دوربین های زیادی از توریست ها همزمان به طرزی حرفه ای و اتفاقی در حال تصویر برداری از برج ها بود!
اما این ها مهم نبود مهم سخنرانی پریزیدنت بوش پسر در تلویزیون بود: «کسانی که این کارها را انجام می دهند از موهبت لیبرال دموکراسی محروم اند»! آیا این گفته با لزوم صدور لیبرال دموکراسی در جهان اسلام برای نفوذ ایدئولوژی غرب در برابر ایدئولوژی اسلام سنخیتی ندارد؟ و آیا رابطه ای با جنگ تمدن های هانتینگتون ندارد؟
چند وقت بعد از سخنرانی پریزیدنت، الیوت کوهن از متفکران بزرگ نومحافظه کار مفهوم نظریه جنگ جهانی چهارم را مطرح نمود و به دنبال آن جیمز وولسی ، مشاور بوش، اعلام نمود جنگ جهانی چهارم آغاز شده است و به مدت 25 سال ادامه دارد. اساس رویکرد آنها هم این بود که تکلیف خود را با 22 کشور روشن نمایند ، لیست کشورها اینگونه اعلام شد: افغانستان، عراق، سوریه، ایران ، عربستان ، کره شمالی،سودان، یمن، مصر و . . . تمام 21 کشور به جز کره شمالی از کشورهای جهان اسلام بودند! و این یعنی همان آغاز جنگ تمدن های ساموئل هانتینگتون در قامت طرح نظم نوین جهانی، برای القا و صدور ایدئولوژی لیبرالیسمی که به عقیده برژینسکی- مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر و مشاور سیاست خارجی اوباما در دوران کاندیداتوری وی- بایستی به عنوان آخرین ایدئولوژی قدرتمند برای باقی ماندن آمریکا در پیکره تنها ابرقدرت نظام جهانی وجود داشته باشد و این همان دلیل تلاش و هزینه های گزاف آمریکا برای براندازی کشورهای اسلامی است. هدف از جنگ جهانی چهارم تجزیه 54 کشور اسلامی به 116کشور بود.



.jpg)
در همين حال و هوا بود که سياست خارجی مان را بر مبناي تنش زدايي تعریف نمودند و نامه نوشتند كه به ما نگوييد محور شرارت، تا داوطلبانه تأسيسات هسته اي مان را تعليق و حزب ا. . . را برایتان خلع سلاح كنيم!


هیچکدام از سردمداران آن زمان و از جمله مشاور پریزیدنت ایران مهندس میرحسین موسوی آیا از خود پرسیده اند که چرا با وجود آنكه مركز بين المللي گفتگوي تمدنها در سال 1354 در فرانسه و توسط روژه گارودي مسلمان ايجاد شده بود و اساساً اين نظريه را قبلاً گارودي با کتاب های متعدد خود داده بود، چرا ايالات متحده اين نظريه را از يك ايراني مي پسندد؟
هیچکس آیا می داند گارودی به سبب نوشتن کتاب اسطورههای بنیانگذار سیاست اسرائیل و انکار هولوکاست به پرداخت 120000 فرانک فرانسه(40000دلار)محکوم شده است؟
سؤال عمده اینجاست: گفتگوی تمدن ها با کدام تمدن؟ با تمدن جنگ طلبی که برخی از ما را تنها به سبب دفاع از منافع ملی و اصول اعتقادی مان تروریسم و محور شرارت می خواند و در عین حال خود تنها به دلیل کشته شدن 2تا 3 هزار نفر در برج های دوقلو کشتن بیش از 4میلیون نفر را در افغانستان و عراق توجیه می کند؟ با همان تمدنی که با اعتراف بوش مبنی بر عدم یافتن سلاح کشتار جمعی در عراق و علیرغم سیاست change اوباما هنوز در عراق لنگر انداخته اند؟ با تمدنی که متفکرینش تئوری جنگ تمدن ها و لزوم پیروزی لیبرالیسم را طراحی می کنند و در عین حال از گفتگوی تمدن های ما حمایت می کنند؟(یا آمریکا تعارض منافع تابلویی دارد یا گفتگو و جنگ تمدن ها هر دو در راستای یک سیاست و منافع اند)
آنگاه تاسف آورتر این است که بسیاری در داخل ساز خود را در جهتی کاملا متعارض با منافع ملی خودمان و در راستای سیاست های غرب کوک می کنند و تنها در بند واژه های خوش لعاب شعارین آنها در مانده اند. براستی آیا اینقدر درمانده و بی چیز و بی تمدن و فکر و اصالتیم که جز از آنان الگویی از خویشتن خویش نداشته باشیم؟ آیا براستی نمی توانیم باور کنیم که می توانیم بازگشت به خویشتن هویتی خویش را دوباره تجربه کنیم؟



یکی از چنج می گوید که او هم گفت و با ما نیست و یکی از سناریوی دوم انقلاب مخملین ایران می گوید و لزوم رفورم و قانونمداری! یکی هم پیدا شده و از فدرال توأم با ائتلاف میگوید و گویا نمی داند فدرال گام اول بستر سازی تجزیه طلبی ایران است می دانی؟
یک سری نقد اقتصادی می کنند و چنان وااسفا سر میدهند که گویی دیروز در بهشت رضوان بودیم و امروز در قحطی بیابان! و آنچنان بر طبل گداپروری آواز دهل می نوازند که گویی از یاد برده اند در انتخابات رياست جمهوري گذشته(84) دو کاندید از پرداخت نقدی 50 هزارتوماني و 70 هزار توماني سخن به ميان می آوردندو آیا آن موقع گداپروري نبود؟
و جالب آنکه برخی از اصلاحاتیان سبز پوش رفورم طلب مان علیرغم بوق و کرنایشان پاسخی برای این سؤال ندادند كه اگر اقتصاد در تصميم گيري هاي سياسي براي شما موضوعيت دارد، چگونه نگاه كارگزاراني راست را با نگاه چپ ميرحسين پيوند مي دهيد و در عين حال از خاتمي كه جهت گيري مشخص اقتصادي به اذعان كارشناسان اصلاحات نداشته است،
حمايت مي كنيد؟ انتقادات اصلاح طلبان از اقتصاد كارگزاراني را به خاطر داريد؟ راستی چه بر سر جبهه اصلاحات آمده كه در فيلم تبليغاتي كانديدايشان هيچ يادي از آقاي خاتمي به عنوان رهبر اصلاحات نمي شود و فقط كسري از ثانيه تنها شاهد گذر تصويری از همانی هستیم که روزی در مجلس پروژه عبور از خاتمی اش را طرح می کردند؟
{این پست یک برداشت آزاد از نشریه دانشجویی صدف است با تشکر از حامد اسماعیلی منیر}
این مطلب که در روز ۲۸اسفند برای سرمقاله یک سایت نوشته بودم را ترجیح دادم هم اکنون در وبلاگم قرار دهم، جالب آنکه رهبر انقلاب هم در سخنرانی مشهد مقدس خود بر این نکته تاکید داشته اند:"من براساس وظیفه همیشه از دولتها و خدمتگزاران کشور حمایت کرده ام، بهخصوص هنگامی که می بینم دولتی بیشتر به محرومان رسیدگی می کند و در مقابل ظلم و استکبار می ایستد و مورد تهاجم غیر منصفانه نیزقرار می گیرد، اما این سخنان و رفتار بنده ربطی به انتخابات ندارد و اعلام موضع انتخاباتی نیست." و همین حمایت به خصوص همان حمایت از گفتمان امام و انقلابی است که همواره مورد تهاجم غیر منصفانه قرار داشته است،از اوایل انقلاب و تدوین قانون اساسی با بنی صدرها بازرگان ها تا دولت کنونی با . . .!
با زهم تاکید میکنم اعتقاد ما بر این است که رهبری از تمام دولت های جمهوری اسلامی ایران حمایت نموده اند،نه از شخص خاصی آنچه مهم است حمایت صریح رهبری از گفتمان امام و انقلاب این دولت(نه شخص)است علاوه بر حمایت ایشان از تمام دولت های نظام.
حتما شنیده اید که میگویند رهبر انقلاب حامی احمدی نژاد است؟
یکی می گفت: رهبر اینگونه تشخیص داده که از این فرد به سبب آنکه پایگاه مردمی ندارد حمایت کند، و با این حساب که چند صباحی از عمر دولتش باقی نمانده برای حفظ کیان نظام، خواسته فعلا جایگاه ریاست جمهوری را محکم نگاه دارد تا مدیری بیاید و خود این کیان را سراپا نگاه دارد
گفتم: پس چگونه است که رهبری در جلسه خود با هیئت دولت فرمودند" فکر نکنید که امسال سال آخر دولته ، نه ، مثل کسی که 5 سال دیگه بناست کار کنه ، اینجوری کار کنید"؟
اگه چند صباحی باقی مونده پس چرا رهبری شفاف از 5 سال میگه؟
گفت : رهبر که به امور مملکتی آگاهی کامل نداره، مطالب رو اونجوری نمی بینه که ما می بینیم
گفتم: مسلما رهبری مطالب رو در سطحی بالاتر از من و تو می بینه نه اونجوری که ما می بینیم. چطور اون وقت که دادتون سر مشایی در اومد و رهبر فصل الخطاب دادند ، چنین استدلالی رو ندادید؟
گفت: رهبر از همه رئیس جمهور ها حمایت کرده ، از خاتمی هم حمایت کرده
گفتم: اولا معرکه خاتمی یک سره و هزار سودا که بماند... حالا هم که حسابی جا زده!
ثانیا مشکل از همین جا شروع میشه که شما سطح استدلالتون رو میخواین به رهبری بچسبونید و حمایت رو به شخص نزول بدید
درسته که رهبر از تمام رئیس جمهور ها حمایت کرده ، اما این حمایت قاطع تره میدونی چرا؟

چون فقط حمایت از جایگاه شخص رئیس جمهور نیست حمایت از گفتمان امام و انقلابه ، ساده زیستی و تکرار سخنان امام(ره)، سفرهاي استاني به نقاط محروم، آمدن به ميان مردم و حرف آنها را از نزديك شنيدن، مبارزه با مظاهر داخلي و خارجي اسلام آمريكايي و ... اما قبل اینکه مچ گیری کنی بگم این دولت بي اشتباه نبود اما اصول را اشتباه نگرفت، امام را فراموش نكرد، جانشين امام را تنها نگذاشت، دولتي كه افتخار مي كرد اورا به خاطر تكرار سخنان و شعارهاي امام مسخره كنند، دولتی که افتخار میکرد خود را نوکر مردم بدونه دولتی که . . .
گفت: حالا خوب که چی ! با تو اصلا نمی شه بحث کرد، بچسب به همین خشکی بازی ها و تحجر
گفتم: آها! ببین کی داره میگه ، اصول بحث اولا اینه که تو حرف نپری و اجازه بگیری
ثانیا از گرامشی و هایدگر و پوپر و امثالهم بگم، از یوتوپیای پلورالیستی غرب بگم ، از ایسم و هزار تا مکتب برات بخونم میشم منعطف حتما؟ از اینا نگم متحجرم؟
تو به من بگو انقلاب ما رسیدن به جامعه النبی و حمایت از مستضعفان به عنوان ولی نعمتان بود؟ یا رسیدن به جامعه ای غرب محور بر اساس اصول بی بند و باری و انباشت سرمایه و له کردن مستضعفان زیر چرخ و چکمه های اقتصاد؟
نمی خوام جواب بدی تا جدل کنیم چون اصول بحث رو نمیدونی
اما فقط بدون بخش اول کلام امام بود و بخش دوم عمل بعضی ها، حالا هم که یکی اومده تا کمی به اون آرمانها نزدیک بشه ، تو بمون و اون هزار سودا !
والسلام
پی نوشت:
- روز جمهوری اسلامی ایران مبارک
مدتی از بازی سیاسی اصلاح طلبان گذشت تا اینکه سرانجام میرحسین موسوی هم بابیانیه ای کاندیداتوری خود را اعلام نمود
اینبار بنا به توصیه ی دوستان قصد دارم کوتاه بنویسم اما متاسفانه قلم که روان بنویسد تا جوهر دارد مینویسد حال چه برسد به آنکه کیبورد کامپیوتر باشد و جوهر نخواسته باشد . . .بگذریم

اینکه علیرغم شعار "یا من یا میرحسین " هم اکنون هر دو در عرصه ی انتخابات حاضرند برداشت های متعددی را همراه دارد:
۱- میرحسین علیرغم اینکه اصلاح طلبان وی را به عنوان فردی در تیره ی اصلاح طلبی به شمار می آورند و به قول مهندس نوروزی عضو مرکزی سازمان مجاهدین "موضع گیری های موسوی منتسب به اصلاح طلبی است "با این وجود وی اهل باج دادن نیست و هنگامی که مشاهده کرد اصلاح طلبان میخواهند همچون انتخابات ۷۶ از وی چهره ای اسطوره ای بسازند و با عبور از جایگاه شخصیتی اش به کسب آرا بپردازند ، با اعلام کاندیداتوری خود آب پاکی را بر صورت تمامی اصلاح طلبان ریخت و تمامی نقشه های آنها را نقش بر آب نمود
۲- میرحسین و خاتمی قبلا باهم اینگونه تبانی نموده اند که ابتدا با بازی می آیم نمی آیم به عوام فریبی اذهان عمومی پرداخته یاد اصلاح طلبی را در دامان ایران جانی تازه ببخشند و زنده نمایند تا در نهایت در یک بازی احساسی آرای مردم را به سمت یکی از طرفین "یا موسوی یا خاتمی" متمایل نمایند که بسته به شرایط رقیب و اقبال عرصه ی مردمی فرد مورد نظر ممکن است متفاوت باشد.

اما اینجا جای یک سؤال باقی است: چرا در این شرایط؟ مگر سال 76 از آقای موسوی در خواست نشد که به صحنه انتخابات قدم بگذارند که در دقیقه 90 ایشان انصراف داد؟ مگر سال 80 در پاسخ به در خواست کاندیداتوری خود در اختیار گرفتن نیروی انتظامی و صدا و سیما را شرط ننمود؟
حال چه شده که میرحسین در این شرایطی که به ادعای اصلاح طلبان فاجعه است بدون هیچ پیش شرطی پای در عرصه ی انتخابات گذارده است؟
اگر بنا بر ادعای برخی اوضاع و شرایط کنونی بسیار بدتر از گذشته است، پس چه شده است که اینبار میرحسین شرطی ابراز ننموده است ؟ یا میرحسین شیر شده است و پر جرأت تر از گذشته یا شرایط بهتر از گذشته . . .
به هر حال کمی دیگر جواب این سؤال هم مشخص میشود چونانکه ابطحی هم اینگونه در برابر کاندیداتوری میرحسین واکنش نشان داده است:" آقای خاتمی که یقیناً شناخته شدهتر هستند و امکان رأیآوری بیشتری دارند و سفر تاریخی به شیراز و یاسوج و بوشهر هم در عمل این واقعیت را نشان داد، {اینکه میرحسین موسوی}چرا کاندیدا شدند مسئلهای است که لابد ایشان دلایلی دارند که توضیح میدهند و خواهند گفت در این چند هفته چه اتفاق جدیدی افتاده که با حضور آقای خاتمی تصمیم گرفتهاند کاندیدا شوند. "
جناح از هر طرف تیپا خورده اصلاحات در شرایطی اقدام به عرض اندام در ساحت سیاسی کشورمان مینماید که اعضا و اقشار این جناح در ساحت تفکری و گفتمانی خود دچار نوعی سردرگمی و اهمال گردیده اند
با وجود آنکه با شروع فعالیت های انتخاباتی از تابستان امسال تصور میشد جناح اصلاحات با آمادگی و برنامه ی حساب شده ای پای به عرصه انتخابات گذاشته است و تشکیل اتاق های متعدد فکر توسط آقایان کروبی،خاتمی، هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری و افرادی دیگر این تصور را در ذهن متبادر میساخت که تمامی افراد موسوم به جناح اصلاحات دنباله روی "طرح اجماع بر روی یک کاندید" میباشند، مشاهده شد که این جناح علیرغم تجربه های گذشته خود در اعلام کاندیدای واحد دچار نوعی سردرگمی هستند.
سیر سفرهای استانی و فعالیت های فرهنگی آقای خاتمی که از همان اوان کار بوی برداشت سیاسی از آن به مشام میرسید اینگونه میرساند که طیف اصلاحات با توجه به تجارب پیشین و شرایط پیش رو اینبار بر روی فرد واحدی بنام خاتمی اجماع خواهد نمود ضمن آنکه صداهایی مبنی بر حمایت از خاتمی از گوشه و کنار به گوش میرسید تا آنکه در 4 شهریور ماه با دعوت حزب اعتماد ملی برای کاندیداتوری کروبی شرایط بگونه ای دیگر رقم خورد و اولین پروژه ی این جناح با شکست روبرو گردید، عده ای معتقدند این طرح تنها ابزاری پیش بینی شده توسط کروبی بوده است تا بوسیله آن ضمن کسب موافقت از سایر اعضا مبنی بر اجماع بر روی یک فرد با اعلام زود هنگام کاندیداتوری ، خود را فرد مورد نظر طیف اصلاحات معرفی نموده برگ برنده را بدست بگیرد و تا آخر به پیش بتازاند ، غافل از آنکه هرچند اعضای این جناح در مورد اجماع نظر موافقی داشته اند اما نظر آنها از اجماع بر روی یک فرد تنها خاتمی بوده و علیرغم تمامی حمایت ها از کروبی حمایت قاطعی نخواهند نمود



چنانکه دیدیم بلافاصله پس از دعوت حزب اعتماد ملی از کروبی اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب مشارکت و کارگزارن سازندگی به مخالفت با این انتخاب پرداخته
فاطمه راکعی عضو شورای مرکزی حزب مشارکت گفت :" گزینه ی ما آقای خاتمی است و ما فعلا به هیچ گزینه ی دیگری فکر نمی کنیم ".
همچنین هدایت الله آقایی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی با ضعیف ارزیابی کردن امکان حضور توامان کروبی و خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دهم گفت : "کاندیدای اول ما در انتخابات ریاست جمهوری دهم خاتمی خواهد بود." وی این فرض که خاتمی و کروبی همزمان وارد عرصه ی انتخابات شوند را بسیار ضعیف خواند و گفت "اگر چنین اتفاقی رخ دهد جبهه اصلاحات از هم میپاشد".
بهزاد نبوی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب هم در مصاحبه ای با سایت خبری "یاری" اذعان داشت خاتمی نه تنها مناسب ترین که تنها نامزدی است که در شرایط فعلی امکان پیروزی دارد.
جالب آنکه با شکست طرح مذکور - اجماع بر روی یک کاندیدا- خاتمی خود نیز از قافله عقب نمانده به صورت تلویحی در پاسخ به دعوت حزب اعتماد ملی از کروبی موضع خود را اینگونه بیان داشت:"معتقدم پیش از اینكه بگوییم چه كسی بیاید؛ باید از آن صحبت كرد كه چگونه باید آمد؟" وی چگونه آمدن را پیش شرط ارجح تری در شرایط پیش رو دانست که دیدیم چگونه با بازی "می آیم ، نمی آیم" سعی در جهت دهی انفجارهای خبری در زمین اصلاحات داشت، ضمن آنکه وی در دیدار با اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات اعلام نمود "شعار یک کاندیدا یا هیچ کس خطرناک است " و از دوستان خواست تا این شعار را ندهند. حال چرا خاتمی به مهلت کروبی مبنی بر اعلام آمدن یا نیامدن پاسخی نمیدهد سؤالی است که هنوز بی جواب مانده است شاید خاتمی هنوز مطئن به حضور در عرصه ی انتخابات نبوده یا اوضاع را مناسب کاندیداتوری و "چگونه آمدن" خود ندانسته است، شاید هم سعی نموده با در انتظار قرار دادن کروبی از شخصیت سیاسی وی بکاهد و اینگونه برساند که کروبی خواستار حضور خاتمی و در انتظار اعلام کاندیداتوری وی است یا کروبی اعلام رسمی کاندیداتوری خود را منوط به اعلام قاطعانه خاتمی نموده است.(یکسری ابزار تبلیغاتی جهت کاهش بار سیاسی رقیب و افزایش توجه به جایگاه خود فرد)
از همان ابتدای فعالیت ها و واکنش های خاتمی ، با توجه به اینکه خود وی چگونه آمدن به عرصه ی سیاست را پیش شرط اصلی در شرایط پیش رو میدانست و با توجه به سایر مؤلفه های دیگر میتوان اینگونه برداشت نمود که خاتمی از همان اوایل کار نظر به شرکت در انتخابات داشته است اما با توجه به اینکه از محبوبیت و فعالیت های وی و جناح اصلاحات در اذهان عمومی کاسته شده بود و دیگر نام و صدایی چندان برانگیزاننده از این طیف به چشم نمیخورد، اینگونه تصمیم گرفته است که با یک بازی زینتی سعی در تیتریک نمودن نام و حضور خود در عرصه ی انتخابات نموده حتی با استفاده از نام میرحسین موسوی در یک بازی "بده بستان" ممتد، اذهان عمومی را به سمت جناح اصلاحات کشانده از طرفی با یاری سایر دوستان سعی در کمرنگ تر نمودن فعالیت های اصولگرایان و ایجاد شکاف در این جناح بنماید.


اما سؤالی که در این جا میتوان مورد بحث قرار داد اینست که با این حساب حضور میرحسین موسوی در عرصه انتخابات به چه دلیل است؟
بطور کلی میتوان تمامی پروتکل های اتاق فکر اصلاحات را اینگونه دسته بندی نمود :
1- از ابتدای امر نظر بر حضور خاتمی در عرصه ی انتخابات بوده است و کروبی به عنوان کند کننده ی این حرکت تنها نقش یک آلترناتیو ضعیفی را میتوانست ابراز نماید که براحتی قابل حذف است
2- حضور میرحسین موسوی در واقع تنها یک وسیله و ابزاری جهت هیجانی تر نمودن بازی میباشد زیرا همچنانکه در اوایل صحبت های انتخاباتی صداهایی از جانب محمد رضا عارف به گوش رسید که " اگر خاتمی نمی آید من هستم" ، نظر به اینکه عارف از وجهه تبلیغاتی آنچنانی برخوردار نبود، لذا تصمیم به استفاده از میرحسین گرفته شد تا وجه تبلیغاتی حضور خاتمی را پررنگ تر نموده اهمیت حضور وی به همگان گوشزد گردد

3- از آنجا که احتمال رد صلاحیت خاتمی میرود با این احتمال میرحسین موسوی به عنوان مناسب ترین گزینه ی بدیل به جای خاتمی انتخاب گردیده است تا در صورت رد صلاحیت هریک – ترجیحا خاتمی- چونان مجلس هشتم افرادی مثل تاج زاده سعی در مظلوم نمایی داشته با این ترفند فضای تبلیغاتی را به نفع خود رقم بزنندچنانکه تاج زاده در راستای رد صلاحیت اصلاح طلبان در مجلس هشتم تقصیر را به گردن آیت الله جنتی، اصولگرایان و فرمانداران نظامی انداخت و آنان را همچون احزاب کمونیستی از نوع استالینیستی خواند که از حد و حدود مجلس مشورتی در عربستان هم پائین تر هستند وی در اواخر بهمن ماه 86 گفت : " عملكرد هیأت نظارت نشان داد كه رد صلاحیت فلهای داوطلبان در هیأتهای اجرایی منتخب دولت آقای احمدینژاد اقدامی سلیقهای نبوده، بلكه تصمیم كانون قدرت بود."
درصورتی هم که خاتمی و میرحسین هیچیک رد صلاحیت نشدند یکی به نفع دیگری کنار خواهد رفت
البته چند احتمال ضعیف دیگر هم میتوان به موارد بالا اضافه نمود که در هرصورت با زد وبندهای سیاسی موجود در جبهه ی اصلاحات و رفتار مشکوک میرحسین موسوی حتی میتوان اینگونه هم برداشت نمود که میرحسین علیرغم شعارهای مبهم و سخن های سربسته خود یاران خاتمی را دور زده قصد دارد اینبار به صورت جدی در انتخابات شرکت نماید.
به هر حال چیزی که از شرایط و تحولات موجود هویداست اینست که گویی جناح اصلاحات به اوضاع و احوال موجود دلخوش نبوده از ترس آنکه عرصه را برای ابراز وجود خود تنگ تر از گذشته بیابد و فرصت کافی جهت اعلام هویت سیاسی خود نداشته باشد ، زودتر از موعد مرسوم و مطلوب پا به عرصه انتخابات گذاشتهاست و تا کنون 2 نفر از این جناح رسما کاندیداتوری خود را اعلام نموده اند ضمن آنکه احتمال این میرود این تعداد بیشتر گردد.در حالیکه از جبهه ی اصولگرایان عملکردی تا این حد فعال و قابل توجه به چشم نمیخورد گویی که آنها نسبت به انتخابات آینده کمی آسوده خاطرتر از اصلاح طلبان هستند. این فعالیت های زودهنگام و عجولانه که در عین حال شمه ای از آگاهی هایی را در راستای فعالیت های سیاست بازانه در ذهن تداعی میکند، مصداق تلفیق چند ضرب المثل را به همراه می آورد:
فلانی دست پیش را گرفت که عقب نماند؛ از حول حلیم افتاد توی دیگ!!
مهمترین چالش های بین المللی در چند هفته ی اخیر مربوط بود به ادامه کشمکش های دیرینه ی بحران قفقاز و منازعات میان روسیه و آمریکا بعنوان دو قطب قدرت در مواضع سیاسی و جنگ سرد!

1- یکی از اصول پنجگانه سیاست خارجه ی روسیه مخالفت با جهان تک قطبی به سر کردگی آمریکاست. طبق گزارش بانک سرمایه گذاری گلد من ساکس ، روسیه تا سال 2040 به پنجمین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل میشود و از طرفی به گفته ی هنری کسینجر- وزیر امور خارجه ی اسبق آمریکا- روسیه و آمریکا کنترل 90 درصد از سلاحهای هسته ای جهان را در اختیار دارند ؛ با این فرضیه نبایستی از روسیه انتظار داشت با ساختار تک قطبی موجود کنار بیاید . از همین رو بود که ولادیمر پوتین در کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه سال 2007 ساختار تک قطبی جهانی که واشنگتن بر آن اصرار داشت را رد نمود و بازگشت به جهان دو قطبی را پیشنهاد نمود.
ممانعت با برنامه سپر دفاع موشکی آمریکا ، مخالفت با استقلال کوزوو ، همکاری با ایران و به رسمیت شناختن دو منطقه جدایی طلب اوستیا و آبخازیا از جمله مواردی است که در آن روسیه در برابر مواضع آمریکا ایستادگی کرده توانایی خود را به عنوان قطب دوم جهانی به رخ کشیده است.
2- همکاری روسیه با ایران در مورد انرژی هسته ای در واقع پاسخی بود به برنامه سپر دفاع موشکی آمریکا ! واشنگتن ادعا میکند هدف از این برنامه مقابله با تهدید موشکی ایران به عنوان تروریسم است ، لذا خواستار احداث سپر دفاع موشکی در اروپاست در حالیکه روسیه مدعی است این برنامه تنها برای مقابله با روسیه طرح ریزی شده است نه ایران ! از اینرو به شدت با این طرح مخالفت نمود و با مشاهده ی بی اعتنایی آمریکا نسبت به درخواست خود سیاستی دیگر را در پیش گرفت و آن مخالفت با موضع هسته ای آمریکا در قبال ایران بود
3- مایکل مک فول نویسنده ی آمریکایی در مقاله ای با عنوان روسیه، دموکراسی، آمریکا یاد آور شده است:«جهت گیری کلی سیاست خارجی روسیه بدون تردید همسویی با غرب میباشد.پوتین وقتی که به منافع استراتژیک بلند مدت روسیه در جهان می اندیشد، توجه خود را معطوف به غرب میکند نه شرق یا جنوب» در واقع ایران در موضع روابط سیاسی روسیه نقش یک برنده در برابر سرکشی های آمریکا را بازی میکند که روسیه میخواهد از آن برای رام کردن آمریکا و دریافت امتیازاتی گسترده استفاده نماید. وقت کشی های روسیه در اجرای تعهدات خود نسبت به انرژی هسته ای ایران نیز به گفته ی بسیاری از تحلیلگران ، امتیازی بوده است که روسیه به کشورهای غربی داده است.
4- بحران اوستیا در واقع یکی دیگر از بازی های سیاسی روسیه در برابر آمریکاست. کشور گرجستان هم اکنون به عنوان پل ارتباطی میان روسیه و دریای سیاه از موقعیت جغرافیایی و اقتصادی خاصی برخوردار بوده همواره روسیه بر این کشور ادعا و نظر داشته است گرجستان مدتهاست به صورت کشوری مخالف منافع روسیه در سطح خاورمیانه نقش بازی مینماید که البته بسیاری این بازی گرجستان را ناشی از حمایت و نظارت آمریکا بر این کشور میدانند که هم اکنون به شکل پایگاهی آمریکایی تهدیدی برای روسیه تلقی میگردد.
روسیه هم اکنون آبخازیا و اوستیای جنوبی را به عنوان کشورهایی مستقل و خارج از حاکمیت گرجستان به رسمیت شناخته دخالت آمریکا در برابر این بحران داخلی را شدیدا محکوم نموده است. موضع کنونی روسیه هم اکنون سبب تغییر مرز بندی ها و آغاز جنگ سرد و درگیری های لفظی کشورهای درگیر در حوزه ی دیپلماتیکی گردیده است. 
5- در جهت گیری های کلی سیاست خارجی روسیه احتمال استفاده ی مجدد از ایران به عنوان برگ برنده ی روس ها جهت منزوی نمودن آمریکا بسیار است همانگونه که روسیه چراغ سبزهایی را نیز به ایران نشان داده و اخیرا یکی از نمایندگان خود را جهت پیگیری های هسته ای ایران به این کشور اعزام نموده است و معاون نماینده ی روسیه نیز در تاتو اعلام کرد: ما خواستار حل مسالمت آمیز مسئله ی هسته ای ایران هستیم و روسیه اجازه نمیدهد که این کشور بسیار مهم(ایران) در معرض تهدید قرار گیرد
با این فرض رفته رفته وقت آن رسیده که ایران در معادلات استرتژیکی موجود موضع خود را در برابر آمریکا و روسیه مشخص نماید. با توجه به آنکه ایران ناخواسته وارد بازی سیاسی روسیه گردیده است، بایستی هوشیارانه مهره های بازی را خود در دست گرفته بازی را به نفع خود با دریافت امتیازات هسته ای از روسیه به اتمام برساند.
پ.ن:
اگه خبرهای دیروز رو مرور کنید یه خبر جالب از پــو تـیــن هست که گروه خبرنگاران رو با شلیک تیر بیهوشی از حمله ی ببر نجات داده
از نظر من این کار یک برنامه از پیش ساخته بوده که پیامی برای آمریکا داشت اگه ببر رو که وارد حوزه ی خارج از حد اختیارات خود یعنی محدوده خبرنگاران شده رو بعنوان آمریکا و محدوده خبرنگاران رو بعنوان حوزه ی تخاصمات بحران اوستیا، منظور منو بخوبی متوجه خواهید شد
-------------------------------------------------------------------------------------
این مطلب در بخش اخبار سیاسی- دیپلماسی سابت آفتاب نیز با بیش از ۱۰000 بازدید موجود میباشد

کش و قوس های هسته ای ایران پس از گذاری طولانی وارد مرحله ی جدیدی گردیده تمام رسانه های خارجی چشم به پاسخ ایران به بسته پیشنهادی دوخته اند.
شرایط موجود در قبال بحث هسته ای در شرایط کنونی بسیار حساس و فراتر از یک رویکرد ملی بوده تمام عرصه های بین المللی را به خود مشغول نموده است.
بایستی در نظر داشت که اسرائیل با اعمال تبلیغات روانی و تشویش اذهان عمومی ادعای حمله به ایران را دارد و از طرفی آمریکا نیز در هاله ای از ابهام در صدد هرچه تنگ نمودن عرصه های بین المللی برای ایران میباشد در واقع آمریکا با سیاستی هدفمند در صدد اعمال فشار، بایکوت نمودن و در نهایت تحمیل بسته پیشنهادی خود به ایران است؛ افزایش تحریم های موجود ، تهدید حمله به ایران و دامنه مشکلات اقتصادی موجود دلیلی بر این مدعاست .
کشور ایران در راستای شرایط موجود و با در نظر داشتن افق دور دست چند راه در پیش روی دارد:. . .
این مطلب در بخش اخبار سیاسی- دیپلماسی سابت آفتاب نیز با بیش از ۱۰000 بازدید موجود میباشد
ادامه مطلب

با نگاهی به مجلس هشتم و مقایسهی میزان مشارکت مردمی در این دوره نسبت به دوره قبل، شاهد آمار رضایت بخش و امیدوار کنندهای بودیم{۱} دراین دوره افزایش 15 درصدی مشارکت مردمی را شاهد بودیم(نسبت به دورهی قبل) ، که خود جای بسی امیدواری بوده نشاندهندهی افزایش اقبال و رضایت مردمی از نظام جمهوری اسلامی ایران است. این در حالی است که برخی عوامل داخلی و خارجی شرایط را بگونهای رقم زدند که انتظار میرفت حضور مردم درانتخابات این دوره کمرنگ تر گردد.
با اینحال علیرغم تمامی مشکلات و سنگ اندازیهای موجود شاهد حضور گسترده مردمی بودیم که نشان دادند مردم هنوز به نظام جمهوری اسلامی ایران و آرمانهای بنیانگذار انقلاب وفادار بوده در برابر مشکلات موجود ایستادگی مینمایند، همانگونه که ایستادگی، پایداری و رشادت خود را در 8 سال دفاع مقدس، تحریمهای پس از جنگ و سایر مشکلات و فشارهای پیش رو نشان دادند.
آنچه بر حضور و مشارکت مردمی جالب تر مینماید، مشارکت نیمی از مردم در سنین 18 تا 30 سال است، یعنی قشر جوان جامعه که بسیاری از آنها انقلاب را آنگونه که باید و شاید ، درک ننمودهاند و طعم شیرین انقلاب را نچشیدهاند و این یعنی افتخار آنکه سرمایه هایی کشورمان یعنی جوانان، حتی پس از انقلاب هم به رغم تمامی ناملایمتی ها و دشواری ها ی پیش رو هنوز به نظام خویش وفادارند.

رهبر انقلاب نیز در پیام اخیر خود به این موضوع توجه فرمودهاند:
«میلیونها جوان زیر 30 سال به سوی صندوق های رای شتافتند و با حضور شور انگیز خود نشان دادند که پسران و دختران نسل بعد، آمادهی تحویل گرفتن این جمهوری مقدس میباشند که خون بهای دهها هزار شهید و محصول مبارزهی سالهای متمادی ملت ایران است. شما نشان دادید که انقلاب اسلامی زنده است و با گذر زمان بالنده تر میشود»
آری مردم حماسه آفرین ایران یک بار دیگر حماسه آفریدند؛ اما این پایان سخن نیست، انتخابات در واقع شروعی بود برای عرض اندان گروهی از نخبگان سیاسی تحت حمایت مردم !
اولا کار مردم فقط به رای دادن نبوده این به منزلهی آغاز کار تلقی میگردد، مردم از هم اکنون بایستی بر کار نمایندهی خود نظارت داشته باشند و در صورت توان وی را راهنمایی و حمایت نمایند.
ثانیا نمایندگان نبایستی تصور کنند از اینجا به بعد نقش و تاثیر مردم پایان یافته ، امور بدست آنهاست که استوار است و مردم دیگر نقشی ندارند. نمایندگان بایستی توجه داشته باشند تکیه زدن آنها به صندلیهای قانون گذاری مملکت دلیلی نداشته جز رای و انتخاب مردم در واقع این منصب حاصل اعتماد مردمی است که به شما رای دادهاند، بایستی حق این اعتماد را به جای آورد نه آنکه با بی توجهی به اثرات مردمی در انتخابات خود ، قشد اصلی سرنوشت ساز جامعه را از یاد برده ، با خیانت و بی توجهی های خود نشان بی اعتمادی و بی اعتباری بر پیشانی خود و مجلس هشتم بنشانند.
از نگاه دیگر علیرغم حضور اکثریت اصولگرا در مجلس هشتم نبایستی اینگونه تصور نمود که مجلس هشتم همسو با اهداف دولت گام بر خواهد داشت اینکه گفته میشود در مجلس هشتم تمامی اهداف دولت پی ریزی شده و تصویب میگردند افکاری غلط بوده در مواردی بوی غرضورزی میدهد هماگونه که دبیر ستاد انتخابات فراگیر اصولگرایان هم در 27 اسفندماه طی نشستی با خبرنگاران ارائه نمودند :(نتیجهی انتخابات به مفهوم پیروزی دولت نیست؛ منتقدان اصولگرا باهم اند و اگر دولت به برخی از سیاست های مورد انتقاد برخی اصولگرایان ادامه دهد، اکثریت مجلس هشتم با ان مخالف خواهند بود« همانگونه که در مجلس هفتم هم مخالفت نمودند» )
با یک حساب سر انگشتی واقعیت این موضوع بیشتر و بهتر روشن میشود:
حدود دو سوم از اعضای مجلس از طیف اصولکرایان بوده تنها یک سوم اعضای آن اصلاح طلبند، اما این ظاهر قضیه بوده بطن موضوع حکایت دیگری دارد و آن اینکه گرچه حدود دو سوم از اعضای مجلس اصولگرا هستند، اما در واقع حدود نیمی از این اعضای اصولگرا خود منتقد دولت هستند یعنی بطور کلی یک سوم اعضای مجلس جزو طیف اصولگرای منتقد دولت هستند. از این رو برآورد میشود که مجلس هشتم نیز از فضایی کاملا رقابتی برخوردار بوده رای اصلاح طلبان نیز در روند سیاست های دولت تاثیر گذار خواهد بود نه اینکه با دارا بودن اقلیت مجلس قادر به اعمال هیچ قدرتی نباشند.
لذا بایستی اینگونه استدلال نمود که فضای مجلس هشتم فضایی 3 بعدی بوده امکان مخالفت با بسیاری از طرحهای دولت در مجلس هشتم میرود؛ از اینرو اینکه گفته میشود مجلس هشتم مجلسی رقابتی نبوده و چونان مهر تاییدی بر سیاست های دولت عمل خواهد کرد، ظاهر سازی تبلیغاتی ای بیش نبوده و تنها هدف آن مخدوش سازی افکار مردمی است.
1 در انتخابات مجلس هفتم 23 میلیون و 200 هزار نفر شرکت نمودند، رقم واجدین شرایط در این انتخابات 46 میلیون و 350 هزار نفر بودیعنی مشارکت بیش از 50 درصد از واجدین شرایط ؛ در انتخابات مجلس هشتم 24 میلیون و 400 هزار نفر در انتخابات شرکت نمودند، رقم واجدین شرایط در این انتخابات 43 میلیون و 800 هزار بوده است؛ یعنی مشارکت بیش از7/55 درصد از واجدین شرایط
این مطلب در بخش اخبار داخلی سابت آفتاب از مرز ده هزار بازدید گذشت. . .
http://www.aftab.ir/news/2008/may/27/c1c1211863725_politics_iran_parliament.php



