این روزها دل را هوای دیگری است که وصف کلام و قلم یارای آن نیست!
پس ارزش آنچه ناتوان از وصفش هستم را با نوشته های بی ارزش خود پایین نمی آورم
و همین بس که محرم شیعیان را آذین با یاد و نام ونماد حسین ابن علی است!
امروز بر حسب اتفاق در حال مرور یکسری از فیلم هایم بودم که چشمم به فیلم روز واقعه افتاد، نصرانی آسیابانی که عاشق دختر مسلمانی به نام راحله می شود و 37 بار به خواستگاری وی اقدام می نماید، تا نهایت آنکه در حین مراسم و جشن زیبای عروسی خود، پس از تلاشی 37 باره صدایی می شنود: هل من ناصر ینصرنی . . .
مردی(عبدالله) که تازه ایمان راستین آورده، و در جمع آن همه مسلمان ، تنها اوست که می شنود...
و اینچنین مجلس بزم عروسی خویش را رها نموده به سمت نینوایی که شنیده مسیح را در آنجا به صلیب می کشند،قصد سفر می کند بی هیچ تئشه ای، چهار نعل و شتابان
این فیلم سرشار است از کلمات زیبایی که بین شخصیت های فیلم رد و بدل می شود
و در عجبم چه شده است که تلاش برای ساخت فیلم ها و کاراکترهای به این زیبایی توسط برخی مسئولین کشورمان کمرنگ شده؟!! . . .
قصد تفسیر و بسط این چنین فیلم زیبایی را ندارم که بارها هم دیدن آن ، جای دوباره دیدن را هنوز هم باز می گذارد...
تنها یک بخش کوتاهی از آن فیلم برایم این بار بیشتر قابل توجه بود و آن قسمتی است که برادران راحله به قصد مبارزه و قتل عبدالله جلویش صف آرایی می کنند تا انتقام آبروی رفته خواهرشان را بگیرند(عبدالله با ترک مجلس عقد راحله را بد نام نموده بود و برادران سوگند خورده بودند یا با عبدالله بازمی گردند و یا با سر او)...
بخشی تراژدیک در نبرد میان عشقی مجازی و عشقی حقیقی . . .
- عبدالله: به خدا قسم که این من بودم(که 37 بار به خواستگاری راحله آمده ام)؛ و اگر هزار بار دیگر نه می شنیدم، باز می گشتم ... جان را بهایی نیست بستانید، به خدایی که دانای آسمان و زمین است ، من راحله را از جان دوست تر دارم... اما این که آمدم به اختیار من نبود، من می روم چون خوانده شدم . . . من از سوی کوفه ندایی می شنوم که بر آن کسی شنوا نیست . . . تمام حجت من بر مسلمانی حسین ابن علی بود... و در آن مجلس شیوخ شنیدم که از حسین دیگری می گویند که به راه دنیا رفته است... چون نیک نظر کردم، تنها من بودم که می شنیدم . . . این به عینه همان صدایی بود که در خواب نیز مرا می خواند
- راحله: ... برو عبدالله ، اگر به جایی خوانده شدی، زودتر برو
خنجر و کمان و پیکان، چند قرص نان و مقداری دینار با یک مشک به عبدالله می دهد و عبدالله را به رفتن تشویق می کند.
- برادران: راحله، خواهر، حالا چگونه به میان قبیله بر میگردیم؟
- راحله(با اشک حدقه زده در چشمان): سربلند
به چه زیبایی و ظرافت عشق مجازی در برابر عظمت و پاکی عشق راستین سر خم می کند و به این افتخار می کند که سربلندی اش در همین است که در جستجوی شناخت عظمت آن عشق راستین به معشوقش اجازه دهد از وی بگذرد . کسی که به عشق دختری به نام راحله مسلمان شده بود آنچنان به حقیقت دست یافت که دیگر آن جزء (راحله) را نه به عنوان اصل که به عنوان وسیله ای جهت رسیدن و وصل به یار حقیقی انتخاب نمود.

در فیلم اخراجی ها هم همین منظور در کاراکتر پایانی فیلم به چشم می خورد : داداش مجید که جبهه رفتن اش تنها برای آن بود تا چند عکس به عنوان سند برای میرزا دست و پا کند و بتواند با عشق خود ازدواج کند ، چیزهایی می بیند و با انسانهایی رودر رو می شود که رها تر از هر عاشق در بند معشوق، ره آسمانی را برای خود گزینش می کند: در میدان مین قدم گذاشتن، رودررویی با تانک ، زخمی شدن و شهادت و افتخار. . .
حتما باید ارزش هایمان را در حال تهدید و به یغما رفتن ببینیم که برای زنده نگه داشتن آنها تلاش کنیم؟حتما باید محدود بشیم که دست و پا بزنیم ؟ مثل ماهی باید از آب بیرونمان بیاورند تا قدر آب را بفهمیم و دست و پا بزنیم؟
چقدر رسانه ملی ما اقدام به زنده نمودن چنین ارزش هایی می کند؟چقدر در سریال های تلویزیونی اینگونه مباحثی طرح می شود؟ در راستای زنده نمودن چنین ارزش هایی قدم برداشته ایم یا کمرنگ نمودن و بی توجهی به آنها؟از ائمه اطهار ما، نوجوان و کودک و هر فرد دیگری صرف تعاریف تلویزیون چه برداشتی می تواند داشته باشد؟
برداشت یک نوجوان خیالی از زحمات تلویزیون: ائمه کسانی هستند که روز ولادت یا شهادتشان تلویزیون یکسری مداحی را برای یادآوری و زنده نمودن نام آنها نمایش می گذارد، با این تفاوت که برای عزا به گوشه سمت راست یا چپ تلویزیون آرم تیره رنگی درج می شود و در ولادت ها نماد یک گل یا نام آن افراد، در عزا جمعیت هایی را در مسجد بلال نشان می دهند که به سینه می زنند حال آنکه در میلاد همان جمعیت به دست می زنند،تغییر خاصی دیده نمی شود، سبک همان سبک است و آهنگ همان آهنگ، تکراری و عادی. .. صد رحمت به محمد اصفهانی ... در مجموع شهادت و ولادت زیاد هم تفاوت نمی کند، این روزها(ولادت و شهادت) تلویزیون در کل منفعل است یا نوار فیلم های آرشیوی خاک خورده اش را برای گردگیری از روی هدست نمایش فیلم عبور میدهد، تلویزیون امروز فیلم خیلی جالبی هم ندارد، کلا تلویزیون تعطیل است هنر کنند مستر بین می ذارن یا چارلی چاپلین شاید هم فیلم هالیوودی یا شاید کنستانتین که در شبکه 4 نشان دادند! ولش کن بریم ماهواره ببینیم آبروش بیشتره، لااقل دو فحش بی ریشه می دن ، می فهمیم دروغه ؛عظمت این بزرگواران و مظلومیتشون برامون روشن تر می شه تا تلویزیون!!!
غیرت اباالفضلی را در رسانه هایمان ترویج نمودیم یا طریقه ها و راههای ارتباط با جنس مخالف را؟قناعت پیشگی را الگو قرار دادیم یا روند و شیوه مصرف گرایی را؟زندگی های کاخ نشینی بی هویت و خود باخته را بی ارزش جلوه دادیم یا آنکه شخصیت های اصلی سریال هایمان را به عنوان الگو چنان مطرح نمودیم که گویی عامل موفقیت آنها به رویکرد آنان به زندگی های غربی و اسراف و ... ختم می شود؟ چقدر تلاش نمودیم زندگی های ساده و بی آلایش خانواده های پاک و مذهبی مان را به عنوان بهترین و با آرامش ترین زندگی ایرانی معرفی نمائیم؟
جز آن که سریال هایمان را در سر و کله زدن دختر و پسری عاشق به عنوان شخصیت های اصلی فیلم تعریف کنیم که تمام وقایع و حقایق فیلم و سریال هایمان در مرکزیت دایره آنان به وجود می آید و حول آنان تعریف می گردد کار دیگری هم کرده ایم؟ چرا زندگی آنان را حول یکسری توجهات معنوی از درگاه خدای تعالی و ائمه معصومین قرار ندادیم؟ چرا اراده خداوند را در فیلم هایمان کمرنگ کردیم؟ چرا اراده خدا را در مصلحت فرد نشان ندادیم؟ چرا؟ چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا در اوضاع پر فتنه کنونی تلویزیون ایران سریال امام علی(ع) ، تکرار می کنم سریال ، نه فیلم 1 ساعتی سانسور شده امام علی(ع) را دوباره برای بازدید عموم به نمایش نمی گذارد؟ (لااقل برای آنکه گرد و خاک نوار ویدیویی سریال ضمن عبور از هدست گرد افشانی گردد...)

ماهی ارزش هایمان ،حتما نباید در بیرون از آب قدر آب را بفهمد... این بر عهده ماست.
مدتی بود که برای نوشتن این پست دو دل بودم اما از این رو که بالاخره باید از جایی شروع کرد و هرکس به اندازه توان و وسع خودش تکلیف دارد، تصمیم گرفتم از این پس اگر احساس کردم گفتن مطلبی در مورد فیلم ها و سریال های تلویزیون و سینمای ایران و جهان نیاز است آنرا در وبلاگم قرار دادم و ستونی هم با موضوع رسانه در وبلاگم قرار دهم.
اما بهانه آغاز این حرکت سریال پخته و زیبای نردبام آسمان بود. اول شهریورماه مطلبی از آقای ضرغامی در ایرنا درج شده بود که "مجموعه رستگاران توانسته 42 پيام ارزشمند اخلاقي را به صورت مؤثر و باورپذير به جامعه منتقل نمايد."!!!
ای کاش آقای ضرغامی این 42 پیام ارزشمند اخلاقی را ارائه می نمودند و یا لااقل چندتایی از آن را نام می بردند تا متوجه شویم ارزشمند اخلاقی از دیدگاه ایشان به چه مواردی استناد می شود؟ اما به طور قطع مطمئنم یکی از آن موارد باصطلاح ارزشمند اخلاقی ترویج خوردن آب معدنی از شیشه به طرق مختلف بود!

من نمی خواهم نسبت به فیلم پرمخاطب رستگاران بی انصافی کنم و از آن همه صحنه های زیبا و هنری فیلم یادی نکنم، از بادهایی که به زیبایی زیر چادر خجسته می رفت و هیبت خاصی به او میداد تا نماهای بسته خانه شایسته و نصیحت های نرگس جون و صحنه های تداعی پائیز و نور پردازی های واقعا هنرمندانه صحنه که داستان را زنده تر می نمود و . . . اما اینجا بحث اصلی من هنرمندی های جذاب این فیلم نیست که تمرکز بنده بر روی محتوا و هدف هدایت مخاطب فیلم توسط کارگردان است.
آقای ضرغامی در این 5 سال ریاست خود به خوبی ثابت کرده اند که نگاه ایشان به تلویزیون نه به عنوان رسانه که به عنوان یک بازار و ابزار در آمدزایی است و حرکت ایشان در مسیر بها دادن به فیلم هایی است که مخاطب بیشتری را جذب می کند، بی توجه به آنکه آن فیلم های پرمخاطب را نیز می توان بگونه ای آگاهانه به سمت القای برخی مفاهیم خاص و مطلوب فرهنگی هدایت نمود.
لذا از استقبال گرم جناب ضرغامی از دست اندرکاران فیلم رستگاران در دفتر ریاست خود و بازدید اختصاصی از پشت صحنه فیلم شب های برره و یا پخش فیلم پر زحمتی مثل نردبام آسمان در زمان نامناسبی از شب و عدم استفاده از ظرفیت رسانه ای سیما برای معرفی این سریال به مخاطبین تلویزیون،نبایستی زیاد تعجب نمود. آیا می دانید فیلمنامه نردبام آسمان نزدیک 9 ماه وقت برده است و فیلمنامه بزنگاه و شب های برره تنها بین یک نیمروز تا دو روز؟ و یا کل فعالیت تصویر برداری های هنری و بسیار زیبای تصویر برداری سریال رستگاران تنها 6 ماه؟

حال سؤال اینجاست که به راستی کدام سریال ارزش های اخلاقی مطلوب را ترویج می کند؟طریقه بدست گرفتن شیشه آب معدنی و قلپ قلپ زدن آن به درد القای فرهنگ سازی و بومی سازی فرهنگ (به بیان مقام معظم رهبری) می خورد یا توجه دادن ذهن مخاطب به سمت زیبایی ظرافت آیات قرآنی و علم و نجوم و کواکب؟ مگر ایران مهد تمدن و تفکر و علم نبوده است ؟ آیا شایسته است که مخاطب ایرانی را در از خود بیگانگی و دوری از فرهنگ به حدی برسانیم که الگوهای پرمخاطب ترین سریال های ما جزئیات انصافا بی ارزش و سوق یافته به سمت مصرف گرایی موجود در تمدن بی هویت و رو به افول غربی باشد؟ اگر درد کارگردانان ایرانی ما غرب و الگوی غرب است، خوب، چرا مثلا از همین حرکت قابل تامل غربی ها در تکریم علم و علم پرور و عالم، به عنوان یک الگوی مناسب استفاده نکنیم؟چرا فقط بایستی چیزهای بی ارزشی که انصافا هیچ همپوشانی با فرهنگ ایرانی ندارند را به خورد مخاطب دهیم و آنگاه فریاد وااسفا سردهیم که جوان ایرانی ما دچار نوعی نیهیلیست(پوچ گرایی) شده اند ، با دوگانگی شخصیتی دست و پنجه نرم می کنند و با فرهنگ خود بیگانه اند؟ اینجا می شود که برخی به عنوان مد و به اسم تنوع عوض کردن شوهر را هم جزو تغییر دکوراسیون شخصیتی خود به حساب می آورند!!!
وسعت و عمق تلاش قابل تقدیر را بایستی در همین انتظار محمد حسین لطیفی، کارگردان سریال نردبام آسمان مشاهده کرد: "دلم میخواست بیش از همه جوانان ایران مخاطب این سریال باشند؛ آنها امیدهای ایران هستند. اگر از ۷۰ میلیون ایرانی پنج جوان با دیدن این سریال به شوق بیایند و به سمت علم بروند، ما كار خود را كردهایم. "

براستی کدام سریال بود که برای جذب هرچه بیشتر مخاطب از تمامی ظرفیت تبلیغاتی در سایر شبکه های سیما استفاده گردید؟
درد فرهنگی ما را کمبود اینچنین دیدگاههایی خشکانیده است، در میان هنرورزان هنرمندمان !
