تبليغاتX
.:: ژابـــــیــــــز ::.
بی گمان زیباست آزادی / ولی من چون قناری دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم

امروز در حال مرور یکسری مطالب از صفحه ی مانیتور لب تاپم بودم که اتفاقی چشمم به گوشه ای از برنامه "فتیله جمعه تعطیله افتاد "که برادرم در حال تماشای اون بود

ماجرا از این قرار بود که مدل های مختلف لباس به نمایش گذاشته میشد و تعدادی از بچه ها که پلاکاردهایی رو در دست داشتند به مدل های لباس افرادی که از کنارشون میگذشتند نمره میدادند0 یا 20 .

در جایگاه به مدل های غربی و شیطان پرستی نمره 0 و به مدل های ایرانی و اصیل و عادی نمره 20 داده شد. این مطلب بسیار عالی بود و قابل تقدیر ضمن اینکه بلافاصله مجری برنامه آقای قناد هم  سخن کوتاهی رو از لباس نمود و بعد از اون گروه نمایشی به اجرای سرودی بسیار عالی در مورد ایران پرداخت.

خیلی خیلی خوشحال شدم

این چند دقیقه برنامه همان حرکت لازم و مورد نیازی است که  در راستای جنبش نرم افزاری بایستی صورت بگیره اماسؤال اینجاست آیا کافی بوده ؟ آیا حداقل های نیازهای فرهنگی ما رو هم جواب داده؟ اصلا تا حالا چقدر از این موارد داشتیم به تعداد انگشتان دست میرسه؟

بابا ما تو جنگ رسانه ای و فرهنگی هستیم: تقابل میان ایدئولوژی های غرب و اسلام ، جنگ و تعارض گفتمانی و فرهنگی یعنی همون جنگ نرم که در ازای اون هم  رهبری دستور جنبش نرم افزاری رو دادند اما ما چه کردیم؟ اصلا کار درخوری کردیم؟

هالیوود مرتب داره فیلمهایی مخالف با ایدئولوژی و مکتب ما رو میسازه و تحت تاثیر لابی های یهودی، شیطان پرستی و خود پرستی و فحشا و هرچه آدمی رو از خدا به دور کنه رو تبلیغ میکنه اونوقت تلویزیون جمهوری ما میشه تریبون تبلیغ  همون فیلم ها بدون هیچ بررسی و واکاوی. از کارتون موش سر آشپز و تام و جری گرفته تا ماتریکس و ترمیناتور و مردان سیاه پوش و ...

اینکه ما نمیتونیم تو این فشار درهای رسانه امون رو ببندیم قبول

اما هر زهری پادزهری داره

 چقدر به فکر پادزهرش بودیم؟ چقدر؟

جز اینکه فقط گفتیم غرب اینکار رو کرد اون کار رو نکرد و بعد هم اسمش رو گذاشتیم غرب شناسی؟

ما در برابر این هجوم فرهنگی چیکار کردیم و چه ابزاری رو برای دفاع در برابر این کشمکش تهیه دیده ایم؟

این رشته سر دراز داره و من نمیخوام زیاد اونو باز کنم فقط همینقدر بگم که الان تمام جهان یک نیازی رو به عرفان و معنویت در درون خودشون احساس کردند و به این سمت گرایش پیدانمودند

به همین دلیل هم هست که الان غرب به عنوان ابر قدرت جهانی برای پاسخ به این نیاز معنوی بشریت فیلم ها و ابزار مبتنی بر عرفان کاذب و شیطان پرستی رو ترویج کرده و هزینه خیلی هنگفتی هم برای این موضوع اختصاص داده

اما رسالت ما با گفتمان و ایدئولوژی مکتب اسلامی مون در برابر این تهاجم فرهنگی و ایدئولوژیکی چیه و چقدر به اون عمل شده؟. . .

بدانیم ، هرچند غرب مبلغ هنگفتی را برای پاسخ به این نیاز عرفانی بشریت هزینه نموده است ، اما در صورت فعالیت ما در راستای گفتمان فکری مان علیرغم مبلغ و هزینه اندک ، میتوان پاسخگو بود چرا که میل و رغبت بشریت به این سو بوده به علاوه غرب در ترویج عرفان کاذب چونان فرد مانده در باتلاقی است که هر چه دست  پا میزند بیش تر فرو میرود  و ما چونان کبوتری درحال اوج هستیم که با یک حرکت اندک بال هایمان، میتوانیم بیشتر صعود نمائیم چرا که عرفان ما چونان غرب کاذب نیست و حقیقی است

و این رسالتی است بر گردن هرکه توان قدم در راه آن را دارد که اگر اقدامی  ننماید به حتم در آن دنیا مسئول خواهد بود.

باز هم خوبه نخواستم سر دراز این رشته رو باز کنم و زیاد بنویسم وگرنه . . .

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 19:25 | لینک  | 

 

هی  . . . با توام . . . من تو نیستم ، من منم

آستین کوتاه میپوشم ، ریشم را میزنم ، فرق آنچنانی میزنم و شلوار  آنچنانی میپوشم . . .

چرا که تو مرا درک نکردی و نشناختی

که دیگر زمان ریش و لباس گذشته و امروز ، جنگ نرم فرهنگ است . . . مگر چه لباس و سبک و سیاقی برای من برگزیده ای که نپوشیده ام و عمل نکرده ام؟ مگر چیزی برگزیده ای که میخواهی چونان تو بپوشم ، بگویم ، بفهمم و فکر کنم؟

اصلا کاری کرده ای؟

شهید آوینی را میشناسی؟

"اگر انسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخند ، خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند ، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهدافتاد "

اگر آنروز (دهه ی اول انقلاب) چفیه بود و ریش و . . . ، رپ و فرق و اکس و دنس و . . . بود؟ و اگر بود قدرتی برای عرض اندامش بود؟

آنروز(دهه ی اول) انقلاب بود و زور و جنگ سخت و ایستادگی بسیجی وار . . . . امروز(دهه ی چهارم) فکر است و عقل و فرهنگ و جنگ نرم و فکر بسیجی وار . . .

اما تو چه کرده ای ؟

چه کرده ای که از من میخواهی بکنم؟

چه توقعی . . .

مگر خودت چه بوده ای که من نبوده ام و چه بسا که در برخی مواضع شرایط من سخت تر از زمان توست .

من منم :

در اوج جنگ ؛ جنگ نفاق  نه کـــــــــفـــــار که نفاق بس پنهانتر و سخت تر است از کفر کفار

و تو چه کرده ای؟ . . .

و باز درخواستم این است مرا درک کن ، بشناس ، به یاری ام بشتاب ، و ادامه ی رهنوردی مسیر و آرمانت را به یاری خویشتن به من واگذار ، تجربه ات را به من بسپار و مشعلت را به من بده که تازه نفس ترم ، جوانترم و پر از غلیان دغدغه های بس دور و دراز. . . نه آنکه مشعلت را به من ندهی و مرا تنها بگذاری تا مبادا که با دادن مشعلت به دست من از جلوی لنز دوربین ها به کنار بروی . . . به چه می اندیشی ؟ ماندن و نرسیدن و یا واگذاری و همکاری و رسیدن؟ رسیدن و یا باز ایستادن ؟ و در یک کلام پیروزی یا شهرت ؟

بدان:

من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگر ما نشوی خویشتنی
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد!

هر کسی میخواهد من و تو ما نشویم.

کی شود ما بشویم؟ میشود ما بشویم؟

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 16:33 | لینک  | 

و تو چه کرده ای؟

هیچ نگفتی ، مرا بایکوت نمودی و به هر کاری که در جهان آرمانهای مرادم دست زدم ، تیغ نامرادی زدی و حق مریدی خود را با فریاد وامداری از امام و انقلاب و آرمان ، ایستاده بر پایه های نان به نرخ دین خوری ات ادا نمودی و بند تجدید میثاق مرا  گسستی ، که نکند پایه های مقامت که بدست آمده از آرمانت بود را به تاراج عدالت خواهیمان فرو بریزیم؟

اما غافلی

غافلی که من نه به تو وامدارم و نه به هزینه های انقلابت . . .

من به مرادم وامدارم که گفت: عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجویان است

و به مراد مرادم که گفت : ای جوانان نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد

پس هرچه میخواهی سنگ به مسیر من بینداز و همچون اوایل دوران جوانی خودت و انقلابت مسیر مرا سنگلاخی . . .من میروم . . .

میروم چون افق را دیده ام و به این سیب های از درون پوسیده دل خوش نکرده ام

من جوانم و امیدوار ، پر توان و پر نیرو . . .

تو هم بودی ، بر منکرش لعنت . . . تو هم بودی و خواستی ، و به اندکی از آرمانت رسیدی . اما خسته ای و بی رمق .

خسته نباشی ، اجرت با صاحبش ، بمان و قدری نفس تازه کن ، و بگذار نفس تازه ای چون من ادامه دهد.

نوبت ماست ، جوانان این دیار....

     ادامه دارد


-این فایل صوتی رو حتما گوش کنید و روش فکر کنیدحتما حتما لطفا ایـــــــنــــــجـــا

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 16:5 | لینک  | 

فریاد که حفظ هر چیزی سخت تر از بدست آوردن آنست بدان!

«و ابراهیم را پس از آزمایشهای سخت مقام امامت دادیم »

امروز نه آنروز است و امروز مسیر آنروز . . . آنروز پیچ و خم بود و سنگلاخ و امروز . . . ، جاده ای است در میان درختان سیب سم خورده ای پر برگ و شاخ. . . که هر سیبی به رنگی و لعابی درخشان و پوستی شفاف ، اما درونی پوسیده و سلاخ!

و خطابم به توست ای مسئول ! تو که دوران آرامشت فرا رسیده و آن جوانی ات رخت بر بسته و تویی که تا سبزی درختان سیب را به نظاره نشستی ، خستگی و زخم و جراحت را به یاد آوردی و گفتی بس است، اندکی و لختی استراحت ؛ غافل از آنکه یاران داود هم! " قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِه ِ ۱  "  گفتند امروز ما را ياراى [مقابله با] جالوت و سپاهيانش نيست  .

و هر چه مرادت گفت نه آنکه بگویم مرید نبودی که بودی ، اما . . . به اندازه ی مرید مرادت نبودی . . .

آری نه تنها در پاسی از شب به استراحت در زیر درختان سیب های سمی اکتفا نمودی که حتی پای مرا هم بستی و گفتی نه !

و با جرأت میگویم : این جوان آن جوان نیست !!!

و تو مرا نفهمیده ای . . .

اکنون کیان در دست توست ، اما . . .

از ترس آنکه ظرفیت حفظ آن کیان بیشتر از توان توست  و فکر پویای جوانیِ پر آرمان ِ من ، آنرا به مخاطره می اندازد ؛ از ترس آنکه وضع موجودت را در جهت تعالی آرمانهایمان به هم بریزیم ، صندلی ات را محکم چسبیده ای و غافل از آنکه خود نیز جوان بودی و . . . آرمان ما را در نطفه خفه میکنی. . .  .  .

هی . . . با توام

من از تو فرمان نمیگیرم که به تو گوش فرا دهم و تو نیز مگر برای چه کسی جنگیده ای و هزینه ها داده ای که اکنون طلبکاری ؟ وامدار کدام عرصه و حکومت و مردمی ؟ و طلبکار کدام انقلاب ؟

مگر فریادت این نبود که برای خدا میجنگم و تجدید میثاق با امام عصرم ؟

خوب خدا تو را خیر دهاد و اجرت با صاحبش . . . دیگر چه میگویی؟ حال تو را چه شده که به بند کمربندت چسبیده ای و از همه طلبکاری؟ و هر تصمیمی را در هر جایی از کیان مملکتی بایستی از گوش شنوای تو عبور داد و هراقدامی به اجازه و مصلحت تو؟

مگر تو کیستی؟

آگاه باش که گوش کر تو را شنوایی است که صیحه اش در وعده ای که داده گوش های همه را کر خواهد کرد . . . و بترس از آنروز که شمشیرش تو را هم . . .

تو جوانی ات به سر آمده  و من در سرآغاز کار ، ادامه دهنده ی مسیر طی شده شما ، در جهت گام هایی بلند و استوارتر به سوی آرمانی دورتر  و درازتر . . .

و انتظارم اینست

 

 

انتظارم اینست که تجاربت را به من دهی و مرا برعکس تو که پای برهنه در میدان میدویدی اینبار کفشی بپوشانی تا این غلیان وجودم را بهتر هدایت نمایی و سریعتر و جهتدارتر . . .تا گامهای لگامم قوی تر به سوی مسیر حرکت کنند . . . نه آنکه سنگ در مسیرم بریزی و پست و مقامت را بر آرمانت ترجیح دهی . . .

                    ادامه دارد



[i]- آیه 249 سوره بقره

 

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 21:35 | لینک  | 

اینجا که مینویسم از دغدغه مینویسم، از هرش وجود و غلیان درون ! از آنچه هستم و از آنچه در درونم میگذرد ؛ از گفته های ناگفته ای که وجودم را احاطه کرده است و از نشانه های بی نشانی که قلبم را مکدر...

آری مینویسم ، چرا که زنده ام و هنوز قلم دستانم را به خاطر قلم قلمم ، قلم نکرده اند. مینویسم تا بگویم هستم و میمانم تا وقتی که مینویسم و نه! تا وقتی که این نوشته ها بر سپیدار قامت سپید ورق هایم باقی است ! و اینگونه خواهم ماند. . . ! یاد یادآور نوشته های به یاد مانده ام . . . !

و من جوانم ! تازه سر از تخم در آورده و خام و پر از آرمان ! در جستجوی افق های بیکرانه ی ایران!

و خطابم به توست مسئول کنونی ایرانم ! من جوانم و مستقل ! نترس و تازه به دوران رسیده . . . مینویسم و میگویم ، چرا که هنوز ، وابستگی و دینی به جایی و کسی ندارم !

روزگاری تو جوان بودی و من نبودم ! تو بودی و امامت ! آرمانت و استقلالت ، رها از بند اسارت استکبار در جستجوی مکتبی اصیل تر از آرمان ! در یک کلام قامت معنای این شعار: استقلال ، آزادی ، جمهوری  

 امید امامت بودی و در کشاکش کشمکش های بحران های انقلابی در صف اول سینه دریدگان جمهوری اسلامی. . .

ایستادی و رسیدی . . . جنگ شد و باز . . . مرد صف اول سینه دریدگان استقلال و شرافت ایرانی . . . ایستادی و ماندی . . . امام رفت ، گریستی اما ایستادی و تجدید بیعتی دیگر . . . و ایستادی و ایستادی . . . چه بسیار هزینه ها که دادی و در جهت تعالی آرمانت از هیچ چیز  خویشتن دریغ ننمودی و اکنون تو مسئول حکومتی هستی که با جان و دل برای حفظ تیررس پایه های کیانش هزینه ها دادی و اکنون خود در کیان آن . . . . .

مزج گردیده ای؟

اکنون میانسالی و یا پا به سن گذارده  و من جوان . . . خام و سرشار از آرمان ؛ در جستجوی وعده ها و آرمانهای انقلاب ، برای یک گام دیگر : حفظ تیر رس پایه های کیان این انقلاب!!!؟ سینه دریده ی آن شعار ، رها از بند اسارت استکبار.........

و من نه آن جوان دهه ی اول انقلاب ، که من جوان گفتمان امام ، در تیر رس تهدیدهای غیر قابل قیاس .

 

اگر آنروز توپ و تانک و مسلسل بود و میدانستی دشمنت کیست ، و اگر آنروز جنگ بدر ایران و استکبار بود ؛ بود . . .  اکنون دشمنت در هاله ای از لباس و فکر و آرمان ، بنام خندق و نهروان افکار ، در  راستای جنگهای نرم ایمان ، بااسلام عرض اندام میکند و ما؟ نه شما؟

چه کرده ایم جز انفعال و انفعال؟

                 ادامه دارد......


پی نوشت

به چناب آقای احمدی نژاد هم تبریک میگویم که لا اقل توانست طی این ۳ سال ریاست جمهوری خود سبب وحدت و همبستگی جناح چپ و راست سنتی کشور شود کاری که تا کنون کس دیگری نتوانسته بود ... این روند وحدت جناح ها در کل چیز خوبی است و در نهایت بایستی جناح های ما در این لگام گام بردارند(هر چند این بار آقایان امر به بیراهه رفتند، اما در کل محتوای وحدت جناح ها در حوزه ای فرا حزبی برای اداره ی امور کشور و تعالی آرمانها چیز خوبی است - اما فعلا متاسفانه نگاه شخصی است.) به هر حال چه خوب میشد مسئولین امر در این راستا و براساس یکسری مولفه های مشترکی همچون "تلاش برای پیشرفت کشور" متمرکز گردیده دست به یک اقدام موثر مثبت برای ملت بزنند نه مسائل شخصی.

نوشته شده توسط سید محمد علی علوی در ساعت 1:21 | لینک  |