دوشنبه شب همین هفته دوم آذرماه به مناسبت کشتار حجاج ایرانی در حرم امن بیت الله الحرام همایشی را با عنوان "قبلتین در زنجیر" در یزد برگزار شد که مدعو این مراسم "سردار سعید قاسمی" بودند.
انصافا مراسم جمع و جوری برگزار شد و همه چیز خوب پیش رفت، سردار هم با این عنوان که جامعه اسلامی دانشجویان در این دوران غفلت و شبهه پراکنی ها اقدام به برگزاری این مراسم نموده است و مسیر را درست تشخیص داده است از دست اندرکاران این مراسم تشکر نمود ضمن اینکه از صدا و سیما و رسانه و دانشگاه هم انتقاد نمود، به سبب عدم توجه به پیام های امام روح الله در رابطه با برائت از مشرکین و عدم پوشش ماجرای کشتار حجاج ایرانی .
تو اون جلسه سردار حرف های خیلی زیادی زد و پایان مراسم یک خسته نباشید گرم همه دوستان رو برای تلاش بیشتر ترغیب نمود...
تا صبح چهارشنبه . . .
تیتر صفحه اول روزنامه اندیشه نو ، صفحه دوم اعتماد و سایت خبری ایلنا و چند سایت دیگر به نقل از سخنرانی سردار اینگونه درج شده بود:
"دیپلماسی احمدی نژاد ذلیلانه است"
با شیوه تاکتیکی رسانه های اصلاح طلب که برای القای مقصود خود به شیوه غیر اخلاقی عدم رعایت امانت متوسل می شوند و جمله را چنان پس و پیش کرده و کنار و بغل کلام را قیچی می کنند که مفهوم مطلوب و مدنظر خود را از آن استخراج کنند، اگر فردا هم دیدید به جای اسم "سردار سعید" نوشتند : "عدسی در سرا"۱ !!! تعجب نکنید، فن پس و پیش کردن جملات است وگرنه حروف همان حروف است ، مفهوم هم که البته براساس شیوه های پلورالیستی و لزوم القای جامعه چند صدایی و . . . بنا به تفسیر آنها متفاوت!
سردار حق داشت!
اینهمه موضوع و مسئله در رابطه با عزت ملی، تلاش های دشمن جهت تفرقه اندازی، بازیچه شدن های آل سعود، بیانات امام روح الله و آرمانها و اهداف و کلمات به فراموشی سپرده امام خمینی در سخنان سردار موج می زد و آنها تنها با شنیدن کلمه "ذلیلانه" در کلام سردار، هرچه خواستند تفسیر نمودند؛ تفسیری به شیوه پلورالیستی ممزوج با فن خبرنگاری

حق داشت که بگوید : در این عصر غفلت و در جریانات اخیر سیاسی که ما حتی حرف خودمان هم داشت یادمان می رفت، باید می دیدیم چه حرف هایی به خورد ما میدهند و چه چیزی را صورت مساله قرار می دهند {که کذب و سرکاری است} و تا ما بخواهیم جوابی برای این ها بدهیم، یک جریان دیگر درست می کنند. در شرایطی که وجود دارد با غفلت ما در بین مسائل سیاسی اصل جریان را دارند شخم می زنند و یکی از راه های ما این است که بار دیگر مرور کنیم و با بازخوانی تفکر امام ببینیم دعوا بر سر چیست؟
اما نشنیدند کنایه هایی که سردار به موسوی و کروبی زد ، نشنیدند رو خوانی بیانات روح الله توسط سردار را که روح الله چه گفت ، در چه مسیری قصد حرکت و ایستادگی داشت و اکنون به نام روح الله چه می گویند و در چه جهتی گام بر می دارند؟ . . .
قرار نبود چیزی در این رابطه بنویسم اما بی انصافی ها سبب شد تا گوشه ای از بیانات سردار را برای روشن شدن بصیرت دوستان در اینجا لینک نمایم.تنها گوشه ای شنیدنی از سخنان سردار در آن روز...
*****************************
دریافت فایل با حجم اندک اینجا
قبلتین در زنجیر (یزد) با کیفیت مناسب اینجا
۱- عدسی در سرا در واقع به هم ریخته حروف سردار سعید است. قصد توهین ندارم اما با این مثال میخواستم مثال روشنی راجع به تحریف سخنان بیارم!
آنروز که نامه مهدی کروبی به هاشمی رفسنجانی را می خواندم، در ابتدای خواندنم کمی ناراحت شده بودم ، اما به سطر چهارم یا پنجم نرسیده بودم که تا آخر نامه مرتب می خندیدم ، به نامه مفتضاحانه و بی شرمانه ای که بسیار ساده لوحانه نوشته شده بود و به اینکه شیخ با سابقه دیانتی گزاف جهت نشان دادن اوج ناراحتی خویش در نامه ای که به گفته خودش در زمان نوشتن آن در واقعیت شنیده ها شک داشته است،می نویسد:
"به بسترم رفتم ولي خدا شاهد است كه بدون ذرهاي مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمي قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمي آرامم كند، حتي نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديكيهاي طلوع آفتاب خوابم نبرد."
انگار که خواندن دو رکعت نماز واجب صبح کاری عظیم بوده است .
و از این می خندیدم که شیخ ما علیرغم تمام این انگ های ساده لوحانه با بی شرمی تمام خود را بعنوان داوطلب رسیدگی به این شبهه ای که بدان دامن زده است معرفی می کند.

راستش آن روز انتظار بنده از قوه قضائیه چیزی بیشتر از کذب خواندن این قضیه و 2-3 خبر رسانه ای نبود و به احتمال بالا مهدی کروبی هم انتظاری بیشتر از یکسری اقدامات فرمالیته نداشت.در واقع مهدی کروبی شرایط را به گونه ای تصور می نمود که برای زنده نگه داشتن جنبش توهمی رو به موت خود و موسوی، بایستی هر بار جهت افزودن آتش این فتنه تهمت و زخم جدیدی به پیکره نظام فرود آورد تا بتوان مثلا با حرکتی تدریجی و رفته رفته رو به صعود، مدار بی اعتمادی به نظام را همه گیر نمود و یا لااقل حرفی برای مخالفان نظام و خوراکی برای رسانه های معاند داشت، آخر سگ هار زخمی و بیمار رو به موتی که گرسنگی و تشنگی هم رمق از وی بربوده که به هیچ کاری نمی آید.
اما خوشبختانه علیرغم اشارات تلویحی مهدی کروبی به دستگاه قضا مبنی بر کشدار نکردن قضیه ، آقا لاریجانی به همت هیئت 3 نفره، کذب بودن ادعاهای کروبی را اثبات و در نهایت هم امر بر مهدی کروبی مشتبه شد که اشتباه کرده است . (اما اینکه اعتراف به اشتباه خود نمی کند حکایت دیگری است)
آنچه از تلاش قابل تقدیر قوه قضائیه و شرایط موجود در حال حاضر انتظار می رود چیزی فراتر از این است که کذب بودن ادعاهای کروبی اثبات گردد. به قول معروف یا فلان عملی را بر عهده مگیر و یا اگر بر عهده گرفتی تا آخر پیش برو.
به هرحال مهدی کروبی اشتباهاتی کرده که علیرغم پذیرش مسئولیت این اشتباهات بایستی به همگان پاسخ بدهد
که چرا نامه خود را به جای ارسال به مرجعی ذیصلاح خطاب به هاشمی رفسنجانی نوشته و ارسال کرده و بعد رسانه ای نموده ؟ (آیا قوه قضائیه را در صلاحیت نمی دانسته و یا مورد دیگری بوده است؟)
چرا علیرغم ثابت شدن اشتباه بودن تعدادی از ادعاهای خود با نظر به اینکه ایشان در حال حاضر محکوم به تشویش اذهان عمومی است هیچ اقدام شایسته ای جهت برطرف نمودن سوء برداشت های موجود نمی کند و هنوز از . . . مراد خود سواری می گیرد؟
الثا مهدی کروبی که ادعا کرده است در صورتیکه اطمینان یابم اشتباه کرده ام با جرات به همگان اعلام می کنم جرأت خود را ثابت نمی کند؟ البته سابقه این جرات ها در مهدی کروبی نهفته است! حکایت جرات یافتن ایشان حکایت ماری است که می خواهد پس از فرو کردن کامل زهر خود در بدن یک ببر سینه سپر کند و بگوید که آری من مرتکب اشتباه شده ام (زهی خیال باطل – زهری نداری قاتل. ) البته دور از جان ایشان فقط نقل به حکایت بود ، وقتی حضرت صانعی حکایاتی اینچنینی برای رئیس جمهوری مملکت افاضه می نمایند برای ما که ناشناخته ایم و کروبی که بی پست چنانی دولتی عذر تقصیری نیست. کسی هم گیر بدهد دفتر ما (ببخشید منشی بنده) پاسخ می دهند.
خلاصه کلام آنکه از قوه قضائیه انتظار می رود علیرغم اظهار ندامت مهدی کروبی نسبت به محاکمه او و عواقب اقدامات وی اقدام قانونی شایسته ای انجام دهد، باشد که دوباره برخی ساده انگارانه جرات هر اقدام نسنجیده ای را به خود راه ندهند.
بنا به فرمایش اخیر آیت الله خامنه ای: ما درباره افرادی که به اونها اهانت می شود، تهمت زده می شود می گیم اینها حق دفاع دارند، خوب نظام هم حق دفاع دارد از خودش (خطبه های نماز جمعه 21/6/88)







این مطلب طنز تلخ نوشته ای است در مورد برخی از افرادی که با ژست روشنفکری سعی در تخریب ماهیت اصیل روشنفکری داشته اند (مانند استفاده نادرست از واژه ی استعمار)
قصه ، از درده که طنزه - آره هرچند که طنزه ، حاصلش ذره ای لبخنده که تلخه - قصه از درده که طنزه
واژه مستعمل و اما به درون چیز دگر داشت - واژه یک عالمه حرف و تلخی و غصه و غم داشت. . .
فرج قصه ی ما اول کار با هزار تا فوت و فن و استفاده از فعالیت های بسیار ماهرانه که صد البته کلاس های مهارت یابی و مهارت سازی و هزار تا مهارت دیگه رو تلفیقی یکجا نیاز داره(وگرنه که همه تا حالا تکنوکرات شده بودند) میاد و مراحل زمینه سازی کار رو با هزار تا ننه من غریبم بازی ایجاد میکنه که بابا مملکت بدون این علم کشف نشده ی من چی میشه و با وجود من چیا که نمیشه و هزار و یکی توجیه اقتصادی و ملی و اعتقادی که دست آخر موفق میشه از جیب باباش و هزار تا قرض و قوله ی دیگه راهی دیار غربت " و لو بالصین" بشه
و حالا ببینید روند دانشجو محوری به سبک و سیاق فرآیندی آگاهانه از اونور آبی های عزیز برای مثلا تکنوکرات های دور از جون رفیق :
روز اول تو کلاس یه خوش آمد ویژه بهش میگن و یه ادب و احترام و وقت خاصی براش قائل میشند که یارو الحق خودش همون اول کار چند تا صورت مسئله تو ذهنش نقش میبنده و موقتا یه هنگ اجباری میکنه تا با آب و هوای موجود وفق پیدا کنه
فرج جون: خودمونیما مگه من کیم ؟اصلا چه خبره که اینا این همه واسه من تیتیش مامانی میاند لطفا؟ دو حالت بیشتر وجود ندارد : یا بنده رو اشتباهی گرفتند و فکر میکنند چون از ایران اومدم درجه ی علمی زیاد بالایی دارم، یا نه بابا اینا منو تازه کشف کردند و این در واقع ریشه در ضعف های مملکتی داره که نتونستند سرمایه ی بالقوه ای چون بنده رو کشف بنمایند . . . بابا ما رو خیلی دست کم گرفته بودندها . . . عجب
از اینجاست که فیس و افاده های فرج جون قصه ی ما شروع میشه که من الم و من بلم
ژابیز: نه عزیزم ، هیچکدوم از دو حالت وجود نداره!در واقع تو یک تریبون100 هستی برای اونا، تو خیلی با ارزشی واسه اونا ، چرا؟ چون ساخته شدی برای ژست روشنفکری تو مملکتت آقا این خیلی حرف اه ها ؛ تو بلندگوی بیسیم اونا هستی که برات نیازی به متن سخنرانی نیست، تو سریع تر از برنامه ریزی اونا کار خودتو میکنی و خوب جواب دادی تا اون حد که دست و تشویق و هوراهای audiance ها که بلند شده هیچی ، امضا هم دارند میگیرند . . .
آره، اونا دیدند تا بخواند دکترینشون رو بنویسند و اعلام کنند و بعد هم روند اجرائیشو بخوان طی کنند ؛ مثنوی 7 من کاغذ و گذر زمان که هیچی ، لااقل کم یه نسل دانشجویی از دستشون در میره و همون نسل ممکنه بعدا بشه دیوار حائل فعالیت های اونا. . .
همینه که این سناریوی موفق رو تدوین کردند:
بخونید:
اون ور آب- تلویزیون BBC رئیس جمهور ایالات متحده ی آمریکا – شیکی جیکسون:
« . . . ما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که تنها راه مبارزه با ترویج فعالیت های تروریستی در جهان بین الملل و تامین امنیت و صلح جهانی جلوگیری از صدور کشک از ملل جهان سوم به غرب است لذا در این راستا ایالات متحده ی آمریکا دکترین خود را بر مبنای موازین زیر اعلام میدارد . . . »
چند ماه بعد سخنرانی استاد فرج تئوری زاده در دانشگاه تهران :
« . . . بله ، در جواب دوست عزیزمون که توضیحاتی رو در مورد معایب کشت و دام در خواست نموده اند باید بگم مبحث کشت ما که کاملا معلومه و شعارهای مثلا خودکفایی مسئولین محترم در راستای عدم واردات محصولات زراعتی گویای مطلب بوده دوستان علاقه مند رو به گزارش های منابع نهادهای دولتی ارجاع میدهم اما در مورد بحث فعالیت های دامی بایستی مطالبی رو به عرض برسونم که نمیتوان تنها به آرای نهادها و مؤسسات دولتی بسنده نمود، فی الواقع یکی از مشکلات مطرح در حوزه ی فرآورده های دامی کشور ما ، صادرات کشک به دیگر نقاط جهان است ، هر چند این عمل در ظاهر امر کار بسیار خوبی بوده و در آمد زایی هنگفتی را برای کشور ما به ارمغان می آورد ، اما در عین حال بایستی به این نکته هم توجه داشت که کشک های تولیدی کشور ما از لحاظ بهداشتی در وضعیت مطلوبی قرار نداشته و این عمل رفته رفته سبب القای شخصیت و پرستیژی منفی از کشور و ملت ما در اذهان عمومی میگردد.
در واقع به سبب عدم رعایت صحیح استریلیزاسیونیزم شیر میتوان گفت در بلند مدت این کشک های صادر شده سبب کاهش وجهه ی بین الملل کشورمان و در نتیجه عدم توانایی عرض اندامی درخور در حوزه ی سیاست خارجی میگردد که میتوان از آن با عنوان "تخریب پنهان وجهه ی شخصیتی ملت ها" نام برد، ضمن آنکه مرگ پاستور هم بر اثر استفاده از همین نوع شیرها بوده جامعه ی علمی بدلیل همین عدم استریلیزاسیونیزم شیر با فقدان چنین چهره ی برجسته ی علمی مواجه شد امید است که دیگر با تکرار اینگونه اشتباهات لطمه ی دوباره ای به جامعه ی علمی جهانی وارد نگردد . . . »
دو ماه بعد روزنامه ی همشهری :
بر اساس طرح کمیسیون روابط خارجی مجلس
فروش کشک به هر نحو ممکن جرم محسوب میشود
رئیس کمیسیون روابط خارجی مجلس گفت بنا به درخواست یکی از نمایندگان گروه اقلیت مجلس مبنی بر جلوگیری از فروش کشک غیر استاندارد و صادرات آن به کشورهای خارجی ، این طرح پس از بحث و بررسی به تصویب رسید. ضمن آنکه بودجه ای نیز برای خرید دستگاههای استریلیزاسیونیزم از غرب به این طرح اختصاص یافت.
دو ماه و دو روز بعد:
بیانیه ی انجمن جوانان مستقل آگاهی بخش :
« . . . این انجمن به رغم تمامی تلاش های خود مبنی بر عدم تصویب طرح فروش کشک به سبب آنکه نتوانست صدای خود را به گوش سنگین برخی مسئولین برساند بدین وسیله افراد سهیم در تصویب این طرح را خائن به میهن معرفی نموده اعلام مینماید این طرح در واقع دستی از دست های شیطان است که دسیسه ها ی خود را از جانب برخی نزدیکان و خودی ها بر ما القا مینماید . برای اثبات این مضمون اعلام میدارد:
1- لویی پاستور از دانشمندان برجسته ی جهانی است که خود اقدام به ساخت واکسن ضد هاری نموده است و مرگ وی بر اثر خونریزی و سکته مغزی بوده هیچ ارتباطی میان علت مرگ وی و استفاده از شیر موجود نمیباشد . . .
2- .... »
دو ماه و یک هفته بعد:
جوابیه دکتر فرج تئوری زاده:
« . . . اینجانب بدینوسیله ابراز میدارم که برخی از دوستان ضمن تحریف سخنان بنده در راستای خدشه دار نمودن وجهه ی علمی اینجانب سخنان مرا تفسیر به رای نموده برداشت شخصی خود را به جای اظهارات بنده القا نموده اند در حالیکه منظور اینجانب هیچ مضمونی از برداشت های این گروه مذکور را در بر نمیگیرد در واقع منظور بنده این بود که
اولا میتوان از مبنای اصول فلسفه شناختی پلی مورفیزم و مولفه های هرمنوتیکی هایدگر اینگونه بسط تئوریک داد که فعالیت های طاقت فرسای لویی پاستور کارکرد های جسمی ایشان را دچار اختلال نموده سبب شد همچون بسیاری از دیگر محققان ما مثل راشل کوری جانشان را در راهشان فدا کنند
ضمنا جهت استناد بیشتر بر سخنان خود پیشنهاد میکنم دوستان پیش از هرگونه برداشت مجددی مروری بر منابع زیر داشته باشند
1- Isterlizasionizm in front of pasteurism
2- pasteur in beyond of the bacteria
3- Un knowns of pasteur s illnesses with teory of pasteur s killing
{ ژابیز: هر چند این کتابها اصلا وجود خارجی ندارند ولی فعلا برو بخون سرگرم باشی تا دکتر تئوری زاده ی ما تئوری بعدی شون رو ارائه بدهند . . . تا بعد
حالا اینم در نظر داشته باشید که 1- پلی مورفیسم به معنای چند ریختی مربوط حوزه ی بلورشناسی بوده اصلا ربطی به فلسفه ندارد 2- هرمنوتیک مربوط به کلام و زبان و نوشتار بوده این را چه به فعالیت های کاری و اختلالات جسمی؟ 3- اونی که در راه کشف تشعشعات اتمی دار فانی رو وداع گفت ماری کوری بود نه راشل کوری (عضو جنبش همبستگی جهانی Ism کشته شده توسط بولدوزر اسرائیلی در جریان جلوگیری از تخریب خانه های مرز غزه و اسرائیل)! }
ثانیا گویی دوستان مذکور اطلاع ندارند که تحقیقات پاستور بر روی باکتری و تخمیر بوده ، باکتری در شیر موجود میباشد و همین شیر است که ناقل باکتری است ضمن آنکه باکتری بر یاخته های خون چه اثرات زیان باری که تحمیل نمیکند و یکی از اثرات آن کاهش تکثیر گلبول سفید بوده همین کمبود تکثیر گلبول های سفید سبب میشود تا زخم شخص سریعا بند نیاید لذا بر اساس همین مبحث میتوان اینگونه برداشت نمود که دلیل اصلی مرگ پاستور نیز این بوده است که وی بدلیل آزمایشات گسترده ای که بر روی شیوه ی تخمیر و فعالیت های باکتری های شیر مینماید، در اثر نوشیدن و یا ارتباط زیاد با شیر مسموم بوده که دچار بیماری کاهش تولید گلبول سفید شده لذا در اثر یک سانحه و خونریزی ، این خونریزی بند نیامده جناب پاستور دار فانی را وداع میگویند
(ژابیز: حالا اون پاپتی های انجمنی ما بفهمند این روشنفکر ما چی گفته و سیر پیچیده ی استدلال ها و فرضیات ایشون رو حالی بشند میشه یه معضل
اینکه بیاند ثابت کنند
بابا باکتری رو چه به کاهش گلبول سفید 2- خونریزی پاستور داخلی بوده و سانحه ای براش رخ نداده که بخواد جراحت برداره و خون رو بند بیاره 3- اصلا گیرم درست ، سکته ی مغزی ایشون رو چطوری میخواهید به باکتری ربط بدید؟ میشه یه معضل دیگه که به سیل جوابیه ها و هزینه اش نمی ارزه هیچ ، آخرش هم حرفتو کسی نمیخونه در کل نتیجه چیزی نمیشه جز سیر روند پیچ در پیچی از یک فرآیند پیچاپیچ )
ثالثا از نظر بنده این اعمال دوستان تنها بهانه ای است تا جامعه ی دانشگاهی و افکار عمومی را به سمت بیراهه ای ناکجا آباد سوق داده اجازه دهند سلاطین شیر و خامه و شکر صاف صاف در مملکت چرخیده به کار خودشان بپردازند و تنها از گرده ی ما شیر بدوشن ببخشید سواری بگیرند
(ژابیز : اینم یه مصداق دیگه که همه اش در کل واسه ی پرت کردن ما از موضوع اصلی خیلی ماهرانه تدوین میشه)
حالا کجا بودیم؟
آره یکی از آقایون اینطرفی و اونطرفی نمیاد منصفانه کلاه خودش رو قاضی کنه و فکر کنه آقا اینها همه ریشه در دست های پنهان دشمن داره که مارو به جون هم بندازند و خودشون کار خودشون رو بکنند ما رو تو استیریلیزاسیونیزم پاستورها غرق کردند تا آخرش هم نفهمیم اولا پاستور خودش یکی از مبدعان پاستوریزه بود و در واقع جلوی این بیماری رو گرفت ثانیا بر فرض که پاستور بر اثر شیر آلوده رفت عزرائیل توریسم این چه ربطی داره به فلسفه ی تروریزم؟ و به علاوه سفرش خوش، خوب که چی ؟
ما رو تو کشک و پاستور و مرده های رفته ی خادم بشری (از نسل خودشون نه ما) غرق میکنند و اونوقت ما رو از خود بیگانه میکنند ، از یاد میبریم صد تا از خود گذشته ی خادم بشری الان زنده اند و دارند داد میزنند اما فقط صدا دارند سیما ندارند و بایکوت خبری جهانی اند، هم نسل هامون و همنوعانمون رو دارند پوست میکنند و ما موندیم ماری کوری بر حق بود یا راشل کوری ؟ هیچکدوم اون بولدوزری-ِ سوار بر یابوی ناحق بر حقه چرا که هم صدا داره هم سیما ، هم صدور ایدئولوژی داره هم طراحی فکر و فرهنگ و اصول و برنامه . . . آره برنامه ی آگاهانه (همین میشه که موضوع مهمی چون کشتن راشل کوری زیاد خبری نمیشه اما اگه یه فلسطینی همین راشل کوری رو فقط کتک زده بود سازمان ملل چند تا بیانیه که در محکومیت این اقدام نمیداد)
بعله همینجوری خودتون رو تو یکسری اختلافات جزئی و تفرقه انداز غرق کنید غافل از اینکه این "تفرقه بینداز و حکومت کن" در واقع اصول اصلی اوناست واسه تسلط بر ما و منابع و استعدادهای ما حالا آقایون هی بچرخید و بچرخید و سرانجام هیچ نتیجه ای نگیرید که شب بلند است و قلندر بیدار
و
باش تا صبح دولتت بدمد کاین هنوز از عواید سحر است
آره این مدت برای من چیزی شبیه فرصت طلایی بود ...این روزا داشتم خودم رو پیدا میکردم ، مسیر فکرم ، هدفم ، آینده ام ، آرزوم و هزار تا فکر دیگه و الحق که لحظه ای اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است و " قلم العلما ء افضل من دماء الشهداء" و فهمیدم . . . خدا را شکر

اما جالب تر آنکه تو این شناساندن خودم تو دانشگاه از هر طرف و جناح و حزبی یک برچسب خوردم و آخر هم نفهمیدم کدومم ،
به قول شهید همت: " زمان بازرگان ، به من برچسب چريک فدايي زدند . زمان بني صدر هم بر چسب منافق! هر قدمي که در راه خدا و بندگان مستضعف اوبرداشتيم، بر چسب بارانمان کردند . حالا روزي ده بر چسب دشت مي کنيم، اما عزيزان من! دل سرد مباشيد. حاشا که بچه بسيجي ، ميدان را خالي کند."
و کلام راسخ ام: من به میهنم ، سرنوشت و آینده ی وطنم عشق میورزم.... آهای اینوری و اونوری لطفا هر وری که این مولفه ها رو شفاف تر و جهتدارتر هدایت میکنه منو جزو اون ور بذارید آره من اونوری ام ، همون وری. . .!

و چه زیبا یاد شریعتی می افتم که هم از متحجرین مخالفت میدید و هم از طیف روشنفکر و توده ای و کمونیستی عدم حمایت ، نه این طرف نه اون طرف ـــ در اوج اطراف بی طرف اینطرف و اونطرف!!!!
ما که بالا تر از این عزیزان نیستیم
پس حاشا بر لطمه هایی که میزنند. ..
من هستم
و هنوز زنده ام
تا کور شود هر آنکه نتواند دید...........

